جعفر بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب مشهور به جعفر طیار

جعفر بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب مشهور به جعفر طیار و ذوالجناحین سومین فرزند ابوطالب پس از طالب و عقیل و قبل از علی(ع) بود. تولد جعفر را بیست سال پیش از بعثت پیامبر(ص) در طایفه بنی‌هاشم از قبیله قریش دانسته‌اند. پدر وی ابوطالب از بزرگان قریش و مادرش فاطمه بنت اسد بود. او طبق برخی اقوال، فاصله بین هر کدام از برادران ده سال بوده است. جعفر پسرعموی پیامبر اكرم (ص)، برادر بزرگ‌تر امام علی(ع)، دومین فرد مسلمان پس از امام علی(ع) و صحابی رسول خدا(ص) بود.

جعفر را مردی خطیب، سخاوتمند، بردبار و متواضع معرفی کرده‌اند.

جعفر نزد پیامبر اکرم(ص) مقام و منزلت فراوانی داشت و رسول خدا(ص) او را به سرپرستی کاروان مسلمانان در مهاجرت به حبشه برگزید. پیامبر(ص) پس از بازگشت جعفر از حبشه به او نمازی آموخت که به نماز جعفر طیار مشهور است. جعفر در جنگ موته به شهادت رسید و مزار او هم‌اکنون در اردن است.

کنیه‌ها و القاب

جعفر را به خاطر داشتن فرزندی به نام عبدالله، ابوعبدالله می‌خواندند. از دیگر کنیه‌های‌ جعفر «ابوالمساکین» بود. وی به دلیل ملازمت فقرا و مساکین و احسان به آنان به این نام شهرت یافت. همچنین به «طیار» و «ذوالجناحین» مشهور است که پس از شهادت و از دست‌دادن دو دستش به آن ملقّب گردید. در روایتی از رسول اکرم(ص) آمده که شبی را در بهشت وارد شدم، در حالی که جعفر با ملائکه پرواز می‌کرد. و در روایتی دیگر از امام باقر(ع) است که خداوند، چهار خصلت جعفر را در دوران جاهلیت (عدم شُرب خمر، دروغ‌نگفتن، پرهیز از فحشا و نپرستیدن بت) ارج می‌نهد. نقل شده که پیامبر(ص) هم در حق او دعا کرد که خداوند عزّوجل به تو دو بال عطا کند که با ملائکه در بهشت پرواز کنی. از دیگر القاب وی «ذوالهجرتین» به خاطر هجرت به حبشه و هجرت به مدینه است.

همسر و فرزندان

نام همسر جعفر، اسماء بنت عمیس بن نعمان است. فرزندان او، عبدالله، عون، محمد و احمد هستند که همگی از اسماء هستند.

تحت کفالت عموی خویش

پس از آن که ابوطالب دچار فقر و تنگدستی شد، برادرش حمزه و بنابر قولی برادر دیگرش عباس بن عبدالمطلب کفالت جعفر را بر عهده گرفت و تا زمانی که جعفر اسلام آورد و مستغنی گردید، در خانه عمویش زندگی می‌کرد.

جعفر دومین مردی بود که بلافاصله پس از برادرش علی(ع) به پیامبر(ص) ایمان آورد و مسلمان شد. ابوطالب هنگامی که دید فرزندش علی(ع) در کنار پیامبر(ص) نماز می‌گذارد به جعفر گفت: در سمت چپ پیامبر(ص) نماز بگزار.

روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: مردم از درخت‌های مختلف خلق شده‌اند، اما من و جعفر مانند یک درخت هستیم و از یک گِل آفریده شدیم. و در روایتی دیگر فرمود: جعفر! تو در چهره و اخلاق شبیه من هستی. این شباهت به گونه‌ای بود که هر کس جعفر را می‌دید می‌گفت: «سلام بر تو یا رسول‌الله» به گمان این که پیامبر(ص) است و جعفر در پاسخ می‌گفت: من رسول‌الله نیستم و من جعفر هستم.

وی مورد علاقه شدید پیامبر اکرم(ص) بود. رسول خدا(ص) از غنایم غزوه بدر به جعفر بخشید با این که وی در جنگ حضور نداشت. همچنین پیامبر(ص) در بازگشت از غزوه پیروزمندانه خیبر علیه یهودیان، جعفر را که از حبشه بازگشته بود ملاقات کرد، او را در آغوش گرفت، میان دو چشم او را بوسید و فرمود: به خدا قسم نمی‌دانم برای کدام یک مسرور باشم، دیدار جعفر یا فتح خیبر. آن گاه به او نمازی آموخت که به «نماز جعفر طیار» معروف است. علاقمندی امیرمؤمنان(ع) به او نیز تا آن جا بود که عبدالله بن جعفر می‌گوید: هر گاه درخواستی را از عمویم علی(ع) داشتم و به حق پدرم - جعفر - او را قسم می‌دادم آن را می‌پذیرفت.

در سال پنجم بعثت و به دنبال اذیت و آزار مسلمانان توسط مشرکان، گروهی از آنان به دستور پیامبر(ص) از مکه به حبشه مهاجرت کردند که سرپرستی کاروان مهاجرین، بر عهده جعفربن ابی‌طالب بود. گفته شده تعداد آنان ۸۲ مرد به غیر از زنان و کودکان بود. پیامبر(ص) به مهاجرین فرمود: گروهی از شما به حبشه هجرت کنید، زیرا پادشاه حبشه فردی صالح است و به هیچ کس ستم روا نمی‌دارد. به آن جا بروید تا خداوند در کار مسلمانان گشایشی ایجاد کند.

نجاشی پس از ورود مهاجران مسلمان، آنان را به دربار طلبید. جعفربن ابی طالب رو به نجاشی گفت: «من آن چه را از راهنما و پیامبرم شنیده‌ام خواهم گفت.» سپس جعفر به منزله سخن‌گوی اسلام، چنین گفت: ما را پیامبری آمده است که ما را به کنار گذاردن بت‌ها، ترک رباخواری، حرمت ظلم و خونریزی به غیر حق، حرمت فحشا و پلیدی امر کرده و به نماز، زکات، عدل و احسان خویشاوندان ملزم ساخته است. سپس از جعفربن ابی طالب پرسید: «آیا از آن چه پیامبرتان از سوی خدا آورده است، چیزی همراه داری؟ جعفر نیز آیه‌هایی را از سوره مریم که جایگاه حضرت مریم (س) و عیسی(ع) را روشن می‌ساخت، خواند. نجاشی با شنیدن آن آیه‌ها سخت گریست. وی پس از استماع سخنان جعفر، مشرکان مکه را که با هدایایی نزد نجاشی آمده بودند تا مسلمانان را نپذیرد از حبشه اخراج کرد و مسلمانان در امنیت کامل در آن سرزمین زندگی کردند.

حضور مسلمانان در حبشه تا اواخر سال ششم هجری ادامه داشت و در این مدت نجاشی به دست جعفر بن ابی طالب مسلمان گشته بود. پیامبر(ص) قبل از غزوه خیبر، از نجاشی خواست تا مسلمانان را بازگرداند. نجاشی نیز پذیرفت و جعفر و دیگران را همراه عمرو بن امیه ضمری، سفیر رسول خدا(ص) با دو کشتی به مدینه فرستاد.

جعفر در جنگ موته در جمادی الاولی سال هشتم هجری به شهادت رسید. ابوالفرج اصفهانی، اولین شهید از فرزندان ابوطالب در اسلام را، جعفر بن ابی طالب خوانده است.طبری می‌نویسد: پس از شهادت زید، جعفر پرچم را در دست گرفت و شروع به جنگ کرد. چون دید دشمن دورش را احاطه کرده، از اسبش پیاده شد و آن را پِی کرد. سپس جنگید تا دو دستش قطع گردید و شهید شد. بنا بر قول مشهور، وی در سن ۴۱ سالگی و دهمین نفری بود که در این جنگ، به شهادت نائل آمد.

شیخ صدوق روایت کرده است پیامبر(ص) پس از شهادت جعفر بر خانواده‌اش وارد شد و سخت گریست و فرزندان جعفر را در بغل گرفت و مورد تفقد قرار داد.

مدفن وی و دیگر شهدای موته در منطقه‌ای به نام مزار در نزدیکی موته (اردن) و مورد احترام همگان است. جعفر بن ابی طالب، عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه در یک قبر دفن شدند و قبر پنهان داشته شد. این مقبره در سالیان اخیر توسط وهابیان ملعون تندرو به آتش کشیده شد.

حضرت ایوب علیه السلام

حضرت ایوب علیه السلام از انبیاء الهی واز نوادگان حضرت ابراهیم علیه السلام است.
گرچه ایوب(ع) چندان در هدایت قوم خود توفیق نیافت و در طول هفده سال فقط سه نفر به او ایمان آوردند، ولی خود سازی و صبر و استقامت او همواره در تاریخ درس مقاومت به انسان ها آموخته و می آموزد و موجب نجات آنها می شود.


حضرت ایوب(ع) به واسطه دامداری، دارای گوسفندان و شتر ها و گاو های بسیاری شد و ثروت کلانی به دست آورد به علاوه در توسعه کشاورزی دارای مزارع و باغ ها ساربانان، چوپانان، غلامان وفرزندان بسیاری گردید ولی همه ی تلاش هایش بر اساس عدالت بود. حقوق الهی و حقوق مردم را ادا می کرد و همواره خدا را شکر می گفت و هرگز امور مادی، او را از عبادت الهی باز نمی داشت. همواره در کنار سفره اش، یتیمان حاضر بودند. بعضی نوشته اند ایوب(ع) هفت پسر و سه دختر داشت و داری 6 هزار شتر ،4 هزار گوسفند،هزار جفت گاو و هزار الاغ بود.


در ادامه زندگی حضرت ایوب(ع) می خوانیم که ابلیس به زندگی این پیامبر خدا حسد برد و به پیشگاه خداوند چنین گفت: اگر ایوب(ع) این همه شکر نعمت تو را به جا می آورد، از این رو است که زندگی مرفه و وسیعی به او داده ای. ولی اگر نعمت های مادی را از او بگیری، هرگز شکر تو را به جا نمی آورد اینک برای امتحان، مرا بر او مسلط کن تا معلوم شود که مطلب همین است که گفتم.

 

خداوند برای اینکه این قضیه، سندی برای همه ی رهروان راه حق باشد به شیطان این اجازه را داد. ابلیس پس از این ماجرا سراغ ایوب(ع) آمد و اموال و فرزندان ایوب(ع) را یکی پس از دیگری نابود کرد. ولی آن حوادث دردناک نه تنها از شکر ایوب(ع) نکاست؛ بلکه شکر او افزون گردید.


ابلیس از خدا خواست بر گوسفندان و زراعت ایوب(ع) مسلط شود. این اجازه به او داده شد ابلیس همه ی زراعت ایوب را آتش زد و گوسفندان او را نابود کرد، ولی ایوب نه تنها ناشکری نکرد؛ بلکه بر حمد وشکرش افزون شد.


سرانجام شیطان از خدا خواست که بر بدن ایوب(ع) مسلط شود و باعث بیماری شدید او گردد.
خداوند به او اجازه داد شیطان آنچنان ایوب(ع) را بیمار کرد که از شدت بیماری و جراحت، توان حرکت نداشت. بی آنکه کمترین خللی به عقل و درک او برسد. خلاصه مطلب اینکه نعمت ها یکی پس از دیگری از ایوب(ع) گرفته می شد ولی در برابر آن، مقام شکر و سپاس او بالا می رفت. در این مدت 7 یا هفده سال بیماری و بلا زدگی شدید صبر و شکر نمود. همسر با وفای او《 رحمه》 نیز در این جهت همتای ایوب(ع) بود و صبر و شکر می نمود او از خانه بیرون می رفت و برای مردم در خانه ها کار میکرد و از مزد کارش هزینه ساده زندگی ایوب(ع) را تامین می نمود و از ایوب(ع) پرستاری می کرد.


روزی شیطان دید که ایوب(ع) به هیچ وجه از صراط مستقیم خارج نمی شود، آخرین حیله را به کار برد و شبیه مردی ناشناس نزد همسر ایوب(ع) آمد و با حیله گری فراوان گفت: اگر می خواهی همسرت از دردها رهایی پیدا کند، این بزغاله را با نام من، نه خدا ذبح کن از گوشت آن به همسرت بده تا تا شفا یابد.


رحمه که از بیماری همسرش ایوب بی تاب شده بود، آن حیوان را نزد ایوب برد و گفت:بزغاله را بدون نام خدا ذبح کن و از غذای آن بخور تا شفا یابی.


در این هنگام ایوب(ع) با عصبانیت گفت: وای برتو، دشمن خدا نزد تو آمده و می خواهد از این راه تو را گمراه کند.سوگند به خدا اگر خداوند مرا شفا دهد به جرم این کار که می خواستی این حیوان را با نام غیر خدا ذبح کنم و غذای حرام به من بدهی، صد تازیانه به تو خواهم زد. از این پس از من دور شو تا تورا نبینم.


این طور بود که شیطان بازهم در مقابل پیامبر بزرگ الهی ناکام بود و ایوب(ع) با صبر مثال زدنی خود در برابر حیله شیطان مقاومت کرد.

حضرت داود (ع)

حضرت داود (ع) یکی از پیامبران بنی اسراییل است که در بیت اللحم متولد شده است

حضرت داود (ع) یکی از پیامبران بنی اسراییل است که در بیت اللحم متولد شده و در ابتدای جوانی شبانی کرده و به خاطر شجاعت، دانایی و صدای خوبی که داشت شهرت یافت.

زیبایی، معجزه صحبت کردن با حیوانات، داشتن مهارت در اومور حکومتی، صدای خوش و …از جمله توانمندی هایی است که پروردگار الهی در کنار هدایت الهی و رستگاری بندگان به پیامبران خود از حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم(ص) توفیق داده است.

زیبایی را به یوسف نبی، صبر را حضرت ایوب(ع)، عمر طولانی به نوح نبی، جمال و ختم هدایت خود را به محمد رسول الله(ص) عطا فرموده و صدای خوش را نصیب نبی الله الحکام(حضرت داود(ع)) کرده‌است.

پیش از آنکه حضرت داود نبی(ع) را به عنوان پیامبر خوش الحان معرفی کنیم،شهرت این پیامبر الهی به جنگ سربازان طالوت و جالوت بازمی گردد. بدین ترتیب که این حضرت(ع) به عنوان یکی از سربازان طالوت به جنگ جالوت و لشکریانش می رود و یا سنگی که در سنگ قلاب خود گذاشته، جالوت جبار را از پای در‌می‌آورد.

مشخصات حضرت داوود (ع) و ویژگی‎های او

حضرت داود(ع) یكی از پیامبران بزرگی است كه علاوه بر قدرت معنوی و نبوّت، دارای حكومت ظاهری وسیع نیز بوده و نام مباركشان شانزده بار در قرآن آمده است.

نبی الله الحکام(ع) در سرزمینی بین مصر و شام دیده به جهان گشود، او از نواده‎های حضرت یعقوب نبی(ع)است و به 9 واسطه به یكی از فرزندان حضرت یعقوب(ع) می‎رسد، پدرش «ایشا» نام داشت.او صد سال عمر كرد، كه چهل سال از آن را حكومت نمود.


حضرت داود (ع) بسیار خوش صوت بود، به طوری كه وقتی صدایش به مناجات بلند می‎شد، پرندگان به سوی او می‎آمدند و حیوانات وحشی گردن می‎كشیدند تا صدای دلنشین او را بشنوند، او كوتاه قد و كبود چشم و كم مو بود، در میان بنی اسرائیل و در پیشگاه طالوت فرمانده شجاع و با ایمان لشكر بنی اسرائیل، دارای موقعیت عظیم بود،پس از آن كه طالوت از دنیا رفت، بنی اسرائیل حكومت و فرماندهی طالوت را، در اختیار داود(ع)گذاشتند و همه ثروتهای طالوت را به او سپردند، وقتی كه به حاكمیّت رسید، خداوند او را به مقام پیامبری نیز رسانید.

همچنین این پیامبر الهی، دومین پادشاه اسرائیل به روایت عهد عتیق بود. در کتاب عهد عتیق پادشاهی برحق، اما نه بی‌اشتباه، جنگ‌جویی متبحر و نوازنده و شاعری بزرگ معرفی شده و تعدادی از ترانه‌های منسوب به حضرت داود(ع) در کتاب «مزامیر» یا «زبور» جمع‌آوری شده‌است.

 
10 خصلت عظیم حضرت داوود(ع)
 در قرآن، در آیه 15 تا 20 سوره «ص»، خداوند داوود(ع) را با 10 خصلت ارجمند می‎ستاید، حتی به پیامبر اسلام (ص) سفارش كرده كه در برابر گزند مخالفان و بدخواهان همانند داوود(ع) صبر و مقاومت داشته باشد.

در آیه نخست (آیه 17 ص) چنین آمده: «اِصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛
ای پیامبر! در برابر آن چه مخالفان می‎گویند شكیبا باش و به خاطر بیاور بنده ما داوود علیه السلام را كه صاحب قدرت، و بسیار بازگشت كننده به خدا بود.»

 خصال دهگانه ارجمند داوود(ع) عبارتند از:
* صبر و مقاومت.
* مقام عبودیّت و بندگی.
* قوّت و قدرت معنوی و جسمی.
* بازگشت و رجوع مداوم به خدا، و رابطه تنگاتنگ با خدا.
* كوهها در تسخیر او بودند و با او صبح و شام تسبیح خدا می‎گفتند.
* پرندگان در تسبیح خدا با او هم آواز می‎شدند.
* آنها نه تنها در آغاز كار بلكه در همه احوال، با تسبیح او هماهنگ می‎شدند.
* داشتن حكومت استوار و مقتدرانه.
* علم و دانش سرشار كه مایه بركات است.
* منطقی گویا، و بیانی لطیف و شیوا

خداوند گاهی او را به عنوان «نِعمَ العَبدِ» «نیكوترین بنده» و زمانی او را به عنوان خلیفه خود، و نیز به داشتن امتیاز و فضایل علم و حكمت معرفی كرده، و نزول كتاب اخلاقی و مهم زبور را بر حضرت داوود(ع)، بر شمرده او را با عالی‌ترین خصلت‎ها ستوده است.

حضرت سلمان محمدی رضی الله عنه

سلمان فارسی یکی از بزرگ‌ترین صحابه پیامبر اسلام(ص) است. در مورد نام اصلی سلمان گزارش‌های مختلفی وجود دارد؛ برخی نام او را «روزبه» دانسته‌اند و نام پدرش را «خشنودان (یا خشبوذان)»، و بنابر نقلی «بوذخشان»ذکر کرده‌اند. بر اساس روایات نام سلمان را پیامبر اسلام(ص) بعد از مسلمانی بر او گذارد. کنیه سلمان ابو عبدالله بود. بیشتر مورّخان، مکان تولدش را روستای جیّ در اصفهان ذکر کرده‌، و برخی دیگر نیز رامهرمز گفته‌اند.
به سلمان فارسی، سلمان بن اسلام و سلمان الخیر نیز لقب داده‌اند.
از سال تولد سلمان فارسی چیزی در منابع تاریخی و تراجم و شرح حال نویسان نیامده است.
پدر سلمان از دهقانان ایرانی بود. در روزگار ساسانیان به طبقه مالک و زمین‌دار روستایی و شهری دهقان می‌گفتند. روایاتی که درباره دوران پیش از اسلام سلمان در دست است، با داستان‌گویی آمیخته است. آنچه در همه این روایات تأکید شده، روحیه جست‌وجوگر سلمان است که باعث شد در جست‌وجوی دین بهتر دست به سفرهای طولانی بزند. بر اساس این روایات وی در کودکی زردشتی بود، تا این‌که با دین مسیحیان آشنا شد و بدان گروید و از شهر خود به سوی شام سفر کرد تا به شاگردی روحانیون طراز اول این آیین درآید. پدر سلمان به واسطه علاقه‌ای که به وی داشت او را در خانه نگاه می‌داشت و سفر او به شام نوعی فرار تلقی می‌شد. او در شام در خدمت کلیسا به سر برد و برای استفاده از محضر مسیحیان پارسا به شهرهای موصل و نصیبین و عموریه سفر کرد.
سلمان از عموریه قصد سفر به حجاز کرد و این بدان جهت بود که از طریق استادان مسیحی‌اش به نزدیک‌بودن ظهور پیامبری در آن سرزمین پی برد. او که در این سفر با کاروانی از قبیله بنی کلب همراه بود، به دست آنان اسیر شد و در حجاز به بردگی فروخته شد و به خدمت مردی از یهودیان بنی قریظه درآمد و به مدینه برده شد.
مسلمان شدن سلمان
سلمان فارسی، هنگام ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه (در دوازدهم ربیع الاول سال سیزدهم بعثت) اسلام آورد. او شنیده بود یکی از نشانه‌های آخرین پیامبری که ظهور می‌کند؛ آن است که صدقه نمی‌خورد، اما هدیه را می‌پذیرد و بین دو کتفش مُهر نبوّت حک شده است؛ از این‌رو، هنگامی که در محله قباء با پیامبر اکرم(ص) برخورد کرد، مقداری آذوقه به رسم صدقه به آن‌حضرت داد. پیامبر(ص) از آن آذوقه به یاران داد، اما خودش از آن نخورد.
سلمان این جریان را یکی از آن نشانه‌های سه‌گانه به حساب آورد. بار دیگر در مدینه، پیامبر(ص) را دید. مقداری آذوقه به عنوان هدیه به آن‌حضرت داد و ملاحظه کرد که این‌بار خود حضرت از آن آذوقه خورد.
 
برای بار سوم، حضرت را در تشییع جنازه یکی از یارانش‌ دید. به او سلام کرد و پشت سر او به راه افتاد تا نشانه سوم را نیز مشاهده کند. پیامبر(ص) که دریافت سلمان درصدد چیست، لباسش را طوری کنار زد که سلمان مُهر نبوت را در بین دو کتف ایشان ببیند. در این وقت سلمان خود را به دامان پیامبر انداخت و بدنش را بوسید و اسلام آورد.
سلمان، از صاحبش خریداری و آزاد شد و بهای آزادی او نیز از سوی رسول خدا(ص) پرداخت شد.
اقدامات مهم سلمان فارسی
1. مشاوره نظامی: او در جنگ‌های صدر اسلام شرکت داشت و پس از غزوه خندق هیچ جنگی از او فوت نشد. طرحِ کندن خندق دور شهر مدینه در غزوه خندق پیشنهاد او بود. در این جنگ، به دستور پیامبر(ص) هر ده نفر مأمور کندن چهل ذراع از خندق شدند. به‌خاطر توان جسمی بالای سلمان، بین مهاجرین و انصار اختلاف افتاد و هرکدام سلمان را از خود می‌دانستند؛ مهاجرین معتقد بودند چون سلمان از جای دیگر (ایران) هجرت کرده از آنان محسوب می‌شود و انصار می‌گفتند؛ چون او در زمان ورود پیامبر به یثرب در آن‌جا بود، از انصار است.
به گزارش برخی از منابع در نبرد طائف نیز سلمان طرح استفاده از منجنیق را مطرح کرد و پیامبر(ص) دستور داد این وسیله استفاده شود.
در فتح ایران، عُمَر او و حذیفه را پیشگام و راهنمای سپاه اسلام قرار داد. در فتح مدائن سلمان نقش مذاکره کننده از سوی لشکر مسلمانان با سران نیروهای ایرانی را بر عهده داشت.
2. مخالفت با جریان سقیفه: سلمان، از مخالفان جریان سقیفه بود. مقداد و سلمان و ابوذر و عبادة بن صامت و ابوهیثم التیهان و حذیفه و عمار پس از این‌که از واقعه سقیفه خبردار شدند، در شب دور هم جمع شدند تا مجدداً امر خلافت را در شورایی متشکل از مهاجرین بررسی کنند. سلمان احتجاجات فراوانی در مخالفت با این واقعه دارد. معروف است که او در سرزنش بیعت برخی از صحابه با ابوبکر گفت «کردید و نکردید». معنای این جمله آن است که خلیفه‌ای را انتخاب کردید اما فرمان رسول خدا را اجرا نکردید. او در ادامه گفت: «اگر با علی بیعت می‌کردند برکت از آسمان و زمین بر آنان روی می‌آورد».
سلمان فارسی، در زمان عمر بن خطاب از جانب خلیفه استاندار مدائن شد. گفته‌اند سلمان برای قبول این‌کار از امیرالمؤمنین علی(ع) اجازه گرفت و سپس آن‌را قبول کرد. او تا لحظه مرگ والی آن شهر بود. سهم سلمان از بیت المال در سِمَت استانداری مدائن، پنج هزار درهم بود که آن‌را صدقه می‌داد و با زنبیل بافی از دست‌رنج خود ارتزاق می‌کرد.
سلمان در کلام پیامبر(ص) و امامان(ع)
مشهورترین روایتی که از پیامبر اکرم(ص) درباره سلمان نقل شده، و نشان دهنده علاقه آن‌حضرت به او است روایت «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت‏» است. بر اساس روایات روزی سلمان وارد مسجد شد و حاضران به احترامش او را در صدر مجلس جای دادند، ولی عمر بن خطاب به بهانه عرب نبودن او، بر این کار خرده گرفت. پیامبر(ص) با دیدن این صحنه بر منبر رفت و خطبه‌ای خواند و ضمن اشاره به این‌که انسان‌ها از نظر نژاد و رنگ پوست بر هم برتری ندارند فرمود: «سلمان از ما اهل‌بیت است».
همین گفتار پیامبر(ص) در روایت دیگری نیز نقل شده است.
سخنان دیگری از پیامبر(ص) در فضیلت سلمان نقل شده است. از جمله سخنانی که پیامبر(ص) بهشت را مشتاق علی، عمار و سلمان دانسته و یا حدیثی که بر اساس آن خداوند پیامبر(ص) را مکلف به دوست داشتن علی و سلمان و مقداد و ابوذر کرده است.
روایاتی در ستایش سلمان از زبان ائمه اطهار(ع) نیز نقل شده است؛ از جمله این روایات، سخنی از امام علی(ع) است که سلمان فارسی و برخی از یاران از جمله ابوذر و عمار و مقداد را از افرادی دانسته است که خداوند به برکت وجود آنان به مردم روزی می‌دهد. آن‌حضرت همچنین سلمان را دارای علم اول و آخر دانسته است. در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که یک‌بار در مجلسی در حضور امام(ع) از سلمان فارسی سخن به میان آمد و امام فرمودند: «نگویید سلمان فارسی، بگویید سلمان محمدی؛ چرا که وی یکی از خاندان ما اهل‌بیت است».
وفات
در سال وفات سلمان فارسی اختلاف نظر وجود داشته و گزارش‌هایی از وفات ایشان در بین سال‌های 33 تا 37 هجری قمری وجود دارد. برخی روایات، درگذشت وی را در زمان خلافت عثمان و برخی از روایات آن‌را در ماه‌های بعد از خلافت عثمان دانسته‌اند.
بر اساس روایات، سلمان فارسی عمری طولانی داشت تا حدی که برخی گزارش‌ها عمر وی را تا 250 یا 350 سال قلمداد کرده‌اند. همچنین در برخی از گزارش‌ها آمده است که پس از وفات سلمان، امام علی(ع) از مدینه به مدائن آمد او را غسل و کفن کرد و بر او نماز خواند و دفن کرد. در صورت پذیرش گزارش اخیر، وفات ایشان باید قبل از سال 35 ق باشد.