پروژه ای برای ثبت نرم افزار و بازی مذهبی " فقیه شویم "

سلام

ان شاالله این برنامه را در کافه بازار دانلود خواهید کرد.

------------------------------

امام صادق علیه السلام: هر كه چهل حديث از احاديث ما را حفظ كند خدا او را روز قيامت عالم و فقيه مبعوث كند.

 

 

سید و سالار شهدا کیست؟

سلام

حلول ایام شعبانیه را خدمت شیعیان ولایت پذیر، تبریک و تهنیت میگویم.

 

فضيلت تلاوت سوره های قرآن

سلام

1-سوره ي فاتحه: در زمان خاص اگر شخصي آن را بخواند خداوند او را به آرزوي مادي و معنوي مي رساند .از بسياري بلايا و مصائب نجات مي يابد. و اگر كسي موقع خواب 7 بار بخواند، غير از مرگ همه چيز او محافظت مي شود. امام صادق (ع) فرمودند : اسم اعظم خداوند در سوره حمد است.در چند حدیث معتبر منقول است که بر هیچ بیماری و صاحب دردی هفتاد مرتبه خوانده نمی شود ، مگر اینکه درد ساکن می شود.

مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کليد بهبودي-برآورده شدن حاجات- درمان بيماري ها – رهايي از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسيدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشايش گناهان پدر و مادر


2- سوره بقره : اگر کسی به خواندن این سوره ادامه دهد، از هر گونه سحر و جادو و نظر بد محافظت می شود. رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -براي هر چيز، قلّه‏اي است و قلّه ي قرآن، سوره ي بقره است. چنانچه در خانه‏اي خوانده شود، اگر در روز باشد تا سه روز شيطان وارد آن خانه نخواهد شد و اگر در شب باشد، تا سه شب از داخل شدن شيطان به آن، در امانند.-فضائل القرآن و آثاره في النشأتين، ص 58.-هنگام صدقه دادن مستحبّ است، بخوانند: ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم،- سوره ي بقره، آيه ي 127.- پروردگارا، از ما بپذير كه توئي شنواي دانا .هنگام مواجهه با دشمن، سفارش شده بخوانند: ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي ال‏قوم الكافرين، - سوره ي بقره، آيه ي 250- پروردگارا، بر ما - باران - صبر فرو ريز و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پيروز گردان.


3-سوره ي آل عمران : هر كسي اين سوره را يك بار بخواند از وام و دين بنده رهايي مي یابد و خداوند از جایی که انتظار آن را ندارد، خرج حاصل می شود. درود فرشتگان – رفع آتش دوزخ – پر بار شدن درخت – سهولت زايمان رفع ديون آسان شدن مشکلات – ازدياد روزي


4- سوره ی نساء: اگر خوانده شود در تربیت بچه های تا ثیر دارد که با غیرت تربیت می شوند. زندگی خوشبخت نصیبشان می شود. خداوند آنان را موفق می کند. از اميرالمومنين عليه السلام منقول است : هر كه سوره نساء را در هر جمعه بخواند، از ضغطه يعنى فشار قبر ايمن گردد. (عين الحيات ، ج 2، ص 239. بحار، ج 92، ص 273. ثواب الاعمال ، ص 223) پاداش الهي – حکم صدقه – رهايي از فشار قبر


5- سوره ی مائده: هر کسی این سوره را 40 بار بخواند خداوند متعال مال و ثروت فراوان نصیب او می کند. به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است : هر كه سوره مائده را در هر روز پنج شنبه بخواند، ايمانش به ظلم و گناه آلوده نشود، و هرگز به خدا مشرك نشود. (همان) هر کس قبل از صبح و قبل از حرف زدن سه بار آیه «ربنا انزل علینا مائدة ... خیر الرازقین» را بخواند (آیه ۱۱۴) رزق و روزی آن شخص در آن روز از جایی می رسد که گمان نداشته باشد. روز اول بعد از نماز صبح دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا ۴۰ روز هر روز رو به قبله ۱۰۰ صلوات بفرستدو آیه زیر را ۵۰ بار بخواند و در بین خواندن با کسی صحبت نکند که در گشایش امور بسیارموثر است . « اللهم ربنا انزل علینا . . . خیر الرازقین » ( آیه ۱۱۴) استقامت در توحيداعطاي حسنات – بخشش گناهان


6-سوره ی انعام : اگر این سوره را 41 بار بخواند کارهایش رو به راه می شود. خداوند او را از شر دشمن حفظ می کند. به سند معتبر از امام صادق عليه السلام منقول است : سوره انعام يك دفعه نازل شد، و هفتاد هزار ملك آن را مشايعت كردند تا نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله آوردند، پس اين سوره را تعليم نمائيد و بزرگ داريد، كه اسم اعظم الهى درهفتاد موضع اين سوره هست ، و اگر مردم بدانند در قرائتش چه فضيلت و ثواب هست هرگزترك ننمايند قرائتش را. (عين الحيات ، ج 2، ص 240. بحار، ج 92، ص 275. ثواب الاعمال ، ص 225. كافى ، ج 4، ص ‍ )و از عبدالله بن عباس منقول است : كسى كه سوره انعام را هر شب بخواند، در روز قيامت از جمله ايمنان باشد، و به ديده خود هرگز جهنم را نبيند. (عين الحيات ، ج 2، ص 240. بحار، ج 92، ص 274. ثواب الاعمال ، ص 225)و به سند معتبر از امام رضا عليه السلام منقول است كه : سوره انعام را يك دفعه نازل ساختند و هفتاد هزار ملك مشايعت آن كردند، و آواز بلند كرده بودند به تسبيح و تكبير و تهليل تا نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله آوردند. پس هر كه اين سوره را بخواند، آن هفتاد هزار ملك تسبيح بگويند از براى او تا روز قيامت . (عين الحيات ، ج 2، ص 240. بحار، ج 92، ص 274)و از امام محمد باقر عليه السلام منقول است : اگر علتى داشته باشى كه خوف هلاك از آن داشته باشى ، سوره انعام را بخوان كه مكروهى به تو نمى رسد از آن علت . (بحار، ج 92، ص 275. عين الحيات ، ج 2، ص 240) رفع بيماري – ستايش فرشتگان تا روز قيامت – استجابت حا جات – نرفتن به دوزخ- محافظت فرشتگان از او – رفع ما ليخوليا – دفع بلايا

7-سوره ی اعراف: هر کس این سوره را مدام بخواند از عذاب آخرت نجات می یابد. هر کس آیات زیر را بخواند و از خداوند بخواهد که خوابش کم شود به درستی که کم می شود .« ان ربکم الله الذی خلق السموات... قریب من المحسنین» (آیات ۵۴ تا ۵۶ ) برای آنکه خواب بر تو چیره نشود این آیه را بر آب بخوان وصورت خود را با آن آب بشوی.«و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی ... اول المؤمنین » (آیه ۱۴۳) رفع بازخواست روز قيامت – همنشيني با حضرت آدم – مقابله با درندگان و دشمنان


8-سوره ی انفال: اگر یک نفر زندانی این سوره را 7 بار بخواند خداوند او را، از هر گونه شری نجات می دهد. محافظت از نفاق – افتخار شيعه – شرمندگي دشمنان – شفاعت پيامبر در روز قيامت –محافظت در برابر تعدي – پيروزي در جنگ ها - درود فرشتگان – بخشندگي گناهان – ارتقاي مقام


9-سوره ی توبه:هر کس 17 بار این سوره را بخواند آرزوهایش را خداوند براورده می کند. از شر دزدان و افراد شرور نیز حفظ می شود. جلوگيري از نفاق – محافظت از دستبرد دزدان محافظت از آتش – اعطاي حسنات – رفع جهل – تقرب به خدا – رفع پيري –آشکار شدن عيوب - اعطراف دزد


10-سوره ی یونس: اگر هر کس این سوره را بخواند، خداوند غم و غصه را از او زائل می کند و محبت انسان ها را جلب می کند.


11-سوره هود: اعطاي حسنات –رستگاري روز قيامت – بر انگيخته شدن در گروه پيامبران – بخشوده شدن گتاهان – استعانات از خداوند – پيروزي بر دشمنان – بيمناک شدن دشمنان از او – مقام شهيد يافتن در روز قيامت


12-سوره یوسف: چهره زيبا يافتن – رفع هراس – صالح شدن – دوري از زنا – آسان شدن سختي مرگ


13- سوره ی رعد: هر کس این سوره ی جلیله را بخواند هم خودش و هم بچه هایش از شر اجنه ایمن می شوند و هر گونه حالت ترس از آنان زائل می شود. رهايي ازصاعقه –ورود به بهشت شفيع شدن براي خانواده –کمک به انقلاب عليه ظالمان اعطاي حسنات استقامت در روز قيامت


14-سوره ی ابراهیم: هر کس این سوره را 7 بار بخواند از مضرات دشمن رها می شود و رضای پدر ومادر خود را بدست می آورد. رفع فقر وجنون ومصيبت –جلوگيري از گريه و وحشت کودک –گرفته شدن ازشير مادر –اعطاي حسنات – رفع ناراحتي کودکان


15-سوره ی حجر: هر کس 3 بار بخواند، خداوند معاملات او را ا برکت می کند. اعطاي حسنات- رفع فقر و جنون ومصيبت –ازدياد شير زنان –ازدياد رزق حسن خريد و فروش و...


16- سوره ی نحل: هر کس 100 بار بخواند خداوند او را به مقصود خود می رساند. عدم پرداخت تاوان –رفع هفتاد نوع بلا-استقرار در بهشت –ثمره دادن درختان –منغرض نمودن دشمنان –عدم بازخواست در روز قيامت- از امام باقر(ع) نقل شده است: هركس در هر ماه یكبار سوره نحل را بخواند از ضرر و زیان و غرامت (همچون ورشكستگی و زیانهای مالی) در امان باشد و از هفتاد نوع بلا كه آسان ترین آنها جنون، جذام و پیسی است ایمن گردد، و خدا او را در بهشت عدن جای دهد


17-سوره ی اسرا:هر کس 7 بار بخواند، خداوند او را از حسودان و اهل فتنه حفظ می کند. کودکان زبان باز می کنند و سبب سخن فصیح می شود. شاهد ظهور حضرت قاِِِئم شدن –خطا نرفتن تير –به سخن امدن کودک –قابل فهم شدن سختيها


18-سوره ی کهف:هر کس روز جمعه این سوره را یک بار بخواند، تا جمعه ی آینده از همه بلایا محافظت می شود. از فتنه آخرالزمان و شر دجال نیز خلاص می شود. پیوسته قرین صحت و عافیت می شود. بيدار شدن به موقع از خواب شهيد از دنيا رفتن –بخشوده شدن گناهان –نوراني شدن –رفع تنگ دستي –امان يافتن از آزار-دور شدن آفات –در امان ماندن از فتنه دجا ل-قرار گرفتن در بهشت –کفاره شدن بر گناهان
19-سوره ی مریم: هر کس این سوره را 41 بار بخواند خداوند متعال روزی او را زیاد می کند و از فقر نجات می دهد. به دست آوردن ثروت و فرزند –اصحاب عيسي شدن در قيامت –شوکت سليمان يافتن درقيامت –اعطا حسنات-خواب هاي خوش ديدن –جلوگيري از دستبرد دزدان-رفع ترس-خير و برکت درخانه –دور شدن حوادث ناگوار از خانه

20-سوره ی طه: هر دختری 41 بار بخواند قسمت پسر خواهد شد. پاداش در آن دنيا ثواب مهاجرين وانصار را يافتن –شنيدن پاسخ مثبت در خواستگاري-ايجاد صلح –حفاظت در مقابل زورمداران –اجابت خاسته ها-خواستگار يافتن دختر –آسان شدن ازدواج


21-سوره ی انبیاء: هر کس 70 بار بخواند از بلایای علنی و مخفی ایمن می شود. خداوند به او اولاد صالح عطا می کند. ديدن عجايب در خواب –رفع بي خوابي


22-سوره ی حج: هر کس به خواندن این سوره ادامه دهد، خداوند از هول قیامت او را ایمن می سازد و هنگام مرگ روح او به آسانی قبض می شود. تشرف به مکه –اهداي حسنات –سقوط حاکم ستمگر


23-سوره ی مومنین: هر کس به خواندن این سوره ادامه دهد خداوند او را به صلاح می آورد و به راه راست هدایت می کند. عاقبت به خير شدن –به بهشت رفتن –تنفر از شراب


24- سوره ی نور: هر کس به قرائت این سوره ی جلیله ادامه دهد، ایمانش در قلب ثابت می شود و خداوند او را از وسوسه ی شیطان در امان نگه می دارد. بيمه شدن جان و دارايي و زنان –آمريزيده شدن-اعطاي حسنات-محتلم نشدن عدم تمايل به نزديکي-


25-سوره ی فرقان: اگر این سوره ی جلیله 7 بار بخواند، از شر دشمن ایمن می شود و خداوند او را از راه بد حفظ می کند. رهايي ازعذاب دوزخ –محاسبه نشدن –رفتن به بهشت –مردن حيوان مورد نظر –عدم اتمام معاملات


26-سوره ی شعرا: اگر این سوره ی جلیله را 7 بار بخواند محبت هر کس را به اذن خداوند متعال جلب می کند و با هر کس به خوبی رفتار می کند. اولياي خداوند شدن –دچار مشکل نشدن –رفتن به بهشت –اعطاي حسنات –خواننده ي کتب الهي شدن –شفا از بيماريها –دستيابي به گنج –در امان ماندن از درد آتش و سيل سخت آمدن طلاق بر زن


27-سوره ی نمل: هر کس این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال از کلیه شر و بدی و ظلم و ستم او را محافظت می کند. اعطاي حسنات –در امان ماندن خانه از مار و حيوانات موذي


28-سوره ی قصص:اگر هر کس این سوره را 7 بار بخواند خداوند او را از بلای سخت و شر نجات می دهد. اعطاي حسنات-شهادت به راستگويي- رفع درد ها وبيماري ها –رفع شکم درد ودرد طهال وکبد


29-سوره ی عنکبوت: هر کس این سوره ی جلیله را بر روی آب بخواند به لطف خدای متعال فراموش کاری از وی زایل می شود و حافظه اش قوی می گردد. رفع گناهان –اعطاي حسنات-رفع بيماري ها ودردها –شادابي قلب – خوش خوابيدن


30-سوره ی روم: هنگام قرائت این سوره ی جلیله خداوند متعال اردوی مسلمین را مظفر می گرداند و دشمن را مغلوب می گرداند. اعطاي حسنات –يافتن گمشده –بيمار کردن دشمن


31-سوره ی لقمان:هر کس 7 بار این سوره ی جلیله را بخواند همه ی درد های شکم او بهبود می یابد. حفاظت از شيطان – همنشيني با لقمان در قيامت –اعطاي حسنات – رفع بيماري ها ودردها قطع خونريزي بدن –رفع بيماري درد ورنج

32-سوره ی سجده:هرکس این سوره را بخواند و بنویسد و در داخل شیشه قرار دهد ودرب شیشه را محکم ببندد ودر خانه ای بگذارد به اذن خداوند در آن خانه نه حریق اتفاق می افتد ونه دزد و سارق به آن خانه می آید. داده شدن ناممه عمل به دست راست –عدم بازخواست در روز قيامت –همنشيني با پيامبر و خاندانش در روز قيامت – ثواب راز ونياز شب قدر –رفع بيماري تب –درمان سر درد ودرد مفاصل – درمان تب سه روزه


33- سوره ی احزاب: هر کس این سوره ی جلیله را 70 بار بخواند خداوند متعال شغل وکسب و کار او را پر برکت می کند و خداوند در کارهای او رفاه ایجاد می کند. قرار گرفتن کنار پيامبر وهمسرانش در روز قيامت –درامان بودن قبر –افزايش خواستگاران


34-سوره ی سبا:هر کس 70 بار این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال او را از تنگی مهمی نجات می دهد. حفاظت شب تا صبح توسط خداوند –کسب خيرات در دنيا وآخرت –داشتن همنشين سالم در روز قيامت –دور شدن حيوانات و حشرات –بري شدن از ترس


35-سوره ی فاطر: هر کس این سوره ی جلیله را بخواند از شر اجنه و شیاطین نجات یافته خداوند به عمر او برکت می دهد. ورود به بهشت –منکوب کردن مخالفين –رفع بيماري سردرد – جلوگيري از تخريب هنگام زلزله


36- سوره ی یس: هر کس این سوره ی جلیله را 70 بار بخواند بر روی او در های خیر باز می شود واگر بر آب و گلاب بخواند و آب را بنوشد، خداوند متعال قلب او را پر نور می سازد واز هر گونه درد نجاتش می دهد. در مفاتيح النّجاح از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است : هر كه سوره يس را بخواند ،خداى عزّوجــلّ بواسطه رضــایــش او را می بخشد و به او اَجْر می دهد چنانكه گويـا قــرآن را دوازده نوبت خوانده است و هر بيــمار كه نزد او سوره يــس خوانده شود به عدد هر حرفى از آن ده فرشــته پيــش او، صف مى زنند و جهت او استــغفار مى كنند و در قبض روح او حاضرند و مشايــعت جنــازه او مى كنند و نمــاز بر او مى كنند و در وقت دفن او حاضرند و هر بيــمارى كه بخواند سوره یس را در سَكَرات مرگ ، يا نزد او بخوانند ، رضــوان خــازن بهشـت با يك شـربت از آب بهشـت مى آيد و به او مى دهد پس او مى آشامد و سيــراب مى ميرد و سيـراب مبعوث مى شود و محتاج نمى شود به حوضى از حوضهاى پيــغمبران تا وقتى كه داخل بهشت مى شود و او سيراب است و منـقول است كه سوره يس به صاحبش خيـر دنيا و آخرت را مى رساند و دفع مى كند از او بلاى دنيا و هولهاى آخرت را و دفع مى كند هر شـرّى را و روا مى كند جـهت او هر حـاجتى را و هر كه بخـواند اين سوره را برابر بيـست حـجّ است براى او و هر كه بشـنود ، جهت او هزار نور و هزار يقين و هزار بركت و هزار رحمت باشد و از حضرت رسول (ص) منقولست كه هر كه در قبرستان درآيد و سوره يس بخواند خداى عزّوجلّ عذاب اموات را تخفيف دهد و جهت او باشد به عدد ايشان حسنات ، و از حضرت امام جعفر صـادق عليه السلام منقول است كه هر كه سوره يس را در روز بخواند مرزوق و محفوظ است تا شب و هر كه پيش از خواب در شـب بخواند موكّل سازد خداى عزّوجلّ بر او هزار فرشته كه حفظ كنند او را از شرّ هر شيطان رجيم و از هر آفتى و اگر بميرد در آن روز خداى تعالى او را داخل بهشت سازد. افزايش رزق وروزي حفاظت شدن در برابر خطرات وشيطان وافت ها - ورود به بهشت – غسل به دستان فرشتگان –مصونيت از فشار قبر-نورانيت- همراهي فرشتگان در پل صراط – مقام بالا نزد خداوند –ايستادن درکنار پيامبران –شفاعت شدن –بازخواست نشد ن- همنشيني با پيامبر(ص)-اعطاي حسنات – مصون بودن در برابر فقر وبدهي و ويراني و بلا وجنون وجزام و وسواس و...-تخفيف وحشت قبر –آمرزش وخشنودي خداوند –ثواب دوازده بار تلاوت قرآن – تقويت حافظه-پيروزي در مناظرات – مصونيت در برابر چشم زخم وحسادت وجن وانس وجنون وحشرات –ازدياد شير در زنان


37-سوره ی صافات: هر کس این سوره ی جلیله را 78 بار بخواند خداوند متعال رزق اورا افزایش می دهد . تسهيل مرگ –مصون بودن در برابر آفات و بلايا – ازدياد رزق – حفاظت از گزند شيطان – مبعوث شدن با شهيدان – اعطاي حسنات – ديدن جنيان و عدم آسيب آنان – آرامش از اضطراب

 

38-سوره ی ص:هر کس این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال اورا از شر شیطان رها می سازد . اعطاي خيرات در دنيا و آخرت – ورود به بهشت – جلوگيري از گناهان صغيره و کبيره –آشکار کردن معايب حاکم يا قاضي


39-سوره ی زمر:هر کس این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال او را عزیز و مکرم می سازد. شرف و بزرگي در دنيا و آخرت – مورد احترام واقع شدن – حرمت آتش دوزخ بر او- ورودبه بهشت – کسب سلام پيامبران و صديقان – آمرزيده شدن –مورد ثنا و تشکر واقع شدن


40-سوره ی مومن: هر کس این سوره ی جلیله را 7 بار بخواند، خداوند متعال احتیاجات او را برآورده می کند.(رفاه احسان می کند ). بخشايش گناهان –کسب تقوا –خيردر اخرت –خرم شدن باغ- خير وبرکت مغازه – شفاي ماليخوليا – درمان دمل – رفع بيماري وحشت زدگي – التيام دل درد – درمان بي هوشي وغش –درمان دردطحال


41-سوره ی فصلت:هر کس این سوره ی جلیله را بخواند از شر سارقان نجات می یابد. نورا نيت در روز قيامت قيامت – سعا دت در زندگي دنيوي – اعطاي حسنات درمان درد قلب- درمان چشم درد


42-سوره ی شوری: هر کس این سوره ی جلیله را 33 بار بخواند خداوند او را از شر دشمنان حفظ می کند. نورانيت در روز قيامت – ورود به بهشت – رفع چشم درد – درود فرشتگا ن بر او –در امان بودن از گزند مردم –رفع خطرات سفر


43-سوره ی زخرف:هر کس این سوره ی جلیله را بخواند قلب او از وسوسه شیطان دور می شود. مصون بودن از گزند حيوانات زمين وفشار قبر – ورود به بهشت –عدم احتياج به دارو –رفع مرض صرع


44-سوره دخان: هركس اين سوره را بخواند، محبت هر شخص نصيب او ميشود سهولت محاسبه در روز قيامت –پاداش ازاد کردن صد هزار فرد گرفتار- بخشيدن گناهان –رهايي از نيرنگ شيطان – خوابهاي نيکو ديد ن –رفع بيماري سر درد – ازدياد ثروت – رونق تجارت –رهايي ازگزند حاکم –محبوبيت نزد مردم – رفع بيماري يبوست


45-سوره ي جاثيه : هركس هنگام سفر اين سوره ي جليله را 40بار بخواند خداوند متعال سفر اورا بر او راحت ميگرداند وبه سلامت بر ميگردد. نديدن آتش جهنم ونشنيد ن صدا وصيحه ي ان- همراهي حضرت محمد –ازبين رفتن ترس و وحشت در روز قيامت – پوشيده شدن زشتيها – در امان ماندن از قدرت زورمندان – محترم شدن نزد مردم – در امان ماندن از فتنه گران – نگهدار کودک خواهد بود


46-سوره ي احقاف:هركس اين سوره ي جليله را بنويسد و بخواند هر جا بگذر د به اذن خداوند آن مكان از شر حشرات موذي وبيماري هاي مضر نجات مي يابد. در دنيا دچار وحشت نشدن -در امان ماندن روز قيامت – به تعداد انسانهاي زمين ده حسنه نوشته وده گناه بخشوده وده مرتبه بر مقام او افزوده ميشود –جسمي قوي يافتن –سالم ماندن در برابر بيماري هاي کودکانه – ارامش يافتن از زمان کودکي محبوب شدن نزد مردم – شنيده ها را درک کردن – تسکين و درمان بيماري ها


47-سوره محمد(ص): هركس اين سوره را 41بار در روز بخواند خداوند سربازان مسلمين را مظفر ميگرداند. هرگز مشرک نگردد – شک به دين راه نيابد – فقير نشدن – نترسيدن از حاکم – مصون ماندن از شک در دين تا هنگام مرگ – هزار فرشته در قبرش نماز مي خوانند – همراهي فرشتگان – در پناه خداوند و پيامبر قرار گرفتن – پس از برانگيخته شدن صورت پيامبر را ديدن – سيراب شدن از نهرهاي بهشتي – مصون ماندن از امور ناپسند و بيماري ها – دوري جنيان از وي


48-سوره ي فتح: هركس اين سوره جليله را 41بار بخواند كارهايش روبه راه ميشود. بيمه شدن مال و ثروت و همسران و املاک- ورود به بهشت – مصون ماندن ازدزدان – پذيرفته شدن سخن وي نزد مردم – تويت حافظه – کسب خيرو برکت – رفع بيماري هراس – در امان ماندن از غرق شدن


49-سوره ي حجرات: هركس اين سوره جليله را 7 باربخواند خداوند متعال او را از بيماري ها نجات ميدهد وبه صحت وعافيت سوق ميدهد. در شمار زايران پيامبر اکرم قرار گرفتن – اعطاي حسنات – در امان بودن از وحشت جنگ – باز شدن درهاي خير و برکت – پيروزي در جنگها خروج شيطان از بدن - مصون ماندن از ترس – فزوني يافتن شير مادر


50-سوره ي ق: هركس اين سوره جليله را 3بار بخواند چشمش روشن مي شود وبه سعادت ميرسد. از روايات اسلامى استفاده مى شود كه پيامبر (ص) اهميت فراوانى براى اين سوره قائل بود ، تا آنجا كه هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى فرمود. در حديث ديگرى آمده است كه در هر روز عيد و جمعه آن را تلاوت مى فرمود . اين به خاطر آن است كه روز جمعه و عيد روز بيدارى و آگاهى انسانها ، روز بازگشت به فطرت نخستين ، و روز توجه به خدا و يوم الحساب است ، و از آنجا كه آيات اين سوره به نحو بسيار مؤ ثرى مسأله معاد و مرگ و حوادث قيامت را بازگو مى كند و تفكر در آن تأثير عميقى در بيدارى و تربيت انسانها دارد ، مورد توجه خاص آن حضرت قرار داشت .در حديثى از پيغمبر اكرم (ص ) چنين نقل شده : « كسى كه سوره ق را بخواند خداوند مشكلات و سكرات مرگ را بر او آسان مى سازد . و نيز در حديثى از امام باقر (ع ) آمده است : « كسى كه پيوسته در نمازهاى فريضه و نافله سوره ق را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى كند ، و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد ، و حساب او را در قيامت آسان مى سازد » .نياز به ياد آورى ندارد كه اين همه افتخار و فضيلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى شود ، بلكه خواندن الفاظ سر آغازى است براى بيدارى انديشه ها و آن نيز وسيله اى است براى عمل صالح و هماهنگى با محتواى سوره .


51-سوره ي ذاریات :اگر اين سوره ي جليله را در اثناء قحطي 70بار بخواند خداوند متعال فراواني و ارزاقي نصيب ميكند. سا مان يافتن زندگي – ازدياد روزي – روشن شدن قبر – اعطاي حسنات – رفع درد درون – سهولت زايمان – اسان شدن مرگ . شيخ صدوق از حضرت امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرموده : هر كس سوره مباركه ذاريات را روزوشبش بخواند خدا معيشت او را اصلاح فرمايد واو را رزق وسيعي عنايت نمايد .مرحوم سيدمحمد خامنه اي تبريزي فرموده است كه قرائت سوره مباركه ذاريات در هر روز موجب ثروت فراوان مي گردد همينطور قرائت اين سوره به همراه سوره هاي طلاق ،مزمل ،والم نشرح در هر روز براي توسعه امر معاش مجرب است به طوري كه من حيث لايحتسب مي رسد وموجب حيرت عقول مي گردد.ودر اهميت اين ختم فرموده كه اگر در روز اين ختم از شما فوت شد آن را در شب بجاي آريد .


52- سوره ي طور : هركس اين سوره جليله را 3بار بخواند خداوند متعال به مريض شفا ميدهد وميان زن و شوهر الفت و محبت ايجاد ميشود. اعطاي خير و برکت – دور شدن از عذاب الهي – رسيدن به بهشت – ازادي اسير و زنداني – خوشايندي سفر – بهبودي عقرب گزيدگي


53-سوره ي نجم : هركس اين سوره جليله را 21 بار بخواند به مقاصد خود ميرسد. زنگي با اوصاف نيک – بخشايش گناهان – اعطاي حسنات – شجاعت در برابر زورمندان جلب احترام حاکم – شجاعت در برابر شياطين


54- سوره قمر : هركس اين سوره جليله را بخواند از ترس نجات ميابد. رسيدن به بهشت – روسفيدي در قيامت – مورد احترام بودن در سفره ها – محبوبيت ميان مردم سهل شدن امور مشکل


55- سوره ي الرحمان : هركس اين سوره جليله را بخواند ، از شر اجنه نجات ميابد از حضرت صادق (ع) منقول است كه فرمود : مگذاريد خواندن سوره الرّحمن را ، بدرستى كه او در دل منافقان قرار نمى گيرد و مى آيد از نزد خداى عزّوجلّ در روز قيامت به صورت آدمى ، در بهترين صورتى و خوشترين بوئى ؛ تا آنكه مى ايستد نزد خداى تعالى در جايى كه نزديكتر از آن نيست به خداى تعالى پس مى گويد خداى عزّوجلّ به آن كه كيست آنكه قيام مى نمود به امر تو در حيات دنيا و مداومت مى كرد در خواندن تو . پس او مى گويد يا ربّ فلان و فلان پس سفيد مى شود رويهاى ايشان ، پس مى گويد به ايشان كه شفاعت كنيد هر كس را كه مى خواهيد ؛ پس شفاعت مى كنند تا حدّى كه كسى نمى ماند كه اراده شفاعت جهت او داشته باشد كه شفاعت نكند . پس خداى عزّوجلّ مى گويد به ايشان كه ، داخل بهشت شويد و هرجا كه مى خواهيد ساكن شويد و از حضرت صادق (ع) منقول است كه هر كه بخواند سوره الرّحمن را و هر جا كه بخواند ((فَبِاَىِّ الاَّءِ رَبِّكُم ا تُكَذِّب انِ))
بگويد ((لابِشَىْءٍ مِنْ الاَّئِكَ رَبِّ اُكَذِّبُ)) پس اگر در شب بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده و اگر در روز بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده . شفاعت کردن در روز قيامت – شهيد محسوب شدن –آسان شدن مشکلات- شفاي چشم درد امنيت يافتن - سهل شدن امور مشکل – رفع بيماري آفات از خانه


56-سوره ي واقعه: هركس اين سوره جليله را بخواند به او فراواني نصيب ميشود.

رسول خدا (ص) فرمودند : هر كه سوره واقعه را در هر شب بخواند هرگز به اوپريشاني نمي رسد .امام صادق (ع) فرمودند : كسي كه در هر شب جمعه سوره واقعه را بخواند ، خداوند او را دوست خواهد داشت ، محبّت او را در دل همه مردم مي افكند ، هيچ گاه در دنيا گرفتار فلاكت ، فقر ، نداري و آفتي از آفات دنيا نمي شود و از دوستان اميرالمؤمنين (ع) است و هيچ كسي با او در آن شريك نيست . امام صادق (ع) فرمودند : كسي كه مشتاق بهشت و اوصاف بهشت است ، بايد سوره واقعه را بخواند . امام باقر (ع) فرمودند : كسي كه هر شب قبل از خواب سوره واقعه را بخواند ، خداي عزّ و جلّ را در حالي ملاقات مي كند كه صورت او مانند ماه شب چهارده است . عزت در ميان مردم – رفع بيماري بدبختي و فقر – همنشيني با حضرت علي عليه السلام - نورانيت وجه در هنگام ملاقات خداوند – خير و برکت خانه – پيروزي و ثروت و موفقيت- بخشش گناهان – سهولت احتضار


57- سوره ي حديد: هركس اين سوره جليله را70 بار بخواند خداوند كارهاي او را روبه راه ميكند . عدم عذاب در دنيا – رفع بلايا – درکظهور حضرت قا ئم عليه السلام – نعمت بهشت – آزادي زنداني – مصونيت در جنگ – التيام درد


58-سوره ي مجادله: هركس اين سوره جليله را3 بار برروي يك مشت خاك بخواند وبرروي دشمن پخش كند ، دشمن را شكست خواهد داد. تسکين درد –حفظ د فينه – آرامش بيمار – مصونيت از حوادث ناگوار- رفع آفات از حبوبات


59- سوره ي حشر: هركس اين سوره جليله را 3 بار بخواند به آرزوهاي خود ميرسد. سوره مباركه حشر از امام جعفر صادق (علیه السلام ) روایت است كه هركس سوره مباركه حشر را جهت بر آمدن حوائج وحل مشكلات عظیم چهل و یك روز هر روز یك مرتبه بخواند حاجتش برآورده و مشكلش حل شود . بسیاری از بزرگان تجربه كرده اند ( اما بشرط آن كه اگر یك روز هم فوت شود .یا فراموش كند باید ختم را از سرگیرد )

از مرحوم آیه الله كشمیری نقل شده كه درباره سوره مباركه حشر می فرمودند : سوره حشر مخصوصا چهار آیه آخر آن دارای امتیازات بساری است . از جمله یك روش خواندن آن به این طریق است كه یك چهله از روز اول یك مرتبه روز دوم دو مرتبه تا روز جهلم جهل مرتیه و برای مرتبه دیگر به عكس اول شروع می شود تا اربعین دوم تمام شود برای استجابت دعا خوب است .طریقه دیگر این ختم آن است كه هر روز یك بار این سوره خوانده شود و چهار آیه اخر این سوره ( لوانزلنا هذا القران علی جبل ....وهو العزیز الحكیم ) به عدد خاص تكرار شود برای تقویت اراده و قضاءحوائج و معنویت نیك است . چون چهار آیه اخر سوره حشر دارای اسم اعظم است. درود فرستادن کا ينات به او- در حکم شهيد قرار گرفتن – مصون شدن از بلايا- اجابت خواسته ها- آسان شدن مشکلات تقويت حا فظه

 

60-سوره ي ممتحنه: هركس اين سوره جليله را بخواند نفاق و كينه از او دور ميشود. دفع فقر – نورانيت ديدگان – رفع جنون –درود فرشتگان – در حکم شهيد قرار گرفتن – شفاعت شدن – درمان بيماري طحال – آسودگي در زندگي


61-سوره ي صف :هركس اين سوره جليله را3بار بخواند ازمضرات دشمن در امان ميماند. قرار گرفتن در صف فرشتگان و پيامبران – همنشيني حضرت عيسي عليه السلام - امنيت در سفرها


62-سوره ي جمعه:هركس اين سوره جليله را بخواند خداوند به او صلح احسان ميكند. پا داش بهشت - اعطاي حسنات –رفع هراس – بخشودگي گناهان – رهايي از وسوسه هاي شيطان


63-سوره ي منافقين: هركس اين سوره جليله را 100بار بخواند از حاسدان و اهل فتنه نجات مييابد. رفتن به بهشت – رفع بيماري نفاق و شک – درمان دمل – رفع دردهاي دروني – شفاي بيمار – درمان چشم درد


64-سوره ي تغابن: هركس اين سوره جليله را7 بار بخواند خداوند دفينه هاي اورا حفظ ميكند . شفاعت شدن – به بهشت رفتن – همجواري پيامبر – درک ظهور حضرت قاِِيم عليه السلام رفع مرگ ناگهاني – رفع شر حاکم


65-سوره ي طلاق :هركس اين سوره جليله را 7بار بخواند خداوند او را ازشر عورت حفظ ميكند و ميتواند راحت به احكام شرع عامل ميشود و ثروت مند گردد. رفع آ تش دوزخ –رسيدن به تو به ي نصوح – ايجاد فتنه در محل دشمن


66-سوره ي تحريم : هركس اين سوره جليله را بخواند خداوند زندگي خوب نصيب او و خانواده اش ميكند. نصيب شدن توبه نصوح – شفاي گزيده شده – درمان صرع – دفع لرزش- درمان بي خوابي –رفع بي پولي و قرض


67-سوره ي ملك : هركس اين سوره جليله را 7 بار بخواند از بلايا در امان ميماند . اگر صبح وشام بخواند ، از عذاب كبير رها ميشود. مصون بودن در روز قيامت – رفع عذاب قبر – پاداشي همچون پاداش شب قدر – مونس قبر – شفاعت شدن – رفع گرفتاري روح مردگان


68-سوره ي قلم: هركس اين سوره جليله را 10بار بخواند خداوند او را ازنظر بد حفظ ميكند . رفع فقر – دفع عذاب قبر – رسيدن به ثواب اصحا ب کهف – رفع دندان درد – آساني محاسبه درروز قيامت – حفظ جنين هوش و حافظه ي کودک


69-سوره ي الحاقه: هركس اين سوره جليله را بخواند از شر دشمن نجات ميابد.


70-سوره ي معراج :هركس اين سوره جليله را 10بار بخواند از هول قيامت در امان ميماند. رفع بازخواست در روز قيامت – هم منزلي با حضرت محمدصل الله عليه و اله وسلم گشايش در کار زندا ني – رفع احتلام در خواب


71-سوره ي نوح : هركس اين سوره جليله را 2بار بخواند دشمنش مغلوب مي شود. قرار گرفتن در منزل پاکان ازدواج با حو ريه هاي بهشتي – اجابت دعا –مقدر شدن بهشت


72-سوره ي جن: هركس اين سوره جليله را 7بار بخواند از شر اجنه، سخن بد و نظر بد محافظت مي شود. كودكان نيز از ترس و واحمه در امان مي ماند. عدم ابتلا به چشم زخم و سحر و افسون ونيرنگ جنييان - رسيدن به اجر بزرگ – فرار جنييان – مصون شدن از گزند حاکم – رفع گرفتاريهاي انسان – سهولت مشکلات


73-سوره ي مزمل: هركس اين سوره جليله را شبانگاه در مقابل كودكي بخوانند ، اصلا نمي ترسد. زندگي پاک و نيکو در د نيا – مرگ راحت و خوب - رسين به اجرآزاد کردن فرد گرفتار- در خواب ديدن پيامبر عليه السلام –رفع بيماري سختي هاي دنيا وآخرت- اعطاي حسنات


74-سوره ي مدثر: اگر اين سوره جليله مرتب خوانده شود آدمي از شر شيطان در امان ميماند. مقامي نزديک به مقام پيامبر عليه السلام – مصونيت از سختي وستم دنيا – اعطاي حسنات – سعه قلب – افتخار حفظ قرآن


75-سوره ي قيامه: اگر كسي اين سوره جليله را بخواند از هول قيامت در امان ميماند. همراه پيامبر عليه السلام از قبر برانگيخته خواهد شد – همراهي پيامبر عليه السلام تا عبور از پل صراط – شهادت دادن پيامبر عليه السلام و جبرئيل به ايمان او- نورانيت چهره در روز قيامت – فزوني رزق حفظ در برابر حوادث – محبوبيت نزد مردم – فروتن ساختن قلب – پاک دامن کردن انسان – از هيچ زور مداري نمي هراسد


76-سوره ي دهر : اگر كسي اين سوره جليله 7 بارخوانده شود خداوند شخص را از هرگونه شر وبلا محافظت ميكند. همنشيني با پيا مبر – به ازدواج حورالعين در آمدن – پاداش بهشت و حرير گرفتن – قوي شدن نفس ضعيف – تسکين درد قلب – تندرستي – هر چه بخواهد پاداش گيرد – سود بردن بدن – نيرومند گشتن جان – قوت بخشيدن به اعصاب تسکين نگراني و اضطراب

77-سوره ي مرسلات : اگر كسي اين سوره جليله را مرتب بخواند از همه ي افتراها در امان ميماند ميان او و حضرت محمد آشنايي برقرار گردد – در زمره کساني است که به خداوند شرک نمي ورزند – قدرتمند گشتن بر د شمن در محاکمه – پيروزي بر دشمن – تسکين دل درد .


78-سوره ي نبأ: اگر كسي اين سوره جليله را بعد از ظهر بخواند از افتراها در امان ميماندپيامبر اکرم (ص) فرمودند : کسي که سوره « عمّ يتساءلون » را بخواند خدامند در روز قيامت او را از شراب هاي او را از شراب هاي خنک بهشتي سيراب نمايد .
پيامبر اکرم (ص) فرمودند : هر که اين سوره را بنويسد و با خود دارد ، خوابش کم و حافظه اش زياد گردد و تلاوت اين سوره و به همراه داشتن آن قاري آن را قوي گرداند .
كسى كه هر روز بر قرائت سوره نبأ مداومت نمايد، يك سال نخواهد گذشت كه خانه كعبه را زيارت مىنمايد .. مشرف شدن به خانه ي خدا – محا سبه در روز قيامت به اندا زه ي نوشتن سوره خواهد بود – رفتن به بهشت – دفع شپش – قدرت و هيبت يافتن – به خواب نرفتن – حفظ در برابر حوادث


79-سوره ي نازعات : اگر كسي اين سوره جليله را مدام بخواند خداوند مرگ او را آسان ميكند. سيراب از دنيا رفتن – سيراب برانگيخته شدن – سيراب وارد بهشت شدن – در امان ماندن ا ز عذاب خدا وند – نوشيدن شراب گواراي بهشتي – در امان ماندن از گزند دشمنان


80-سوره ي عبس:اگر كسي اين سوره جليله را بخواند وبه آرزوهاي مشروع خود دست پيدا ميكند. قرار گرفتن زير سا يه ي کرامت الهي دربهشت – حفظ از رسوايي درقيامت – درمان چشم درد و آب ريزش آن


81-سوره ي تكوير:اگر كسي اين سوره جليله را 7 باربخواند خداوند توبه اورا قبول ميكند.


82-سوره ي انفطار :اگر كسي اين سوره جليله را7 بار بخواند سودش ميشود . ازبين رفتن حجاب ميان او وخدا وند در روز قيامت – مستور ماندن دشتي ها درقيامت – مانع رسوايي در قيامت – آزاد شدن اسير – اصلاح شدن امر انسان در قيامت – بخشوده شدن گناهان – فزوني نور ديدگان – درمان چشم درد و تاري


83-سوره ي مطففين : اگر كسي اين سوره جليله را 7 بار بخواند سود وتجارت شخص بهتر ميشود. در امان ماندن از آتش جهنم – نو شيدن از شراب گواري بهشتي – مصون ماندن انبار از آفت ها – در امان ماندن شي از گزند حشرات


84- سوره ي انشقاق : اگرزن هنگام زايمان اين سوره را بخواند درد زايمان او اندك ميشود . از بين رفتن حجاب ميان او و خداوند - درامان ماندن از گرفتن نامه ي عمل از پشت سر – آسان شدن زايمان- درامان ماندن خانه وحيواناتاز گزندحشرات


85-سوره ي بروج: اگر كسي اين سوره جليله را 21 بار بخواند از شر دشمن در امان ميماند. در محشر همراه پيامبر و صالحان بودن – اعطاي حسنات – نجات يافتن از گرفتاري – پاداش بزرگ – در امان ماندن از ترس - گرفتن از شير آسان شدن بر کودک – در پناه خداوند بودن


86-سوره ي طارق: اگر كسي اين سوره جليله را3 بار بخواند از شر اجنه و سارق در امان است. مقام والا نزد خدا داشتن – در بهشت همنشين مومنين بودن اعطاي حسنات – محافظت اشياء- چرکي نشدن زخم – شفايافتن


87-سوره ي اعلاء:اگر كسي اين سوره ي جليله را نوشته به باغات خود بيندازد ميوه هايش اصلا آفت نمي بيند. وارد شدن به بهشت از در دلخواه - فضيلت خواندن مصحف مو سي و ابراهيم عليه السلام را يافتن – دادن پاداش به او – تسکين درد گوش – رفع بواسير – تسکين درد – شفاي شکستگي


88-سوره ي غاشيه: اگر هنگام دندان درد ويا بروز گاز در معده (نفخ معده) خوانده شود به اذن خدا شفا يابد. مشمول رحمت خدا واقع شدن- موصون ماندن از عذاب جهنم – محاسبه اسان –آرام شدن گريه نوزاد –آرام شدن حيوان سرکش –رفع بيماري دندان درد –صحت و سلامت در غذا


89-سوره ي فجر :اگر كسي به خواندن اين سوره جليله ادامه دهد از شر مقامات بالا نجات مي يابد . پيامبر اكرم (ص) فرمودند :« من قراءها فى ليال عشر غفر الله له و من قراءها سائر الايام كانت له نورا يوم القيامة » ( كسى كه آن را در شبهاى دهگانه (ده شب اول ذى الحجة ) بخواند خداوند گناهان او را مى بخشد، و كسى كه در ساير ايام بخواند نور و روشنايى خواهد بود براى روز قيامتش .)امام صادق (ع) فرمودند :« سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره حسين بن على (ع) است ، هر كس آن را بخواند با حسين بن على (عليه السلام ) در قيامت در درجه او از بهشت خواهد بود. در قيامت همراه امام حسين بودن –بخشوده شدن گناهان –اعطاي حسنات فرزند پسر –قرار دادن نور در قيامت –در امان ماندن از گزند هر چيز


90-سوره ي بلد :اگر كسي اين سوره جليله را براي هر گونه بيماري و مخصوصاً چشم درد بخواند باذن خدا شفا مي يابد. مشهور شدن به نيکوکاري در دنيا –يافتن مقام بالا نزد خدا – همنشيني پيامبران و شهيدان در قيامت –در امان ماندن از خشم خدا –در امان ماندن کودک از بيماري –در امان ماندن از گردنه کوود-در امان بودن گريه کودک –دفع درد بيني در کودک –


91-سوره ي شمس :اگر كسي اين سوره جليله را 21 بار بخواند از هر گونه هول و هراس در امان مي ماند . شهادت دادن همه چيز به نفع او در قيامت –به بهشت رفتن به منزله صدقه دادن –موفق گشتن – عزيز شدن نزد مردم – افزايش رزق – آرام گرفتن لرز بدن


92-سوره ي ليل : اگر اين سوره جليله 7 بار در شبانه روز خوانده شود شخص از هر گونه ترس و واهمه در امان مي ماند . شهادت دادن همه چيز به نفع او در قيامت- به بهشت رفتن – اعطاي نعمت از جانب خدا – حل مشکلات – خوش خوابيدن – فضيلت تلاوت ربع قرآن – پذيرفته شدن نماز نزد خدا – اجابت حاجات – خواب خوب ديدن – بهبود يافتن صرع و بيهو شي


93-سوره ي ضحي : اگر اين سوره جليله را 41 بخواند شخص مي تواند اموال به سرقت رفته را به دست آورد . شهادت دادن همه چيز به نفع او در قيامت- به بهشت رفتن – شفاعت حضرت محمد – اعطاي حسنات – بازگشت گمشده – حفاظت شيئ مخفي


94-سوره ي انشراح : اگر كسي اين سوره ي جليله را هنگام پوشيدن لباس وشانه زدن سر و ريش خود بخواند ، روي فقر را نمي بيند. شهادت دادن همه چيز به نفع او در قيامت- به بهشت رفتن – اعطاي يقين و سلامتي – درمان سينه درد – درمان بند آمدن ادرار – رفع بيماري قلب درد – شفاي زکام و سرماخوردگي


95-سوره ي تين : اگراين سوره ي جليله 70 بار خوانده شود شخص در چشم ديگران با اعتبار ميابد. رسيدن به بهشت – رسيدن به پاداش بسيار – رفع ضرر غذا


96-سوره علق: شهيد از دنيا رفتن – همانند کسي است که در رکاب پيامبر جنگيده – پاداش تلاوت يک جزئ از قرآن – در امان ماندن از غرق شدن – در امان ماندن انبار از آفت دزد – دفع بلاهاي سفر


97-سوره ي قدر : اگر شبهاي رمضان اين سوره ي جليله را 1000بار بخواند حضرت محمد (ص) رادر خواب ميبيند و كارهايش رو به راه ميشود . پیامبر اكرم (صلی‌ الله علیه وآله و سلم) فرمودند: هر كس سوره ی قدر را بخواند اجر كسی را به او می دهند كه ماه رمضان را روزه داشته باشد و شب قدر را احیاء كرده باشد و نیز به او ثواب كسی ‌را می دهند كه در راه خدا جهاد كرده باشد
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: كسی كه سوره ی قدر را با صدای‌ بلند بخواند مانند كسی ‌است كه در راه خدا شمشیر كشیده باشد و كسی كه این سوره را با صدای ‌آرام بخواند مانند كسی ‌كه در راه خدا خون خود را بریزد و كسی‌كه آن را ده مرتبه بخواند هزار گناه از او پاك می كنندامام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر كس كه سوره ی قدر را در نمازی از نمازهای ‌واجبش بخواند منادی ‌ندا میكند ای‌ بنده ی‌ خدا، ‌خداوند گناهان گذشته ی ‌تو را آمرزید پس آغاز كن اعمال خود را.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: « للصائم فرحتان: فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه » برای شخص روزه دار دو شادی هست: شادی هنگام افطار و شادی هنگام ملاقات با پروردگار

و اما ختم

اگر حاجت مهمی داشتید وضو بگیرید و رو به قبله بنشینید و بدون حرف زدن و یا انجام کار دیگری 400 مرتبه سوره مبارکه قدر را تلاوت کنید 200 مرتبه اول را به حضرت خدیجه سلام الله علیها هدیه کنید و 200 مرتبه دیگر را به حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها(مادر گرامی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هدیه کنید انشا الله حاجت بر آورده میشود

1- هر که این سوره را بخواند چنان است که تمام رمضان را روزه داشته و شب قدر را احیاء داشته است

2- هر که این سوره را هنگام داخل و خارج شدن از خانه بخواند شیطان از او دور گردد و نتواند که به او آسیب رساند

3- هنگام خواب 11 بار قدر را بخواند که باری تعالی 11 ملک بر او گمارد که تا به صبح از شر شیطان نگه دارند

4- هر که 7 بار بعد از طلوع فجر 7بار سوره قدر را بخواند 70 صف از ملائکه بر او 70 صلوات فرستد و 70 بار بر او رحم کنند

5- هر مومنی در وضویش این سوره را بخواند از گناهانش بدور آید چون روزی که از مادر زاده شده

6- هر که این سوره را از حفظ داشته باشد و در خواندن آن مداومت کند گویی تمام علوم را حفظ کرده است

7- هر کس این سوره را بعد نماز صبح ده مرتبه و نزد زوال خورشید ده بار و بعد از عصر ده بار بخواند ، هزار کاتب از فرشتگان را تا سی سال به رنج افکند
8- امام صادق (ع) فرمودند:کسی که در یکی از نمازهای واجب خویش سوره "انا انزلنا" را بخواند منادی حق ندا در دهد ای بنده خدا ، خداوند گناهان پیشین تو را بیامرزد ، عمل از سر گیر

9- ختم سوره انا انزلنا جهت وسعت رزق هر روز 10 مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت خدا را مشاهده نماید

10- امام باقر(ع) فرمودند: کسی که با صدای بلند سوره قدر را بخواند ، مانند کسی است که در راه خدای عزوجل شمشیر کشیده باشد .

11- کسی که این سوره را با صدای آهسته بخواند ، مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد

12- کسی که 10 بار این سوره را بخواند ، خداوند هزار گناه از گناهان او را پاک می نماید


98- سوره ي بينه : هركس اين سوره ي جليله را بخواند خداوند متعال او را از شر دشمن محفوظ ميدارد . حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آل و سلم فرمودند: هر کس با ایمان سوره مبارکه بینه را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند روز قیامت با بهترین آفریدگان محشور باشد و شک و نفاق را در این دنیا از دل او بیرون کند و نیز فرمودند اگر مردم بدانند که قرائت سوره مبارکه بینه چه مقدار ثواب دارد اهل و مال خود را معطل بگذارند و فقط به خواندن سوره مبارکه بینه مشغول شوند نیز فرمودند اگر هر کس با ایمان این سوره را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند خداوند متعال از او خشنود شود و او را خوشنود گرداند .از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است: هرکس با ایمان سوره مبارکه بینه را جهت قبولی طاعات بیست ویک بار با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بخواند طاعات و عباداتش قبول درگاه حق گرددو گفته اند هرکس با ایمان این سوره را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بنویسد و آن را در خانه بیاویزد آنچه در آن خانه باشد محفوظ می ماند و هر کس با ایمان این سوره را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن در نماز بسیار بخواند خداوند او را از همه خلق بی نیاز می کندو هر کس با ایمان و نیت خالص و با توجه به خدا و معنی آن در وقت دفن و پنهان کردن چیزی این سوره را بخواند آن چیز همیشه محفوظ می ماند و کسی دیگر از آن اطلاع نمی یابدو خواص این سوره بسیار است چون از حوصله این قسمت خارج است به همین مقدار بسنده شد. بيزاري از مشرکان –پيوستن به دين محمد –در زمره مومنان برانگيخته شدن –اسان شدن محاسبه در روز قيامت قيامت –درمان لقوه –رسوا شدن دزد –درمان يرقان –درمان آب مرواريد و پيسي-رفع هر نوع آماس –سود بخشيدن به زن باردار


99-سوره ي زلزال :اگر كسي اين سوره جليله را 41 بار بخواند دشمنش مغلوب و پريشان مي شود . رفع زلزله –نمردن با بلاياي دنيايي –خارج شدن اسان روح از بدن –رسيدن به منزلگه بهشتي –همراهي فرشتگان –رسيدن به پاداش تلاوت ربع قرآن –رسوا کردن دزد –رهايي از ترس –دفع لرزش بدن


100-سوره ي عاديات :اگر كسي اين سوره ي جليله را بخواند از نظر ها در امان ميماند . مبعوث و همنشين شدن همراه حضرت علي-رسيدن به پاداش تلاوت کل قرآن –اداي سريع قرض –رفع بيماري ترس و تشنگي


101-سوره ي قارعه : اگر كسي اين سوره ي جليله را بخواند ميانشان صلح وآشتي پيش مي آيد. در امان ماندن از دجال و آتش جهنم –سنگين گشتن ترازوي احسان –گشوده شدن در رحمت –فزوني رزق-اآسان گشتن کار براي انسان محروم –نيکو گشتن تجارت


102-سوره ي تكاثر : اگر كسي به خواندن اين سوره جليله ادامه دهد از عذاب قبر نجات مي يابد. امام صادق (ع) فرمودند: كسى كه سوره تكاثر را در نماز واجب بخواند، خداوند ثواب ، و پاداش صد شهيد را براى او مى نويسد. و كسى كه آن را در نماز مستحب بخواند، خداوند ثواب پنجاه شهيد را براى او مى نويسد و در نماز واجبش چهل صف از فرشتگان با او نماز مى خوانند.هر كس اين سوره را بر صاحب سر درد بخواند دردش به اذن خدا زايل گردد. 22 بار سوره تكاثر را بخوانيد ( در خلوت ) و بعد از آن 1000 بار صلوات بفرستيد و حاجت خود را بخواهيد كه خداوند نيز برآورده كند . انشاءالله . امام صادق (ع) نقل مى نمايد كه رسول خدا(ص) فرمودند: كسى كه هنگام خواب سوره تكاثر را بخواند، از عذاب قبر در امان خواهد بود. رفع عذاب قبر - مقرر داشتن صواب صد شهيد –ايستادن چهل رديف فرشته در نماز با وي –رفع بازخواست –بخشوده شدن گناهان –در پناه خدا بودن

 

103-سوره ي عصر:اگر كسي اين سوره ي جليله را 70 بار بخواند تنگي مادي و معنوي او رفع ميشود برانگيخته شدن با چهره خندان و درخشان در قيامت-اعطاي حسنات –عاقبت به خير شدن –از جمله پيروان حق و حقيقت شدن –حافظ اشيائ مدفون .


104-سوره ي همزه :هركس اين سوره ي جليله را 21بار بخواند از شر اشخاص حاسد و فتنه جو نجات ميابد. دفع فقر –فزوني رزق-دفع مرگ بد –اعطاي پاداش-درمان درد چشم


105-سوره ي فيل :هركس اين سوره ي جليله 250 بار بعد از نماز شام بخواند دشمن را مغلوب ميكند. شهادت دشت ها بيابان ها و کوهها به نماز گزار بودن او در قيامت –بازخواست نشدن در قيامت –درامان ماندن از عذاب و مسخ نشدن در دنيا- توان اينکه هدفش را خورد سازد –به لرزه افتادن لشکر دشمن –قلب را قوت مي دهد

106- سوره ي قريش : اگر اين سوره ي جليله 7بار خوانده شود ترس وي ميريزد ، در خوراك ونوشيدني او بركت حاصل ميشود . سوار بر مرکب بهشتي برانگيخته شدن –اغطاي پاداشي چون طواف خانه خدا و اعطکاف در مسجدالحرام- شفا و سلامتي در غذا نهادن –رفع بيماري قلب


107-سوره ي ماعون :اگر اين سوره ي جليله 41 روز به يك كودك خوانده شود از افترا در امان ميماند . همانند کسي شدن که نماز و روزه اش مورد قبول خدا قرار گرفته-محاسبه نشدن در قيامت –بخشوده شدن گناهان –محافظت


108-سوره ي كوثر : اگر اين سوره ي جليله 1000بار خوانده شود خداوند متعال آب كوثر را نصيب او ميكند. از حوض کوثر سيراب شدن –هم صحبتي با رسول خدا –اعطاي پاداش –ديدن پيامبر در خواب


109-سوره ي كافرون: اگر اين سوره ي جليله را 3بار بخواند خداوند متعال او را از هرگونه بلايي حفظ ميكند. رسيدن به ثواب تلاوت ربع قرآن –از شرک مبّرا شدن –بخشيده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –سعادتمند شدن شهيد مردن و شهيد بر انگيخته شدن دور ماندن از گزند شيطان –در امان ماندن از وحشت قيامت –حفظ در هنگام در خواب –بر اورده شدن حاجات


110-سوره ي نصر : اگر كسي اين سوره ي جليله را 3بار بخواند خداوند متعال ايمان را از شر شيطان حفظ ميكند . پيروز شدن بر تمام دشمنان –بر انگيخته شدن با کتاب ناطق –پناه از گرماي دوزخ و آتش جهنم -به بهشت رفتن –گشوده شدن درهاي خير و برکت در دنيا-استجابت حاجات – ثواب کسي که در رکاب پيامبر ودر فتح مکّه بوده – پذيرفته شدن نماز در درگاه الهي


111-سوره ي لهب : اگر كسي اين سوره ي جليله را 1000 بار بخواند از چشم دشمن در امان ميماند تنفر از ابو لهب –تسکين درد شکم در پناه خدا بودن.


112-سوره ي اخلاص :اگر اين سوره ي جليله را 1000 بار براي كسي كه بي جهت به زندان افتاده بخوانند ، او از زندان نجات پيدا ميكند امام صادق (ع) فرمودند: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، باید پس از نماز واجب خود سوره توحید را بخواند . کسی که این کار را انجام دهد ، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا نموده و او و پدر و مادر و خواهران و برادرانش را می آمرزد. امام صادق (ع) فرمودند : کسی که در یک روز پنج نماز بخواند و سوره توحید را در آن قرائت نکند ، به او می گویند : ای بنده خدا تو از نماز گزاران نیستی.امام صادق (ع) فرمدند: اگر کسی در روز جمعه سوره توحید را نخواند و بمیرد ، بر دین ابی لهب مرده است. امام صادق (ع) فرمودند: کسی که بیمار یا گرفتار شود و در آن هنگام سوره توحید را نخواند و در آن بیماری یا گرفتاری مرگش فرا رسد ، جهنمی است. امیر المومنین (ع) نقل می نماید که رسول خدا(ص) فرمودند: کسی که به هنگام خواب صد بار سوره توحید را بخواند ، خداوند گناهان پنجاه سال او را می بخشد. امام باقر(ع) از پدرش نقل می نماید که رسول خدا (ص)بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواندند و فرمودند : نود هزار فرشته که جبرییل نیز در میان آن بود ، آمدند و بر او نماز خواندند . من از جبرییل پرسیدم چرا بر جنازه او نماز خواندید؟ جبرییل گفت بخاطر این که نشسته و ایستاده ، سواره و پیاده و در حال رفت و بازگشت سوره توحید را می خواند. امام صادق(ع) فرمودند: کسی که به بستر خواب رود و 11 بار سوره توحید را بخواند ، خداوند او را در خانه اش و در خانه های اطرافش حفظ می نماید. راوی می گوید از امیر المومنین (ع) شنیدم که فرمودند: کسی که پس از نماز صبح 11 بار "قل هو الله احد.." بخواند ، در آن روز گناهی از او سر نمی زند ، گر چه شیطان خوار شود ( یعنی شیطان هر چه تلاش کند ، نتواند انسان را به گناه بکشاند و بدین ترتیب خوار می شود).راوی می گوید از امام کاظم (ع) شنیدم که فرمودند : کسی که پیش از ملاقات با ظالمی " قل هو الله احد.." بخواند ، خداوند از روبرو ، پشت سر ، سمت راست ، سمت چپ از او دفاع کرده ، مانع رسیدن شری از طرف ظالم به او شده و خیر آن ظالم را نصیب او می نماید . ونیز فرمودند : هنگامی که از چیزی ترسیدی صد آیه قرآن بخوان ، از هر کجای آن که خواستی . آنگاه سه بار بگو : خدایا این بلا را از من دور کن.حفص بن غیاث می گوید شنیدم امام صادق (ع) از مردی پرسیدند: آیا بقای در دنیا را دوست داری؟ آن مرد جواب داد : بله . پرسیدند : چرا؟ جواب داد: برای قرائت "قل هو الله احد..". پس از مدتی امام (ع) فرمودند: ای حفص ! اگر یکی از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را به خوبی بلد نباشد ، در قبر به او می آموزند تا خداوند درجه اش را بالا ببرد . زیرا همانا درجات بهشت به اندازه تعداد آیات قرآن است . و در آنجا به قاری می گویند : بخوان و بالا برو.


113-سوره ي فلق: هركس اين سوره را بعد ازهر نماز ، 3بار بخواند خداوند متعال او را از شر هر بلا ومصيبت ، فتنه و فساد ، ساحر وشيطان حفظ ميكند. در امان بودن از درد و بيماري –در امن بودن از بيماري کودکان و بيماري تشنگي و بيماري معده –محفوظ و سالم ماندن تا زمان مرگ –پاداش همچون کسي که حج واجب و عمره نموده و روزه گرفته مقرر داشتن دفع چشم زخم و بدي ها و بلايا- رسيدن به پاداش بزرگ همانند کسي که در مکه روزه گرفته بودن


114-سوره ي ناس: در امان بودن از درد بيماري - امن بودن از بيماري کودکان و بيماري تشنگي و معده –در امان و حفظ خدا بودن –در امان بودن از گزند جنيان و وسوسه –پذيرفته شدن نماز

کلیدهای یادآوری

سلام

عید مبعث بر عاشقان حسینی و منتظران میمون و مبارک باد.

انسان و جن، فراموشکار است.

گاهی اوقات، فقط شکر گفتن زبانی هم سخت است و خداوند انسان را امتحان میکند.

اگر انسان و جن، ذکر بگویند خداوند به رسم وفا، بر درجات میافزاید.همانطور که اگر کفر بگوید، صبوری میکند تا برگردد و اگر مهلت تمام شد، تنزل مقام یا عذاب میکند.

در علم، حروف ابجد، رسول گرامی اسلام ص بر هر عالمی فراگیری آن را واجب کرد و درون آن را شگفتی فرمودند.

خب

حالا من برخی نام های خداوند را به حروف ابجد فرا گرفتم چگونه بکار ببندم؟

شماره ها میتواند کمک کند به یادآوری نام و صفات خداوند.

همانطور که همه میدانند 110 علی میشود میتوانیم دیگر اعداد را هم یاد بگیریم.

شخصی از این حروف ابجد استفاده نادرست کرد و الفاظ رکیک و کلمات بد را به حروف ابجد درآورد و الان قطعا پشیمان شده که چرا بجای نام های قشنگ و صفات زیبا، چنین کلماتی را نقش ذهن خود نموده و در ذهن خود آزار میبیند و از خداوند میخواهد که او را ببخشد.

پیامبر گرامی ما، استاد اخلاق بودند و به بی ادبان علمی نمیآموزند.

بگذریم

بطور مثال میتوان وقتی عدد 133 را دیدیم یادی از سقای دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس ع کرد و محبت خود را تقویت کنیم.

حرمت نهادن به نام های افراد میتواند فردی را از زمین به عرش الهی ببرد.

امیدوارم که در هنگام رانندگی بیشتر حواستان به رانندگی باشد تا خواندن پلاکهای ماشین و موتورسیکلت ها.

البته در محاوره هایی که ما، فقط رهگذر هستیم هم میتواند یادآور آن ذکر باشد.

میدانیم که آیت الکرسی مشتمل بر یک آیه و 50 کلمه و 175 حرف است.پس رمزگشایی این اعداد میتواند ما را به تلاوت آیه الکرسی رهنمون کند.آیه ای که امیرالمومنین ع فرمودند:اگر ارزش خواندن آن را میدانستید در هیچ حالتی آن را ترک نمیکردید.

 

حضرت ابوطالب سلام الله علیه

سلام

امام جعفرصادق علیه السلام می فرماید:

مثل ابی طالب مثل اهل الکهف حین اسروا الایمان و اظهروا الشرک فآتاهم الله اجرهم مرتین;

مثل حکایت ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مخفی کردند و اظهار شرک نمودند، پس خداوند اجر و پاداش آنان را دو چندان داد.

(بحار الانوار، ج 35 ص 72)

یکی از شخصیتهای نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر علی(ع) است. وی در هنگامی که پدر عالیقدر اسلام از همه سو هدف تیرهای زهرآگین مشرکان مکه بود مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمی ایفا نمود.

متاسفانه این رادمرد الهی با همه فداکاریهایش از اسلام که بر دوست و دشمن پوشیده نیست سخت مظلوم واقع شده و تمام تلاشهای او درباره پیامبر اسلام(ص) نه تنها در تاریخ به فراموشی سپرده شده بلکه حتی نسبت کفر و شرک به این مسلمان با فضیلت داده اند. لذا در این بخش بر آنیم با این شخصیت بزرگ اسلام آشنا شویم تا از این رهگذر علاوه بر آشنایی به فضایل و کمالات علی(ع) از دیدگاه وراثت، پاسخ اتهاماتی که بویژه به ابوطالب پدر علی(ع) نسبت داده شده و او را به شرک و کفر متهم نموده اند، داده شود. همچنین شبهاتی که به ایمان و اسلام این مرد الهی و وارسته وارد کرده اند با دلیل و برهان برطرف شود و با این حدیث شریف که در زیارت وارث آمده، آشنا شویم: «اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها.» و بدانیم که ابوطالب و فاطمه بنت اسد، پدر و مادر علی هر دو از ابتدا موحد و خدا پرست و بر آیین توحیدی ابراهیم حنیف بوده اند. و پس از ظهور اسلام به پیامبر(ص) ایمان آوردند و با اعتقاد به دین و آیین محمد(ص) از دینا رفتند.

نام و نسب ابوطالب

نام ابوطالب، «عمران » است و بعضی او را «عبدمناف » نامیده اند. چون فرزند بزرگش «طالب » بود، او را ابوطالب خواندند. وی 35 سال قبل از تولد پیامبر اسلام(ص) در مکه معظمه در خانواده ای برجسته و خدا شناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر(ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب » جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء» آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج » آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده » پدر بزرگواریها و «حافر الزمزم » ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. عبدالمطلب ع در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(ص) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت بر این حقیقت معترف اند.

ابوطالب از چنین پدری به دنیا آمد و در خانه چنین شخصیت بزرگ و الهی پرورش یافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنی داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسری وی حضرت علی(ع) است. دو دخترش یکی فاخته نام داشت که او را «ام هانی » می خواندند و دختر دیگرش «ریطه » یا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند.(1)

گوشه ای از زندگانی افتخارآمیز ابوطالب

ابوطالب در خانواده ای خداپرست و موحد و در سایه پدری همچون عبدالمطلب ع که از کمالات روحی و امتیازات معنوی برخوردار بود، پرورش یافت. و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمی قدم برمی داشت و منصب سقایت و آبرسانی به زایران خانه خدا و پاسداری از جان حضرت محمد(ص) را به نیکویی بر عهده گرفت.

ابوطالب نه تنها تحت تاثیر شرک و بت پرستی مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه های جاهلیت ایستادگی کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگی، برحذر داشت.(2) او نخستین کسی است که «سوگند خوردن اولیای مقتول برای اثبات قتل » را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن را با نام «قسامه » تثبیت کرد.(3)

مورخان نوشته اند: «ابوطالب سه سال قبل از هجرت، بعد از آن که پیامبر(ص) و یارانش از «شعب » خارج شدند، در ماه شوال یا ذی القعده در سن 84 سالگی از دنیا رفت.» (4) و در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد(ص) بود. بدنش را در مکه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب » دفن کردند. با مرگ او خیمه ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند. ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر(ص) خاک - و گاهی روده گوسفند - می ریختند. (5) اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا، دو چندان شد.(6)

درگذشت ابوطالب ع و خدیجه کبری س مصیبت بزرگی برای رسول خدا ص بود. پیامبر(ص) می فرماید:

«ما نالت قریش منی شیئا اکرهه حتی مات ابوطالب »

تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند.»(7)

ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، کفالت و سرپرستی محمد(ص) را که هشت ساله بود به عهده گرفت و تا هنگام وفاتش، 42 سال تمام پروانه وار به گرد شمع وجود او گشت. و در تمام حالات، در سفر و حضر ازاو حراست و حفاظت کامل نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام که نشر آیین یکتاپرستی و ریشه کن کردن شرک و بت پرستی بود از هیچ کوششی دریغ ننمود، حتی به مدت سه سال در کنار پیامبر(ص) و سایر بنی هاشم در «شعب ابی طالب » - که دره ای خشک و سوزان بود - به سر برد. وی همواره ایمان خود را کتمان می کرد تا بهتر از اسلام و حضرت محمد(ص) دفاع نماید. او در ضمن اشعاری این حقیقت را بازگو می کند.

لیعلم خیار الناس ان محمدا نبی کموسی و المسیح بن مریم اتانا یهدی مثل ما اتیا به فکل بامر الله یهدی و یعصم و انکم تتلونه فی کتابکم بصدق حدیث لا حدیث المرجم

شخصیت های فهمیده بدانند که محمد ص; مانند موسی ع و عیسی ع پیامبر است.

همانطور که آن دو پیامبر هدایت آسمانی داشتند او نیز دارد; و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایی و از گناه باز می دارند.

و شماها اوصاف او را در کتابهای آسمانی به درستی می خوانید; و این گفتار صحیحی است و رجم به غیب نیست. (8)

ابوطالب و راهب مسیحی

ابوطالب علاقه شدیدی به حضرت محمد(ص) داشت. در خانه خود او را بر فرزندان و سایر اهل خانه ترجیح می داد. اتفاقی پیش آمد که بر علاقه اش نسبت به او افزود و سعی خود را در حفاظت و مراقبت از جان او دو چندان کرد. آن اتفاق، سفر تجارتی ابوطالب به شام بود. هنگام حرکت، محمد(ص) که هنوز دوازده بهار از عمر او نگذشته بود زمام شتر عمو را گرفت و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: «عمو جان، مرا به که می سپاری؟»

ابوطالب از این جمله اندوهگین شد و تصمیم گرفت برادرزاده اش را همراه خود ببرد. او را بر روی شتری که خود سوار بود جای داد و با خود به شام برد، در طول مسیر به محلی به نام «بصری » رسیدند. دیری در آن جا بود و راهبی نصرانی در آن سکونت داشت. رهبانان دیگر برای دیدار از راهب بزرگ به آنجا می آمدند. هر سال قافله ای از قریش از آن محل می گذشت و راهب به آنها اعتنایی نمی کرد. در آن سال بر خلاف گذشته، راهب از اهل قافله دعوت به عمل آورد و آنها را اطعام داد.

راهب متوجه ابری شد که بر فراز قافله قریش سایه افکنده است. دانست کسی در میان این جمع مورد عنایت خدای بزرگ است. اهل قافله پس از آن که به دعوت راهب وارد صومعه شدند، راهب دید ابر از حرکت باز ایستاده است. سؤال کرد: «آیا کسی از قافله بیرون مانده است؟» گفتند: «کودکی نزد شتران و بارها مانده است.»

راهب گفت: «بگویید او هم داخل شود.» محمد(ص) وارد شد. راهب قامت او را به دقت نظاره کرد. یکی از اهل کاروان خطاب به راهب گفت: «در گذشته از ما پذیرایی نمی کردی، آیا پیشآمدی روی داده است که ما را به حضور پذیرفته ای؟»راهب در پاسخ گفت: «آری چنین است. شما اینک میهمان من هستید» پس از آن که اهل کاروان غذا خوردند و متفرق شدند، راهب با ابوطالب و حضرت محمد (ص) در کنجی در خلوت به گفتگو نشستند. راهب خطاب به محمد(ص) گفت: «ای پسر، تو را به لات و عزی - دو بت بزرگ در مکه - قسم می دهم که هر چه را می پرسم پاسخ گویی.»

حضرت محمد فرمود: «لا تسالنی باللات و العزی فوالله ما ابغضت شیئا قط بغضهما; با سوگند به بت لات و عزی از من چیزی سؤال نکن. به خدا قسم به هیچ چیزی مانند آنها بغض و عداوت ندارم.» راهب گفت: «پس تو را به خدا قسم می دهم سؤالات من را پاسخ گویی.» حضرت محمد(ص) گفت: «از هر چه می خواهی سوال کن.»

سپس راهب مطالبی درباره حالات حضرت، از خواب و بیداری و سایر کارهایش پرسید. حضرت همه را همانگونه که راهب فکر می کرد و در انجیل و سایر کتابها درباره پیغمبر خاتم خوانده بود، پاسخ داد. سپس تقاضا کرد که بین دو شانه او را ببیند. راهب مهر نبوت را میان دو شانه حضرت مشاهده کرد. بعد سؤالاتی از ابوطالب کرد. از او پرسید: «این پسر با تو چه نسبتی دارد؟ گفت: «فرزند من است » راهب گفت: «او فرزند تو نیست » ابوطالب گفت: «او فرزند برادر من است » راهب پرسید:«پدرش کجاست؟» ابوطالب گفت: «پدرش در هنگامی که مادرش او را آبستن بود از دنیا رفت.» راهب کلام ابوطالب را تصدیق کرد و گفت: «او را به مکه بازگردان و در حفظ او از دست یهود کوشا باش.

«فوالله لئن راوه و عرفوا منه ما عرفت لیبغنه شرا فانه کائن لابن اخیک هذا شان عظیم فاسرع به الی بلده;

به خدا سوگند، اگر یهود به او دست یابند و آنچه من درباره او دانستم بدانند، با وی دشمنی خواهند کرد و او را می کشند. این کودک آینده بسیار روشن و درخشانی دارد، سریع او را به شهرش برگردان.»(9)

ابوطالب این داستان را به شعر درآورده است. دو بیت آن را می آوریم.

ان ابن امنة النبی محمدا عندی یفوق منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته و العیس قد قلصن بالازواد

محمد پسر آمنه که پیامبر است، مرتبه اش نزد من از فرزندانم بیشتر است.

هنگام سفر عنان مرا گرفت; در آن حال که مانند گیاهان پیچنده بر من پیچیده بود، بر او شفقت ورزیدم.(10)

اسلام ابوطالب و تهمتهای ناروا

علمای امامیه و نیز علمای زیدیه و برخی از علمای (11) اهل سنت به استناد روایات اسلامی و حکایات تاریخی که در صفحات بعد خواهد آمد، بر این عقیده اند که ابوطالب پس از بعثت پیامبر(ص) و اعلان علنی اسلام در سال سوم بعثت پس از نزول آیه «و انذر عشیرتک الاقربین » (12) به آیین حیاتبخش اسلام ایمان آورد و تا روزی که زنده بود مسلمان بود و با دلی مالامال از ایمان و اخلاص به آیین توحید از این دنیا رفت اما برای آن که از آیین یکتاپرستی بهتر دفاع کند و مسؤولیت خود را در حفظ جان پیامبر(ص) در پیشبرد اهدف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه کرد و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به اسلام و پیامبر(ص) کتمان نمود.

اما مع الاسف بعضی از علمای اهل سنت به دور از حق و انصاف در اسلام ابوطالب تردید کرده و در مقام اظهار نظر توقف نموده و گفته اند که نسبت به اسلام ابوطالب امر به ما مشتبه است و در مسلمان بودن او تردید داریم.(13) برخی دیگر از علمای اهل سنت که نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) کینه قلبی داشته و برای جلوگیری از نشر فضایل آن حضرت از هیچ کوششی دریغ نمی کرده اند، برای پایین آوردن مقام و منزلت آن حضرت، نه تنها اسلام پدرش را انکار نموده، بلکه با گستاخی تمام گفته اند: «بعضی آیات کفر و عذاب در قرآن کریم در شان ابوطالب نازل شده است. درباره کسی که ابن ابی الحدید می گوید: «ان الاسلام لولا ابوطالب لم یکن شیئا مذکورا; اگر ابوطالب نمی بود از اسلام هم خبری نبود.»(14)

گروهی از نویسندگان اهل سنت با نقل گفته های این مغرضان در کتابهای خود، بدون اینکه تحقیق و بررسی در این باره کرده باشند. افکار مردم عوام را نسبت به این بزرگ مرد الهی و فدایی اسلام و قرآن، مخدوش کرده اند و کار را به جایی رسانده اند که اگر شیعه ای در مکه معظمه کنار پل حجون بخواهد بر سر مزار ابوطالب فاتحه ای بخواند و طلب مغفرت نماید، با تمسخر و عتاب مواجه خواهد شد.

مغرضان و متعصبان چون نتوانسته اند حمایتهای شجاعانه و فداکاریهای مخلصانه آن مرد بزرگ را از اسلام و پیامبر(ص) انکار نمایند از این طریق خواسته اند آن از خود گذشتگی ها را توجیه نمایند و گفته اند که ابوطالب حمایتهایش از روی ایمان و اعتقاد به پیامبر(ص) نبوده بلکه به دلیل نسبت فامیلی و روی علاقه شدیدی که به برادرزاده اش محمد داشته است، در برابر مخالفان و مشرکان می ایستاد و از او دفاع می کرد تا جان پسر برادرش سالم بماند. اما به آیین و مکتب محمد(ص) کاری نداشت.

با اندکی تامل و دقت در حمایتها و جانفشانی های مخلصانه ابوطالب به بی اساس بودن این توجیهات و بی انصافی و غرض ورزی دشمنان اهل بیت پی می بریم; زیرا مگر ممکن است شخصیتی مثل ابوطالب که از مقام و منزلت والایی در بین قریش و مردم مکه برخوردار بوده بر خلاف اعتقاد درونی خود و فقط بر اثر نسبت خانوادگی حاضر شود تمام هستی خود را فدای محمد(ص) نماید؟ آیا ممکن است برای شخصیتی مثل ابوطالب به دلیل دوست داشتن برادرزاده اش فرزند خود علی(ع) را در خدمت او گزارد و سفارش کند تا پای جان از آیین او حمایت نماید؟ و خود نیز حاضر شود مدت سه سال در شعب ابوطالب گرسنگی و تشنگی و فشارهای روحی و جسمی را تحمل کند و در کنار محمد(ص) و یارانش به دلیل تعصب قومی و فامیلی بماند؟

بدون تردید حمایتهای همه جانبه ابوطالب از پیامبر اسلام انگیزه الهی و معنوی داشته است; نه انگیزه ای مادی و تعصب قومی. به طور قطع او تشخیص داده بوده که «پیامبر(ص) مظهر کاملی از انسانیت و فضیلت است و آیین او بهترین برنامه سعادت بشریت است، و دفاع از چنین مکتبی، فضیلت و شرف است.» از این رو او با عقیده به آیین و مکتب اسلام در مقام دفاع از برادرزاده اش برخاست و مدت ده سال باقیمانده عمرش که پس از بعثت آن حضرت در قید حیات بود، لحظه ای از فداکاری و از خودگذشتگی ننشست و با قلبی مملو از ایمان و اعتقاد به خدا و قیامت و پیامبر(ص) جهان را وداع گفت و در جوار رحمت حق و رضوان او قرار گرفت سلام و درود خدا و پیامبران و فرشتگان بهشت بر او باد.

در فداکاری و ایمان ابوطالب همین بس که ابن ابی الحدید درباره اش چنین اشعاری به ثبت رسانده است:

و لولا ابوطالب و ابنه لما مثل الدین شخصا فقاما فذاک بمکة آوی و حامی و هذا بیثرب جس الحماما تکفل عبد مناف بامر و اودی فکان علی تماما(15)

اگر ابوطالب و فرزندش علی نبود، ستون دین برپا نمی شد.

ابوطالب در مکه از دین خدا حمایت کرد و به آن پناه داد; و علی در مدینه کبوتر دین را به پرواز درآورد.

ابوطالب کاری را در دست گرفت و چون درگذشت علی آن را به اتمام رسانید.

پی نوشتها:

(1)الفصول المهمة، ص 30.

(2)سیره حلبی،ج 1، ص 184.

(3)ابوطالب مؤمن قریش، ص 116.

(4)کامل ابن اثیر، ج 1، ص 507.

(5)بدایه و نهایه ابن کثیر، ج 3، ص 120; کامل ابن اثیر، ج 2، ص 507(6)«وفات خدیجه سه روز یا 35 روز و یا 55 روز بعد از وفات ابوطالب واقع شده است.» (کامل ابن اثیر ج 1، ص 507.)

(7)همان مدرک.

(8)تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 34.

(9)سیره ابن هشام، ج 1، ص 191، سیره حلبی، ج 1، ص 191; طبقات الکبری لابن سعد، ج 1، ص 129; تاریخ طبری، ج 2، ص 32; الغدیر، ج 7، ص 342.

(10)الغدیر، ج 7، ص 343 به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 269 و دیوان ابوطالب، ص 33.

(11)زینی دحلان، مفتی مکه متوفای 1304، از کسانی است که در میان علمای اهل سنت به مسلمان بودن ابوطالب اعتراف نموده است.

(12)شعراء (26) آیه 214.

(13)ابن ابی الحدید معتزلی، از جمله کسانی است که در اسلام آوردن ابوطالب توقف کرده است. او پس از نقل روایات و حکایات و تحلیل گفتار علما، ده ها صفحه از شرح خود بر نهج البلاغه (ج 14، ص 52 - 84) را در تایید مسلمان بودن ابوطالب و جرح و تعدیل آن مطلب نوشته است; ولی قبل از پایان بحث چنین می نویسد: «فاما انا فان الحال ملتبسة عندی الاخبار متعارضة و الله العالم بحقیقة حاله کیف کانت; من نسبت به اسلام ابوطالب تردید دارم و حال او به دلیل اخبار متعارضه مشتبه است و خداوند بهتر از حال او خبر دارد که آیا مسلمان بوده است یا خیر.» سپس در چند سطر بعد می نویسد: خلاصه کلام آن که روایاتی که دلالت بر اسلام ابوطالب دارد بسیار زیاد است و چون روایاتی هم داریم که او به آیین قوم خود از دنیا رفته است، به مقتضای قانون اصولی جرح و تعدیل باید توقف کرد. و می گوید: «فانا فی امره من المتوقفین; من نیز در مسلمان بودن ابوطالب از موقفین هستم.» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14 ص 82.) هر انسان با انصافی اگر توجه به اوضاع صدر اسلام و زمان زندگانی ابوطالب داشته باشد و با توجه به اصل تقیه و کتمان ایمان ابوطالب برای حفظ و حراست ازجان پیامبر(ص) نباید در ایمان و اسلام ابوطالب تردید به خود راه دهد و روایاتی که در مسلمان نبودن ابوطالب آمده اگر جعلی نباشد، از روی تقیه بوده است. به نظر مؤلف عقیده ابن ابی الحدید نسبت به ابوطالب این بوده که او ابوطالب را مسلمان می دانسته و معتقد بوده که وی با اسلام از دنیا رفته است لکن او نیز تقیه کرده و از تهمتهای علمای متعصب زمان خود ترسیده و جرات نکرده با صراحت عقیده خود را درباره مسلمان بودن ابوطالب بیان دارد. و الله اعلم بحقیقة حاله.

(14)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 142.

(15)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 84.

مظهر ولایت ص 45

سیداصغر ناظم زاده قمی

103 ویژگی مومن در فرموده پیغامبر ص

سلام

سالروز شهادت امام موسی کاظم ع بر شیعیان آن حضرت تسلیت باد

رُوِیَ أَنَ رَسُولَ اللَهِ ص قَالَ:

 لا یَکمُلُ المُؤمِنُ إِیمَانُهُ حَتَى یَحتَوِیَ عَلَى مِائَةٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِیَةٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ

 فَقَالَ أَمِیرُ المُؤمِنِینَ ع یا رَسُولَ اللَهِ مَا یَکُونُ المِائَةُ وَ ثَلَاثُ خِصَالٍ فَقَالَ یَا عَلِیُ مِن صِفَاتِ المُؤمِنِ أَن یَکُونَ

از رسول خدا ص روایت شده که فرمودند ایمان مومن کامل نمی شود تا اینکه دارای 103 خصلت در فعل و عمل و نیت و باطن و ظاهر گردد آنگاه امیرالمونین ع فرمودند یا رسول الله آن 103 خصلت کدامند ؟ فرمودند یا علی از جمله صفات مومن اینست که:

جَوَالَ الفِکرِ- جَوهَرِیَ الذِکرِ- کَثِیراً عِلمُهُ -عَظِیماً حِلمُهُ-

اندیشه اش بسیار متحرک و پویاست –ذاتا متذکر و به یاد خداست –علم و دانشش فراوان –بردباریش بزرگ

 جَمِیلَ المُنَازَعَةِ- کَرِیمَ المُرَاجَعَةِ- أَوسَعَ النَاسِ صَدراً- وَ أَذَلَهُم نَفساً

خوش برخورد در کشمکش –بزرگوار در بازگشت و پذیرش –سعه صدرش از همه بیشتر –و نفسش از همه خاکسارتر است

 ضِحکُهُ تَبَسُماً- وَ اجتماعه تَعَلُماً- مُذَکِرَ الغَافِلِ- مُعَلِمَ الجَاهِلِ

خنده اش تبسم –گرده هماییش برای تعلم و یادگیری –تذکر دهنده به غافل- و آموزنده جاهل است

لَا یُؤذِی مَن یُؤذِیهِ _وَ لَا یَخُوضُ فِیمَا لَا یَعنِیهِ_ وَ لَا یَشمَتُ بِمُصِیبَةٍ

به کسی که آزارش می کند آزاری نمی رساند –و در آنچه به دردش نمی خورد وارد نشود و هیچ  کس را به مصیبتی سرزنش و شماتت نمی کند

 وَ لَا یَذکُرُ أَحَداً بِغِیبَةٍ- بَرِیئاً مِنَ المُحَرَمَاتِ- وَاقِفاً عِندَ الشُبُهَاتِ

و هیچ کس را با غیبت یاد نمی کند –از کارهای حرام بیزار است –و در موارد شبهه قدم بر نمی دارد

کَثِیرَ العَطَاءِ- قَلِیلَ الأَذَى- عَوناً لِلغَرِیبِ -وَ أَباً لِلیَتِیمِ

بخشش فراوان –آزارش بسیار کم –برای غریب و ناآشنا یاور –و برای یتیم پدر است

بُشرُهُ فِی وَجهِهِ- وَ حُزنُهُ فِی قَلبِهِ- مُستَبشِراً بِفَقرِهِ

شادابی و خرمی اش در چهره –و حزن و اندوهش در دل –و به نیاز خود (به خدا )خرسند است

 أَحلَى مِنَ الشَهدِ- وَ أَصلَدَ مِنَ الصَلدِ- لَا یَکشِفُ سِراً- وَ لَا یَهتِکُ سِتراً

شیرین تر از عسل- و سخت تر از سنگ است –و هیچ رازی را فاش نسازد –و هیچ پرده ای را ندرد

 لَطِیفَ الحَرَکَاتِ- حُلوَ المُشَاهَدَةِ -کَثِیرَ العِبَادَةِ- حَسَنَ الوَقَارِ

حرکاتش لطیف- دیدارش شیرین-عبادتش بسیار –و قارش نیکو

  لَیِنَ الجَانِبِ- طَوِیلَ الصَمتِ- حَلِیماً إِذَا جُهِلَ عَلَیهِ

برخوردش نرم –سکوتش طولانی است –اگر درباره او به نادانی رفتار شود حلیم و بردبار است

 صَبُوراً عَلَى مَن أَسَاءَ إِلَیهِ- یُجِلُ الکَبِیرَ وَ یَرحَمُ الصَغِیر

برکسی که به او بدی کرده است شکیبا است –بزرگتر را گرامی داشته و به کوچکتر رحم می کند

َ أَمِیناً عَلَى الأَمَانَاتِ- بَعِیداً مِنَ الخِیَانَاتِ- إِلفُهُ التُقَى وَ حِلفُهُ الحَیَاءُ

بر امانتها امین- و از خیانتها به دور است –همدم او تقوا و هم پیمان او شرم و حیاست

 کَثِیرَ الحَذرِ- قَلِیلَ الزَلَلِ- حَرَکَاتُهُ أَدَبٌ -وَ کَلَامُهُ عَجِیبٌ

پرهیزش بسیار –و لغزشش کم حرکاتش مودبانه –و گفتارش مایه شگفتی است

مُقِیلَ العَثرَةِ- وَ لَا یَتَبِعُ العَورَةَ- وَقُوراً صَبُوراً- رَضِیاً- شَکُوراً

از خطا و لغزش در می گذرد –و در پی عیوب دیگران نمی رود –با وقار –صبور –خشنود و راضی –سپاسگذار

 قَلِیلَ الکَلَامِ- صَدُوقَ اللِسَانِ- بَر-اً مَصُوناً

کم حرف –راست گفتار –نیکوکار-مصون –و محفوظ

حَلِیماً- رَفِیقاً- عَفِیفاً –شَرِیفاً- لَا لَعَانٌ وَ لَا کَذَابٌ

 بردبار-رفیق و سازگار-پاکدامن –با شرافت است لعن کننده و دروغگو نیست

 وَ لَا مُغتَابٌ- وَ لَا سَبَابٌ- وَ لَا حَسُودٌ- وَ لَا بَخِیلٌ- هَشَاشاً بَشَاشاً

غیبت کننده نیست –دشنام نمی دهد نه حسود است و نه بخیل –گشاده رو وشاداب است

 لَا حَسَاسٌ وَ لَا جَسَاسٌ -یَطلُبُ مِنَ الأُمُورِ أَعلَاهَا- وَ مِنَ الأَخلَاقِ أَسنَاهَا

نه ظریف و حساس است –و نه کنجکاو و جاسوس –از کارها عالیترین را طلب می کند –و از اخلاق برجسته ترین را

 مَشمُولًا بِحِفظِ اللَهِ -مُؤَیَداً بِتَوفِیقِ اللَهِ- ذَا قُوَةٍ فِی لِین

حفظ خدا شامل حال اوست –به توفیق الهی یاری شده است –ودر عین نرمش قوی است

ٍ وَ عَزمَةٍ فِی یَقِینٍ -لَا یَحِیفُ عَلَى مَن یُبغِضُ- وَ لَا یَأثَمُ فِی مَن یُحِبُ

 و تصمیمش همراه با یقین –با کسی که دشمن باشد ستم نمی کند –و درباره کسی که دوستش دارد به گناه نمی افتد

صَبُورٌ فِی الشَدَائِدِ- لَا یَجُورُ وَ لَا یَعتَدِی- وَ لَا یَأتِی بِمَا یَشتَهِی

در سختیها بسیار شکیباست –نه ستم میکند و نه تجاوز –و هر چه دلش خواست انجام ندهد

 الفَقرُ شِعَارُهُ- وَ الصَبرُ دِثَارُهُ -قَلِیلَ المَئُونَةِ- کَثِیرَ المَعُونَةِ

جامه زیرینش نیاز (به خدا) - و جامه زبرینش صیر و مقاومت –هزینه و زحمتش اندک –کمک و یاریش بسیار

 کَثِیرَ الصِیَامِ -طَوِیلَ القِیَامِ- قَلِیلَ المَنَامِ- قَلبُهُ تَقِیٌ- وَ عِلمُهُ زَکِیٌ

روزه داری او بسیار –قیام و عبادتش طولانی –خوابش کم –قلبش پرهیزگار و علم و دانشش پاکیزه است

 إِذَا قَدَرَ عَفَا -وَ إِذَا وَعَدَ وَفَى- یَصُومُ رَغباً -وَ یُصَلِی رَهباً

هنگامیکه قدرت یابد عفو نماید –و هنگامیکه وعده دهد وفا نماید –با میل و رغبت روزه می گیرد –و با ترس و خوف نماز می خواند

 وَ یُحسِنُ فِی عَمَلِهِ کَأَنَهُ نَاظِرٌ إِلَیهِ -غَضَ الطَرفِ- سَخِیَ الکَفِ

چنان نیکو عمل می کند که گویا او را می بینند –دیده اش (از ناروا ) فرو بسته –دستش باسخاوت است

لَا یَرُدُ سَائِلًا -وَ لَا یَبخَلُ بِنَائِلٍ- مُتَوَاصِلًا إِلَى الإِخوَانِ- مُتَرَادِفاً إِلَى الإِحسَانِ

در خواست کننده ای را رد نکند –و نسبت به دستاورد دیگران بخل نورزد –با برادران ارتباط و پیوستگی دارد –در نیکو کاری پیاپی اقدام کند

 یَزِنُ کَلَامَهُ وَ یُخرِسُ لِسَانَهُ- لَا یَغرَقُ فِی بُغضِهِ- وَ لَا یَهلِکُ فِی حُبِهِ

سنجیده سخن می گوید و زبانش را می بندد - در خشم و دشمنی غرق نشود – و در دوستیش هلاک نگردد

 لَا یَقبَلُ البَاطِلَ مِن صَدِیقِهِ وَ لَا یَرُدُ الحَقَ مِن عَدُوِهِ- وَ لَا یَتَعَلَمُ إِلَا لِیَعلَمَ وَ لَا یَعلَمُ إِلَا لِیَعمَلَ

باطل را از دوستش نمی پذیرد و در مقابله با دشمن حق را پایمال نمی کند –دانش را نمی آموزد مگر برای دانستن و آگاهی و نمی آموزد مگر برای عمل

 قَلِیلًا حِقدُهُ- کَثِیراً شُکرُهُ- یَطلُبُ النَهَارَ مَعِیشَتَهُ- وَ یَبکِی اللَیلَ عَلَى خَطِیئَتِهِ

کینه اش اندک –شکر و سپاس بسیار –در روز به جستجوی معاش میپردازد و در شب برخطا و گناهش گریه می کند  

إِن سَلَکَ مَعَ أَهلِ الدُنیَا کَانَ أَکیَسَهُم وَ إِن سَلَکَ مَعَ أَهلِ الآخِرَةِ کَانَ أَورَعَهُم

اگر با اهل دنیا همراه شود زیرکترین آنهاست و اگر با اهل آخرت همراه باشد پارسا ترین آنهاست

 لَا یَرضَى فِی کَسبِهِ بِشُبهَةٍ- وَ لَا یَعمَلُ فِی دِینِهِ بِرُخصَةٍ

در کسب خویش موارد شبهه را نمی پسندد –و در عمل به دینش دنبال عذر و رخصتی نمی رود

 یَعطِفُ عَلَى أَخِیهِ بِزَلَتِهِ- وَ یَرضَى مَا مَضَى مِن قَدِیمِ صُحبَتِهِ  

با خطا و لغزش برادر دینیش به عطوفت رفتار نماید –و حق دوستی دیرینه را مراعات می کند

منبع :بحار الانوار -جلد 67-ص210

سالروز فتح خیبر بر شیعیان ولایت پذیر میمون و مبارک باد

سلام

غزوه خیبر آخرین رویارویی بین مسلمانان و یهودیان در زمان رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) است که در محرم سال هفتم هجری در منطقه خیبر اتفاق افتاد.در این غزوه رسول خدا(صل الله علیه و اله و سلم) توانستند آخرین سنگر یهودیان را تصرف کنند.در این غزوه مسلمانان غنایم قابل توجهی بدست آورند.از جمله منطقه فدک و چند قلعه دیگر که خالصه رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) شد.این غزوه نیز مانند سایر غزوات دیگر صحنه دلاوری های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود.

در فاصلۀ سی و دو فرسنگی شمال مدینه، جلگه وسیع و حاصلخیزی قرار داشت که آنرا «وادی خیبر» می‌نامیدند، ملّت یهود پیش از بعثت برای سکونت در آن نقطه دژهای هفتگانه محکمی ساخته بودند.
یهودیان آن منطقه بخاطر موقعیّت مناسب محلّ، در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح، مهارت کاملی پیدا کرده بودند، جمعیت آن‌ها بالغ بر بیست هزار نفر بود که در میان آن‌ها جنگاوران بسیاری به چشم می‌خورد.[1]
از آنجا که یهودیان خیبر در توطئه‌های گذشتۀ مشرکان،‌ ؟؟؟ به آن‌ها کمک کرده بودند، و در جنگ احزاب نیز با کمک‌های مالی یهود از تمام عربستان مشرکان را جمع کرده بودند، پیامبر اسلام تصمیم گرفتند که این کانون توطئه را بر چینند. لذا «غیله لیثی» را در مدینه جانشین خود قرار دادند و پرچم سفیدی به دست حضرت علی (علیه‌السّلام) داده و فرمان حرکت را صادر نمودند. این حرکت در ماه صفر سال هفتم هجرت انجام شد.[2]
دژهای هفتگانۀ خیبر هر کدام نام مخصوصی داشتند که عبارتند از: ناعم، قموص، کتیبه، نسطاة، شق، وطیح، سلالم. همچنین برای حفاظت از این دژها، در کنار هر کدام از آن‌ها برج مراقبت ساخته شده بود، تا نگهبانان برج‌ها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند، و نوع ساختمان قلعه‌ها به گونه‌ای بود که ساکنان آن‌ها بر بیرون قلعه تسلّط کامل داشتند و با منجنیق و غیره می‌توانستند دشمن را سنگباران کنند.[3]
پس از فتح قلعه‌های ناعم و قموص سپاهان اسلام به طرف دژهای وطیح و سلالم یورش آوردند ولی با مقاومت سرسختانه یهود در بیروت قلعه روبه رو شدند، از اینرو سربازان دلیر اسلام با جانبازی و دادن تلفات سنگین نتوانستند پیروز شوند و بیش از ده روز با جنگاوران یهود دست و پنجه نرم کرده، و هر روز بدون نتیجه باز می‌گشتند.
در یکی از روزها «ابوبکر» مأمور فتح گردید و با پرچم سفید تا لب دژ آمد، مسلمانان نیز به فرماندهی او حرکت کردند، ولی پس از مدّتی بدون نتیجه بازگشتند و فرمانده و سپاه هر کدام گناه را به گردن یکدیگر انداختند.
روز دیگر فرماندهی لشکر به عهده «عمر» واگذار شد. او نیز داستان دوست خود را تکرار نمود و پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصیف دلاوری و شجاعت فوق العاده رئیس دژ «مرحب» یاران پیامبر را مرغوب می‌ساخت.[4]
در این موقعیت حسّاس که همه به شدّت از اوضاع پیش آمده ناراحت بودند، پیامبر افسران و دلاوران ارتش را جمع کرد و فرمود:
«لَاُعْطِیَنَّ الرّایَةَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّه اللهُ وَ رَسُولُه یَفْتح اللهُ عَلی یَدَیْهِ لَیْسَ بفَرّار»
این پرچم را فردا بدست کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر هم او را دوست می‌دارند و خداوند این دژ را بدست او می‌گشاید. او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده و از صحنه نبرد فرار نمی‌کند.[5]
این جمله که حاکی از فضیلت و برتری معنوی و شهامت آن سرداری است که مقدر بود فتح و پیروزی به دست او صورت بگیرد، غریوی از شادی توأم با اضطراب و دلهره در میان ارتش اسلام برانگیخت.
هنگامی که حضرت امیر (علیه‌السّلام) این سخن را از پیامبر شنید، با دلی پر از شوق چنین گفت:
«اَللّهُمَّ لا مُعْطِی لِما مَنَعْتَ وَ لا مانِعَ لِما أَعْطَیْتَ»
«خداونداً هیچ بخشنده‌ای برای آنچه که تو منع کردی نیست و هیچ کسی نمی‌تواند آنچه را که تو عطا کردی، منع کند»[6]
فردا وقتی پیامبر سراغ علی (علیه‌السّلام) را گرفت، گفتند: او دچار درد چشم است. پیامبر دستی بر دیدگان او کشیدند و در حق او دعا نمودند، سپس به وی دستور پیشروی دادند و یادآوری کردند که قبل از جنگ نمایندگانی را به سوی سران دژ اعزام بدارد و آن‌ها را به اسلام دعوت کند، اگر نپذیرفتند آن‌ها را به وظایفشان تحت ادای اسلام از پرداخت جزیه و خلع سلاح آشنا سازد،‌[7] والا با آن‌ها بجنگد.
حضرت امیر زره محکمی بر تن کرد و «ذوالفقار» را حمایل کرد و هروله کنان بسوی دژ حرکت کرد و پرچمی را که پیامبر به او داده بودند، نزدیک قلعه بر زمین نصب نمود، در این لحظه در قلعه باز شد و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر مرحب «حارث» جلو آمد، هیبت نعره او آنچنان مهیب بود که سربازان همراه حضرت بی‌اختیار عقب رفتند، ولی امیرالمؤمنین پا برجا ماند و بعد از لحظاتی جد مجروح حارث به روی خاک افتاد و جان سپرد. «مرحب» برای گرفتن انتقام برادر در حالی که غرق در سلاح بود، و زره یمانی بر تن و کلاهی که از سنگ مخصوص تراشیده شده بود بر سر داشت، در حالی که «کلاه خود» را روی آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب رجزخوانی کرد.
علی (علیه‌السّلام) نیز رجز زیر را خواند:
أَنَا اَّلذی سَمَّتْنِی أُمّی حَیْدَرَة
ضَرْغامُ آجام وَ لَیْثُ قَسْوَرَة
«من همان کسی که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه‌ها هستم»[8]
پس از رجزخوانی صدای شمشیرها و جنگ این دو تن وحشت عجیبی بر دل ناظران نهاده بود که ناگهان شمشیر برنده حضرت بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاه خود و سنگ و سر را تا دندان به دو نیم کرد.
با این صحنه سایر دلاوران پا به فرار گذاردند و برخی در نبرد تک به تک کشته شدند. در این میان سپر علی (علیه‌السّلام) با ضربه‌ای از دستش افتاد، ایشان متوجه در دژ گردید و آنرا از جای خود کند، و تا پایان جنگ بعنوان سپر از آن استفاده کرد، پس از آنکه آنرا بر روی زمین افکند هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از جمله ابورافع، سعی کردند آنرا از این رو به آنرو کنند نتوانستند.[9]
در قلعه از جنس سنگ بوده و طول آن چهار ذرع و پهنای آن دو ذرع بوده است.[10] و در جواب مردی که از حضرت سؤال کرد: آیا سنگینی آنرا احساس نمودی؟ فرمودند: به همان اندازه سنگینی که از سپر خود احساس می‌کردم.[11] و در پاسخ شخصی نیز فرمود:
«ما قَلَعْتُها بِقوَّةٍ بَشَریّة وَ لکِن قَلَعْتُها بِقُوَّةٍ إلهیَّة وَ نَفْسٍ بِلِقاءِ رَبِّها مُطْمَئِنَّة مَرْضِیَّة»[12]
«من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم، بلکه در پرتو نیروی خداوندی و با قلبی مطمئن به روز قیامت و راضی از آن،‌ انجام دادم»
و این چنین بود که قلعه‌ای که ده روز لشکر اسلام را معطل کرده بود، در لحظاتی نه چندان طولانی به دست امیر مؤمنان علی (علیه‌السّلام) گشوده شد و لشکر اسلام به پیروزی قطعی رسید، و تاریخ فضیلتی از فضائل حضرت را در خود ثبت نمود.
پی نوشت ها :
-[1] یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب، تاریخ یعقوبی، چاپ بیروت، دار الصادر، بی‌تا، چاپ اوّل، ج2، ص 56.
[2]- الموسوعة الکبری فی غزوات النبی الاعظمف ج4، ص 9.
[3] - الحلبی، ابوالفرج نورالدین علی، السّیرة الحلبیه، چاپ بیروت، 1422ه.ق، چاپ اوّل، دارالکتب العلمیه، ج3، ص 48.
[4] - الطبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری،‌ چاپ بیروت، چاپ دوم، روانح التراث العربی، 1387ه.ق، ج3،‌ص 12.
[5]- السیرة الحلبیه، ج3، ‌ص 51.
[6] - بحارالانوار، ج21، ص 21.
[7] -مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء،‌1403ه.ق، چاپ دوم، جلد 21، ص 29.
[8] -السیرة الحلبیه، ج3، ص 55.
[9] - الطبری، تاریخ الطبری، ج3، ص 13.
[10]- السیرة الحلبیه، ج3، ص 54.
[11]- الفقیه، محمد محسن؛ الموسوعة الکبری فی غزوات النبی الأعظم، چاپ بیروت، 1418ه.ق، چاپ اول، مؤسّسه الفقیه، ج4، ص 73.
[12]- بحارالانوار، ج 21، ص 40.
 

 

مریم آل محمد ص

سلام

زینب، دختر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) که در سال پنجم یا ششم هجری در مدینه متولد شد. وی همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا با دو فرزندش در کنار برادرش امام حسین(ع) حضور داشت. فرزندانش در این جنگ به شهادت رسیدند. با پایان یافتن جنگ، وی و دیگر بازماندگان کاروان امام(ع) به اسارت درآمدند و به کوفه‌ و از آنجا به شام برده شدند. خطبه‌های او در کوفه و شام (در مجلس یزید)، معروف است. وی در سال ۶۲ قمری درگذشت.

زینب دختر امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است. معروف‌ترین نام وی زینب است که در لغت، به معنای «درخت نیکو منظر وخوشبو» آمده و معنای دیگر آن «زین اب» یعنی «زینت پدر» است.

حضرت زینب(س) در پنجم جمادی الاولی در سال پنجم یا ششم هجرت، در مدینه متولد شد.

بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (س)، توسط پیامبر اسلام (ص) صورت گرفت. گفته شده است که جبرییل از سوی خداوند این نام را به پیامبر (ص) رسانده است.

هنگامی که پیامبر اسلام (ص) قنداقه وی را طلبید، او را بوسید و فرمود:

«به حاضران و غایبان امّتم وصیت می‌کنم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا وی مانند خدیجه کبری (علیها السلام) است.»

برای وی، القاب فراوانی نقل شده است، همانند عقیله بنی هاشم، عالمه غیرمعلَّمه، عارفه، موثّقه، فاضله، کامله، عابده آل علی، معصومه صغری، امینةاللّه، نائبةالزهرا، نائبةالحسین، عقیلة النساء، شریکة الشهداء، بلیغه، فصیحه، و شریکةالحسین.

وی را به سبب سختی‌های بسیاری که در زندگی دید (درگذشت جدش پیامبر(ص)، درگذشت و سختی‌های مادرش، شهادت پدرش امیرالمؤمنین(ع)، شهادت برادرش امام مجتبی(ع)، فاجعه کربلا و شهادت برادرش امام حسین(ع) و دو فرزندش و دیگر بستگان و سایر شهدا، و به اسارت رفتن در کوفه و شام) ام المصائب نیز لقب داده‌اند.

حضرت زینب س در سال ۱۷ق. با عبدالله فرزند جعفر طیار ازدواج کرد و از وی چهار پسر داشت به نام‌های: علی، عون، عباس، محمد؛ و یک دختر به نام ام کلثوم. عون، محمد در واقعه کربلا به شهادت رسیدند.

معاویه برای فرزندش یزید از ام کلثوم خواستگاری کرد ولی امام حسین (ع) او را به همسری پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر بن ابی طالب درآورد.

علم و سخنوری

سخنان و خطبه‌های وی در کوفه و همچنین در دربار یزید، که همراه با استدلال به آیات قرآن بود، بیانگر دانش او است. وی احادیثی از حضرت علی (ع) و مادرش حضرت زهرا (س) نقل کرده است. محمّد بن عمرو، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسین و دیگران از وی حدیث نقل کرده‌اند.

زینب هنگام حضور امیرالمؤمنین (ع) در کوفه برای زنان آنجا تفسیر قرآن ارائه می‌داد.

سخنوری وی برای شنوندگان یادآور خطبه‌های پدرش امیرالمؤمنین (ع) بوده است. سخنانش در کوفه و مجلس یزید و نیز گفتگوهای وی با عبیدالله بن زیاد، بی‌شباهت به خطبه‌های امام علی (ع) و خطبه فدکیه مادرش زهرا (س) نیست.

هنگام سخنرانی وی در کوفه، پیرمردی در حالی که می‌گریست، گفت:

«پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آنان والاتر و برتر از همه نسل‌هاست.

عبادت

حضرت زینب کبری (س) شب‌ها به عبادت می‌پرداخت و در دوران زندگی، هیچ‌گاه تهجّد را ترک نکرد. آنچنان به عبادت اشتغال ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد.شب زنده‌داری وی حتی در شب دهم و یازدهم محرم، ترک نشد. فاطمه دختر امام حسین (ع) می‌گوید:

«در شب عاشورا، عمّه‌ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود، نماز و نیایش داشت و پیوسته اشک‌هایش سرازیر می‌شد.»

ارتباط حضرت زینب (س) با خداوند آنگونه بود که امام حسین (ع) در روز عاشورا هنگام وداع، به خواهرش فرمود:

«یا اختی لا تنسینی فی نافلة اللیل»؛ «خواهرم! مرا در نمازهای شب، فراموش نکن.»

حجاب و عفّت

درباره حجاب و عفت ایشان در تاریخ این‌چنین آمده است:

«هنگامی که زینب (س) می‌خواست به مسجدالنبی کنار قبر رسول خدا (ص) برود، علی (ع) دستور می‌داد شب برود. به حسن و حسین(ع) می‌فرمود: همراه خواهرشان باشند. حسن (ع) جلوتر و حسین (ع) پشت سر، زینب در وسط حرکت می‌کردند. آنان از سوی مولای متقیان مأمور بودند که حتی چراغ روی مرقد منوّر پیامبر (ص) را خاموش کنند تا چشم نامحرم به قامت زینب نیفتد.»

یحیی مازنی می‌گوید:

«من در مدینه، مدت زیادی همسایه حضرت علی (ع) بودم. سوگند به خداوند! در این مدت، هرگز حضرت زینب (س) را ندیدم و صدایش را نشنیدم.»

صبر و استقامت

در روز عاشورا، هنگام دیدن پیکر خونین برادرش چنین گفت:

«بار خدایا! این اندک قربانی و کشته در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر.»

وی بارها جان امام سجّاد (ع) را از مرگ نجات داد؛ از جمله در مجلس ابن زیاد، پس از احتجاج امام سجاد(ع) با ابن زیاد، وی دستور کشتن امام را صادر کرد. در این هنگام حضرت زینب (س) دست در گردن فرزند برادر انداخت و فرمود: «تا زنده‌ام، نخواهم گذاشت او را بکشید.»

عاشورا

شیخ مفید از امام سجاد (ع) چنین روایت می‌کند: در آن شبی که صبح روز بعد پدرم کشته شد نشسته بودم و عمه‌ام زینب (س) کنارم بود و از من پرستاری می‌کرد که پدرم به خیمه‌ای رفت و جوین غلام ابوذر غفاری هم کنارش بود در حالی که مشغول اصلاح شمشیر خود بود و پدرم این شعر را می‌خواند:

یا دهر افّ لک من خلیل   کم لک بالاشراق والاصیل
من صاحب او طالب قتیل   والدّهر لا یقنع بالبدیل
وانّما الامر الی الجلیل   وکلّ حی سالک سبیلی

(ترجمه:‌ای روزگار! اف بر دوستی تو! که چه بسا یاران و جویندگانت را در سپیده‌دمان و شامگاهان کشتی؛ و روزگار هیچگاه به غیر از آنچه می‌خواهد، رضایت نمی‌دهد. و البته زمام امور به دست خدا است؛ و سرانجام هر جانداری، مرگ است.)

پس این اشعار را دو یا سه بار تکرار کرد تا اینکه معنی آ‌نها را دریافتم و مقصودش را فهمیدم، پس بغض گلویم را گرفت ولی سکوت اختیار کردم و دانستم که مصیبت نازل شده است. اما عمه‌ام بر اثر رقت قلبى كه ويژه زنانست‏ با شنیدن آن شعر، طاقت نیاورد و با شتاب برخاست و دامن‌کشان نزد پدرم رفت و چون نزدیک او رفت، گفت: وامصیبتاه! ای کاش مرگ فرارسد و زندگی‌ام را از من بگیرد، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن مردند، ای جانشین گذشتگان و ای دادرس بازماندگان. پس حسین (ع) به او نگاهی کرد و فرمود: خواهرم! شیطان بردباری را از تو نگیرد؛ سپس چشمانش پر از اشک شد و فرمود: اگر پرنده را به حال خود بگذارند، می‌خوابد.

پس حضرت زینب (س) گفت:‌ای وای بر من! آیا جان تو را به زور می‌گیرند؟ پس این دلم را خونین‌تر می‌کند و بر من ناگوارتر است. سپس سیلی به صورت خود زد و گریبانش را گرفت و آن را پاره کرد و بیهوش افتاد. پس حسین (ع) برخاست و آب بر روی صورتش ریخت و به وی فرمود: خواهرم! از خدا بترس و به صبر و بردباری و تسلیت خداوند متکی باش و بدان که اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و این‌که همه چیز رو به هلاکت و فنا است مگر وجه اللّه که خلایق را با قدرت خویش آفریده و آنان را برمی‌انگیزد و به سوی او بازگردند در حالی‌که او یگانه و یکتا است. پدرم بهتر از من بود و مادرم بهتر از من و برادرم از من بهتر بود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای من و برای هر مسلمان دیگر نمونه و الگو است.

پس با این سخنان و مانند آن او را دلداری داد و فرمود: ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم پس تو سوگندم را نشکن، هیچ‌گاه به خاطر من گریبانت را چاک نکن و صورتت را سیلی نزن و وقتی که مردم جزع و بی‌تابی نکن. سپس او را آورد و نزد من نشانید، و خود به طرف یارانش رفت.

عصر عاشورا هنگامی که زینب (س) مشاهده کرد امام حسین (ع) روی زمین افتاده و دشمنان اطراف پیکر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته‌اند، از خیمه بیرون آمد و پسر سعد (فرمانده لشکر دشمن) را این گونه مورد خطاب قرار داد:

«یابن سَعد! اَیقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»
فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه [= امام حسین(ع)] کشته می‌شود و تو تماشا می‌کنی؟!

او هیچ جوابی نداد و زینب (س) فریاد برآورد:

«وا اخاه! وا سیداه! وا اهل بیتاه! لیت السماء انطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل»

«وای برادرم! وای سرورم! وای اهل بیتم!‌ای کاش آسمان بر زمین واژگون می‌شد! و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون می‌ریخت.»

وی هنگام رسیدن بر بالین برادرش چنین گفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر!»

 

حضرت زینب(س) در کنار بدن امام حسین (ع)، رو به سوی مدینه نمود و خطاب به پیامبر(ص) چنین گفت:

«وا محمّداه! بَناتُک سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجزوزُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِةِ و الرِّداء...»
«ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می‌روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن‌های خونین، روی زمین افتاده‌اند و باد صبا بر پیکر آنان می‌وزد! ای رسول خدا! این حسین است که سرش را از قفا بریده‌اند و عبا و ردایش را به غارت برده‌اند. پدرم فدای کسی که سپاهیان او را غارت کردند، سپس خیمه‌گاهش را سرنگون ساختند! فدای آن مسافری که دیگر امید بازگشتش نیست!»

سخن‌ها و ناله‌های وی، دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار داد و همگان را به گریه واداشت.

در کوفه

بعد از عاشورا، اسیران را به کوفه بردند و در آنجا با وضع دلخراشی گرداندند. در بدو ورود به کوفه، زینب (س) برای حاضران خطبه‌ای خواند به طوری که همه تحت تاثیر آن قرار گرفتند.

بُشربن خُزیم اسدی درباره خطبه حضرت زینب (س) می‌گوید:

«در این روز، من به زینب دختر علی (ع) نگریستم. سوگند به خدا! کسی را مانند زینب، در سخنوری توانا ندیدم؛ چنانکه گویی از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) سخن می‌گوید. بر مردم نهیب زد: خاموش باشید! با این نهیب، نه تنها آن جماعت انبوه ساکت شدند، بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد!»

حضرت زینب (س) خطابه را پایان داد، هیجان شدید در کوفه ایجاد کرد، و وضع روحی مردم دگرگون شد. راوی می‌گوید: «پس از خطبه دختر حضرت علی(ع)، مردم کوفه شگفت زده دست‌ها را به دندان می‌گزیدند.»

در پایان خطبه، آشوبِ شهر و قیام علیه حکومت احساس می‌شد، از این روی، فرمانده نیروهای نظامی برای جلوگیری از انقلاب علیه ستمگران، اسیران خاندان پیامبر(ص) را به دارالاماره مرکز حکومت عبیدالله بن زیاد فرستاد.

حضرت زینب (س) همراه با اسرا وارد دار الاماره کوفه شد، و در آنجا با عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه به مناظره و گفتگو پرداخت.

سخنان حضرت زینب (س) بر مردم اثری عمیق گذارد و خاندان اموی را رسوا ساخت، سپس عبیداللّه دستور زندانی کردن آنان را صادر کرد. خطبه حضرت زینب (س) و نیز سخنان امام سجاد (ع) و ام کلثوم و فاطمه بنت الحسین در کوفه و دارالاماره و نیز اعتراض‌های عبدالله بن عفیف ازدی و زید بن ارقم به مردم کوفه جرئت بخشید و زمینه قیام برضد حکومت ظلم را فراهم ساخت چراکه عراقی‌ها پس از سخنان شورانگیز حضرت زینب (س) سخت پشیمان شدند و در فکر چاره رفع ننگ کشتن خاندان پیامبر برآمدند و با جنب وجوش‌های تازه علیه امویان سرانجام بر دور مختار گرد آمدند.

پس از فاجعه کربلا، یزید بن معاویه از عبیداللّه خواست تا کاروان حضرت زینب (س) را همراه سرهای شهیدان به شام بفرستد. خاندان امام حسین (ع) به سوی شام راهی شدند.

موقعیت حکومت یزید هنگام ورود اسرا به شام بسیار محکم بود. شهری که مردم آن سال‌ها بغض خاندان علی (ع) را داشتند؛ چراکه سال‌ها تبلیغات دودمان ابوسفیان را شنیده بودند، بنابراین، شگفت انگیز نیست که «هنگام ورود اهل بیت پیامبر (ص) در شام، مردم لباس‌های نو برتن کردند و شهر را زینت دادند و نوازندگان مشغول نواختن شدند و شادمانی چنان مردم را فرا گرفته بود که گویا شام یکپارچه غرق در سرور است.»

ولی قافله اسیران در مدتی کوتاه، شرایط را به نفع خویش عوض کرد. خطابه‌هایی، که حضرت زینب و زین العابدین(ع) در شام ایراد کردند و در آن جنایت‌های بنی امیه را آشکارا بیان کردند، از یکسو، دشمنی شامیان نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) را به علاقه و محبت بدل نمود و از سوی دیگر، خشم عمومی را متوجه یزید ساخت و یزید مشاهده کرد که کشتن امام حسین (ع) به جای آنکه موقعیت او را بهتر کند، ضربه‌های کوبنده‌ای بر پایه‌های حکومتش وارد آورد.

یزید مجلسی بی‌سابقه ترتیب داده بود و اشراف و سران کشوری و لشکری شام در آن شرکت داشتند. وی در حضور اسرا، اشعار کفرآمیز خواند و درباره پیروزی خود، مطالبی گفت و آیات قرآن را به نفع خود تأویل کرد.

یزید با چوبدستی، که در دست داشت، نسبت به سر بریده فرزند پیامبر(ص) اسائه ادب کرد.و کینه‌ای که نسبت به پیامبر (ص) و اسلام در دل داشت، علنی ساخت و اشعاری را خواند که مضمون آن‌ها این بود:

«کاش سران قبیله من، که در بدر کشته شدند، می‌بودند و می‌دیدند که طایفه خرزج چگونه از شمشیرهای ما به ناله آمدند، تا از خوشحالی فریاد می‌زدند: ای یزید! دست تو شل مباد! ما بزرگان بنی‌هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم. هاشم با حکومت بازی کرد، وگرنه، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی‌ای نازل شد.من از نسل خُندُف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.»

ناگهان زینب (س) از گوشه مجلس با سخنان یزید به مقابله برخاست و با صدای رسا، خطبه‌ای ایراد کرد. خطبه حضرت زینب (س) در کاخ سبز یزید، حقّانیت امام حسین (ع) و باطل بودن اعمال یزید را آشکار ساخت. خطبه منطقی حضرت زینب (س) در مجلس یزید، حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد، به گونه‌ای که یزید نسبت به اسرا،اندکی نرمش و انعطاف نشان داد و از هرگونه واکنش سخت پرهیز نمود.

یزید از اطرافیان خود نظر خواست که با اسیران چه کند؟ هرچند بعضی گفتند: این‌ها را نیز به سرنوشت رفتگانشان مبتلا گردان، ولی نعمان بن بشیر، به او توصیه کرد تا رفتار ملایمی داشته باشد.

دراثر روشنگری حضرت زینب (س)، یزید مجبور شد جنایت و قتل امام حسین (ع) را به گردن ابن زیاد بیندازد و او را لعن کند.

یزید اجازه داد آنان چند روزی در شام عزاداری کنند. زنان آل ابوسفیان از جمله هند همسر یزید (در خرابه) به پیشواز اهل بیت (ع) رفتند و دست و پای دختران رسول خدا (ص) را می‌بوسیدند، گریه و زاری می‌کردند و سه روز عزارداری بپا داشتند.

سرانجام، اسیران خاندان پیامبر (ص) با تکریم و احترام، به مدینه بازگشتند.

در مورد محل دفن حضرت زینب سه دیدگاه وجود دارد:

  1. بقیع: برخی از مورخین، آرامگاه بقیع در مدینه را محل دفن حضرت زینب (س) دانسته‌اند. سیدمحسن امین، نویسنده اعیان الشیعه این قول را می‌پذیرد و دلائلی را در رد دو قول دیگر بیان می‌کند.
  2. شام: مشهور این است که قبر وی در شام است. این مکان اکنون در جنوب دمشق قرار دارد. به سبب وجود حرم حضرت زینب (س) این منطقه شهرک السیدة زینب نام گرفته است.
  3. مصر: برخی از مورخین مقبره وی را در مصر دانسته‌اند. این بارگاه در مصر بارها بازسازی شده است و امروزه زیارتگاه مصری‌ها و دیگر مسلمانان است. مصریان از ابتدای ماه رجب (ماه درگذشت حضرت زینب (س) تا نیمه آن را در این بارگاه مراسمی با تلاوت قرآن کریم و دعا برگزار می‌کنند. در مورد مصر رفتن وی گفته‌اند از آنجا که حضرت زینب (س) مصائب واقعه عاشورا را یادآوری می‌کرد والی مدینه با نگارش نامه‌ای از یزید کسب تکلیف کرد و یزید دستور داد که زینب را به دورترین نقطۀ مودت و محبت به اهل بیت (ع) که در آن ایام قاهره بود، منتقل کنند. حضرت زینب(س) پس از ۱۱ ماه و ۱۵ روز اقامت در آنجا درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.

تقیه در اسلام

باسلام

تقیه در اسلام

« تقیّه » به معنای ترسیدن از خطر و اتخاذ رفتاری مناسبت با آن است.
شیخ صدوق در تعریف تقیه می‌گوید: « کتمان حق و پوشیده داشتن اعتقاد از مخالفان و ترک مبارزه با آنان، به دلیل ضرر دینی یا دنیوی که بیان حق ممکن است سبب شود.»
« تقیه » ریشه‌ی قرآنی دارد و در آیه 28 سوره آل عمران صریحاً به آن اشاره شده است: « لا یتخذ المومنون الکافرون اولیاء من دون المومنین. و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی الا ان تتقوا منهم تقیه و یخودکم الله نفسه و الی الله المصیر »؛ (مومنان نباید به جای مومنان، از کافران دوست بگیرند و هر کس چنین کند از (لطف و ولایت) خداوند بی‌بهره است، مگر آنکه نسبت به آنان تقیه کنید. و خداوند شما را از خویش برحذر می‌دارد، و بازگشت به سوی خداست.»

تقیه از دیدگاه امیرالمومنین

امیرالمؤمنین علیه السلام به شیعیان خود می فرمود: در بین مردم مانند زنبور عسل باشید که پرندگان دیگر آنها را به حساب نمی آورند و سبک می شمارند، اما اگر میدانستند چه برکتی (عسل) در شکم آنها نهفته است، با آنها اینچنین نمی کردند. شما با زبان و بدن خود با مردم رفت و آمد کنید ولی قلبهای شما و اعمالتان از آنها فاصله داشته باشد.

تقیه از دیدگاه امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام نیز فرموده است: « کسی که دست از امر به معروف و نهی از منکر بردارد، مانند کسی است که قرآن را کنار گذاشته و به آن پشت کرده باشد، مگر اینکه در حال « تقیه » باشد.» سپس در تعریف « تقیه » فرمود:« تقیه آن است که از تجاوز و طغیان ستمگری بترسی.»
امام سجاد علیه السلام پس از ماجرای کربلا، به شدت مورد سوء ظن دستگاه اموی بود و مهم‌ترین اصلی که او و شیعیانش را از شر اقدامات خشن اموی‌ها محافظت نمود، همین « تقیه » بود. این اصل در طول تاریخ اسلام همیشه باعث حفظ و بقای شیعه بوده است.

تقیه از دیدگاه امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس قبل از قیام قائم ما حضرت مهدی علیه السلام تقیه نکند، از ما نیست. و نیز فرمود: تقیه، دین من و دین پدران من است. هر کس آنجا که باید تقیه کند، تقیه نکند، مانند کسی است که ما را عملاً به قتل رسانیده باشد. آنهم قتل عمد، نه قتل سهوی.

بدانید، تقیّه در هر ضرورتی، لازم است. من خودم گاهی می شنوم که شخصی، امیرالمؤمنین علیه السلام را ناسزا می گوید، در حالیکه بین من و او یک ستون فاصله است. اما خود را پشت ستون پنهان می کنم و پس از نماز می روم و به او سلام میکنم و به روی او نمی آورم.

و نیز در روایت دیگری فرمود: دین ندارد کسی که تقیه نکند و در روایت دیگر فرمود: تقیّه سپر مؤمن است و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سِرّ ما اهل بیت را افشاء کند، خداوند حرارت آهن را بر او میچشاند، چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ترک کننده تقیّه مانند تارِک نماز است.

تقیه از دیدگاه امام باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام فرمود: اسرار ما را کتمان کنید و مردم را بر گردن ما سوار نکنید. (یعنی در صورت عدم تقیّه شما، ما به زحمت می افتیم)

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: بعد از من شما را مجبور میکنند که به من ناسزا بگویید و از من بیزاری بجویید. ناسزا را بگویید، چون برای من مانند زکات است و برای شما موجب نجات، امّا بیزاری نجوئید، چرا که من بر فطرت پاک اسلام زاییده شده ام و در ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، گوی سبقت را از همه ربوده ام.

تقیه تاریخی عمار یاسر

یکی از کسانی که در صدر اسلام دست به یک تقیّه تاریخی زد، عمّار یاسر بود که کفّار مکّه او را به همراه پدر و مادرش گرفتند و به آنها شکنجه های سختی دادند تا از دین اسلام دست بردارند و از حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم تبرّی و بیزاری بجویند. یاسر پدر عمار و سمیّه - مادرش - آنقدر پافشاری و استقامت کردند تا به دست کفار مکّه شهید شدند.
اما عمّار بدون اینکه کوچکترین تردیدی از دین اسلام در قلب او راه پیدا کند با زبانش خواسته های کفار را تأیید کرد و در ظاهر از دین اسلام بیزاری جست.

واکنش رسول خدا به تقیه عمار

خبر کار عمّار را به رسول خدا دادند. پیامبر فرمود: عمّار از سر تا قدمش پر است از ایمان، و ایمان با گوشت و خون او عجین است.
عمّار، در حالی که گریه می کرد، خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من بالاخره آنچه نباید بگویم گفتم و از اسلام، به ظاهر بیزاری جستم و از خدایان آنها تعریف کردم.

رسول خدا، دست بر چشمان گریان عمّار کشید و فرمود: اشکالی ندارد، اگر باز هم تکرار کردند، تو هم تکرار کن. سپس این آیه نازل شد: « من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان »؛ (سوره نحل آیه 106) در این آیه کافر شدن بعد از ایمان مورد سرزنش و عذاب معرفی شده است، جز در مواردی که اکراه و اجبار و ضرورت ایجاب کند، که در آن صورت کفر زبانی با اطمینان قلبی به ایمان اجازه داده شده است. )

منابع: بحار الانوار، ج 75، باب 87، ص 393 تا 443.

تقیه موجب از بین رفتن یا فساد اصل دین شود مانند اینکه بدعتی در دین ایجاد کند یا موجب تقویت کفر شود و یا آنچه که در نظر شارع مهم تر از حفظ جان و مال و آبرو است را در خطر اندازد ، حرام خواهد بود.

فواید تقیه

یکی از تهمت هایی که به شیعه می زنند این است که می گویند شیعه اعتقاد به تقیه دارد یعنی در برابر دشمن عقیده اسلامی خود را پنهان می کند و در بعضی موارد به طور کلی آن را انکار می نماید در حالی که در قلب خود به آن عقیده سخت پای بند است و این عمل نماینده کم شخصیتی و عدم اعتماد به نفس و حقارت است و روح شجاعت و جانبازی را در انسان خفه می کند ، ... ، آری بر سر این مسئله سال هاست اهل تسنن شیعه را مورد تمسخر قرار داده و جنگ های تبلیغاتی به راه انداخته اند ...
تقیه یعنی به دست آوردن سود بیشتر و انتخاب نمودن ضرر کمتر در سیاست اجتماعی برای فرد و اجتماع . به عبارت دیگر یک مسلمان در رویدادها و حوادث اجتماعی باید برنامه اش طوری باشد که جان خود را بدون نتیجه از دست ندهد و آبروی خود را بدون حاصل پایمال نکند .
بنابراین تقیه گاهی حلال و زمانی حرام است در جایی که فردی حس کند با معکوس نشان دادن عقیده خود و اظهار نکردن حق ممکن است ، کمکی به باطل شود و دین خداوند و افکار مردم در خطر بیفتد ، تقیه بر او حرام می شود در این حال مسلمان باید حق بگوید و عمل کند گرچه جان و مال او در خطر باشد مانند حضرت سید الشهدا (ع) که حس می کرد اگر بخواهد تقیه کند وضع اجتماعی مسلمین طوری است که اسلام محو خواهد شد .
ولی اگر مسلمانی حس کند که با گفتن حق به مال و جان او لطمه می خورد یا به اجتماع و دین خدا آسیبی می رسد و در ضمن نتیجه ای هم برای اسلام ندارد باید تقیه کند مانند امام حسن (ع) که اگر تقیه نمی فرمود و سکوت اختیار نمی کرد و خلاصه برنامه اش آنچنان نبود معاویه با قدرتی که داشت از همان تظاهر به اسلام هم دست می کشید و برای خود امپراطوری عظیمی تشکیل می داد و اسلام را به طور کلی منسوخ می کرد و همان صبر و سازش و تقیه امام حسن (ع) فتنه را خواباند و باعث شد که لااقل او ظاهر اسلام را حفظ و با قرآن مبارزه نکند ...
تقیه یک عمل کاملا موفق طبیعت است .
شما فرض کنید در بیابانی طوفانی عظیم بر می خیزد و درخت های عظیم الجثه را از جای می کند ولی وقتی به یک شاخه گل می رسد ، شاخه در برابر او استقامت نمی کند و بلافاصله روی زمین خم می شود و برای حفظ ریشه و موجودیت خود آنقدر می خوابد تا طوفان از بین برود سپس دگر بار از جای بر می خیزد و اظهار وجود می کند .
آری تمام مردان الهی در برخوردهای اجتماعی جز این روشی نداشتند و اگر غیر از این بود حق به دست جباران و زورگویان نابود شده بود . فرض کنید در یک بیابان یک اسلحه ، به دست فردی را مخیر بین ترک دین یا کشته شدن می کند و کشته شدن او هم برای دین هیچ نفعی ندارد آیا عقل اینجا چه می گوید ، آیا بهتر نیست که این فرد تقیه کند و جان خود را محفوظ نگاه دارد ؟
اصلا برای پیروزی همه جا نباید جنگید بلکه در هر زمانی طبق رویدادهای محیط باید تدبیر و سیاست به خرج داد ، در قرآن می خوانیم همان ابراهیم بت شکن غیور و نیرومند در ابتدای کار خود وقتی می دید هنوز وقت انقلاب نیست گفت :
کناره گیری می کنم از شما و از بت های شما
و باز در تاریخ موسی می خوانیم وقتی دید جانش در خطر است ناچار از محل خود به طرف مدین فرار کرد قرآن می فرماید :
سپس خارج شد در حال ترس و مترصد بود کمین کنندگان را .
بهتر از همه مطالعه تاریخ حضرت رسول اکرم (ص) است که در سیر مبارزات خود همه جا شمشیر پیشروی نفرمود بلکه نقش سیاست تقیه ای و مدارای پیغمبر اسلام در پیشرفت قرآن کاری تر و موثرتر از جهاد با شمشیر بوده است .
و مهمترین جلوه این برنامه صلح حدیبیه است که چون رسول اکرم (ص) می دید کفار در کمال قدرت و نیرومندی هستند و هنوز هنگام فتح مکه نرسیده ناچار با آنها صلح نمود با اینکه شرائط پیمان و عهد نامه بسیار سخت و همه ظاهرا به ضرر مسلمین بود ... ، و باز در حوادث زندگی پیغمبر می خوانیم در روزهای اول بعثت کلامش با کفار بسیار نرم و احترام آمیز بود چنانچه بارها فرمود :
شما به دین خود و ما نیز به دین خود عمل می کنیم و هیچ کدام به یکدیگر تجاوز نداریم ، البته این سیاست مربوط به دوران های ابتدایی بود ، زیرا همین قرآن در روزهای پیروزی و قدرت به پیغمبر این طور دستور داد :
بکشید آنها را هر جا که به بدانها دست یافتید و خارج کنید آنها را هم چنان که خارج کردند شما را و بدانید . که فتنه و فساد از قتل بدتر است ...
بنابراین برای پیروزی و یا بقای موجودیت همه جا نباید دست به شمشیر برد ، بلکه سهم سیاست و تدبیر در رسیدن به هدف همیشه بیشتر از جنگ و جهاد است و تقیه مرحله عالی سیاست و تدبیر یک فرد شیعه است ، البته با شرائطی که گفته شد ، و قرآن نیز این مسئله را تجویز می نماید چنانچه می فرماید :
هیچ مومنی کافران را به جای مومنین دوست نمی گیرد و اگر مومنی چنین کند از حزب خدا خارج است مگر اینکه از روی تقیه به کفار اظهار تمایل کند ولی در قلب متمایل به حق باشد و در جای دیگر می فرماید :
هر کس کافر شود به خدا بعد از آنکه ایمان آورده و با قلب خویش کفر را بپذیرد ، پس بر او باد غضب خداوند ، مگر این که کفر را به او اجبار کنند و او با زبان اقرار به کفر کند ولی قلبش به ایمان مطمئن و متکی باشد ، چنین شخصی مشمول غضب خدا نیست .
و این دو آیه با صراحت هر چه کامل تر جواز تقیه را اعلام می دارد .
در تفسیر آیه اخیر مورخین و مفسرین می نویسند عمار با پدرش یاسر و سمیه به دست کفار افتادند و کفار به آنها اجبار کردند تا به پیغمبر خدا ناسزا بگویند ، پدر و مادر عمار سرپیچی کردند و هر دو کشته شدند و خود عمار را در چاهی محبوس کردند و گفتند اگر به پیغمبر ناسزا نگویی چاه را بر سرت خراب خواهیم کرد و عمار گفت آنچه را که کفار می خواستند و بدین جهت نجات پیدا کرد و درحالی که اشک می ریخت نزد رسول اکرم آمد و ماجرا را بیان کرد .
پیغمبر فرمود هیچ ناراحت مباشد اگر باز هم گرفتار شدی همین برنامه را اجرا کن ، زیرا ایمان و محبت قلبی است و در آنجا آیه ذکر شده ( من کفر بالله من بعد ایمانه ... ) نازل شد .
حضرت آیت الله علامه مجاهد کاشف الغطاء در جواب اهل تسنن که می گویند چرا شیعه بعد از پیغمبر در اکثر موارد تقیه می کرده می نویسد :
جنایت کار کسی بوده که محیط را آلوده نموده تا مسلمانان حق گو مجبور به تقیه باشند ، و در آخر بحث خود می فرمایند :
ای مسلمانان کاری نکنید که برادران خود را به تقیه وادار نمایید .
پیرامون همین مسئله به برادران سنی می گویم در میان تهمت ها این از همه کودکانه تر است که شما به شیعه ایراد می گیرید .
تقیه روح شجاعت و صراحت بیان را می گیرد زیرا تاریخ ، مجاهدتر و سلحشورتر از جماعت شیعه ، جمعیتی را هنوز به خود ندیده و همه مورخین جهان اعتراف دارند ، شیعه همیشه یک اقلیت مبارز بوده و با آن همه قیدها و بندها و اعدام ها باز حرف خود را میزده و همه جا انقلاب از این جمعیت سرچشمه گرفته است ، بهترین نمونه شیعه ، اباذر است که در آن محیط طوفانی تا سر حد اعجاب و شگفتی مبارزه و احقاق حق نمود .
یک نکته بسیار مهم :
گفتن یک نکته مهم ضروری است و آن اینکه این تقیه ای که در این مقاله از آن بحث شد مربوط به طرز نوع فکر و مسائل فرعی است و در اصل ادعای مردان آسمانی صادق نیست مثل هیچ پیغمبری و امامی تا به حال روی اصل تقیه ادعای امامت و پیغمبری خود را پس نگرفته ، زیرا مرد آسمانی و الهی در هیچ جا چنین وظیفه ای را ندارد فقط می تواند در موقع لزوم به طور موقت دعوت خود را خفیف یا تعطیل نماید ولی اجازه ندارد اصل ادعای خود را تغییر دهد یا پس بگیرد .

دائرة المعارف شیعه

اصحاب اجماع

سلام

عنوان اصحاب اجماع، اصطلاحی در علم رجال است که بر گروهی ویژه از راویان احادیث در سده‏ های دوم و سوم هجری قمری که از بزرگان پرورش یافته مکتب امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السّلام به شمار می‏ روند و بر تصدیق روایاتشان و نیز مقام علمی و فقاهتشان اجماع شده است، اطلاق می ‏شود.
در ميان علماي رجال معروف و مشهور است كه اصحاب اجماع هيجده نفر هستند.
6 نفر از آنها از اصحاب مشترک امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مي باشند:
1ـ زرارة بن اعين
2ـ معروف بن خربوذ
3ـ بُريد بن معاويه
4ـ ابوبصير الاسدي
5ـ فُضيل بن يسار
6ـ محمد بن مسلم الطائفي
و 6 نفر از اصحاب خاص امام صادق(عليه السلام) مي باشند:
1ـ جميل بن درّاج
2ـ عبدالله بن مُسكان
3ـ عبدالله بن بُكير
4ـ حمّاد بن عثمان
5ـ حمّاد بن عيسي
6ـ ابان بن عُثمان
و 6 نفر هم از اصحاب مشترک امام كاظم و امام رضا(عليهما السلام) هستند:
1ـ يونس بن عبدالرحمن
2ـ صفوان بن يحيي
3ـ محمّد بن ابي عُمير
4ـ عبدالله بن مُغيره
5ـ حسن بن محبوب
6ـ احمد بن محمد بن ابي نصر.
اساس پیدایش این اصطلاح از نظر تاریخی، به اواخر سده سوم و اوائل سده چهارم هجری قمری باز می‏ گردد که در تعبیرات برخی چهره‏ های رجالی معروف امامی مانند ابو عمرو کشی در چند جای کتاب رجالی وی آمده و پس از آن در سده‏ های بعد میان رجالیان شکل گرفته است.(1)
در كتاب عدة الاصول آمده است كه: طائفه اماميّه، اجماع و اتفاق كرده اند بر اين كه: محمد بن ابي عمير، و صفوان بن يحيي، و احمد بن محمد بن ابي نصر، و ثقات غير از اين ها كه معروف به اصحاب اجماع شده اند روايت نمي كنند (خواه مسند و خواه مرسل) مگر از كسي كه نزد آنها موثّق است اما غير از اين هجده نفر اين طور نيستند و لذا اصحاب اماميّه به مراسيل اين ها هم عمل كرده اند.(2)
خلاصه اين كه علماي بزرگ اماميّه اين عده را به عنوان (اصحاب اجماع) نقل و آنان را به عنوان (اصحاب اجماع) قبول كرده اند. از جمله اين علما مي توان از: ابو عمرو الكشّي، شيخ طوسي، محمد بن علي بن شهراشوب، علامه حلّي، ابن داود صاحب الرجال، شهيد اوّل، شهيد ثاني، شيخ بهايي، محقق داماد، محقق سبزواري، مجلسي اوّل، فخر الدين طريحي، مجلسي دوّم و علماي ديگر نام برد.(3)
منابع:

  1. اختیار معرفة الرجال ج۲، ص۵۰۷ و۶۷۳ و۸۳۰ ؛ کلیات فی علم الرجال، ص۱۶۸؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی ج۹، ص۱۰۴.
  2. كلّيات في علم الرجال، ص173ـ172، نقل از شيخ طوسي، عدة الاصول، ج1، ص386.
  3. همان ص 175.

25 حکایت از امام جعفرصادق ع تقدیم به ولایت پذیران حضرتش

باسلام
پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله محمدعلی جاودان به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت امام صادق علیه‌السلام مطلبی را منتشر کرده است که در ادامه می‌آید:
ابن طلحه مى‌گوید: وى از بزرگان و سادات اهل بیت است. صاحب علوم کثیر، عبادت فراوان، اوراد دائم، زهد آشکار و تلاوت بسیار، معانى قرآن کریم را به دقت بررسى و از اقیانوس قرآن گوهرهاى ارزنده را استخراج مى‌کرد و نتایج شگفتى به دست مى‌آورد و اوقاتش را به انجام طاعات گوناگون تقسیم مى‌کرد به گونه‌اى که از خود در آن باره حساب مى‌کشید. دیدنش انسان را به یاد آخرت مى‌انداخت و شنیدن سخنش باعث پارسایى در دنیا مى‌شد.
نتیجه پیروى از رهنمودهایش بهشت بود، نور جمالش ‍ گواهى مى‌داد که او از سلاله نبوت است و پاکیزگى اعمالش روشن مى‌ساخت که او از دودمان رسالت است. گروهى از بزرگان مذاهب و دانشمندان برجسته آنها مانند یحیى بن سعید انصارى، ابن جریح، مالک بن انس، ثورى، ابن عیینه، ابوحنیفه، شعبه، ایوب سجستانى و دیگران از او حدیث نقل کرده‌اند و از دانشش بهره جسته‌اند.
و این بهره‌مندى از او را براى خود منقبتى دانسته و باعث شرف و فضیلت خویش شمرده‌اند.


مى‌گوید: او چندین لقب دارد که مشهورتر از همه صادق است و از جمله آنها صابر، فاضل و طاهر است. امّا مناقب و صفات آن حضرت بیش از حد شمار است و عقل و فهم شخص آگاه و بصیر درباره انواع مناقبش حیران است تا آن جا که علوم سرشارى که به خاطر تقواى زیاد بر قلبش جارى بود، همه احکامى را که علل آنها براى کسى قابل درک نیست و علومى را که عقول از احاطه به حکم آنها قاصر است به او نسبت داده و از وى روایت کرده‌اند.
گویند کتاب جفرى که در مغرب به پسران عبدالمؤمن به ارث رسیده، از جمله سخنان اوست. براستى که این خود منقبتى والا و در مقام فضایل، مرتبه بلندى است.

1. ابن ابى حازم گوید: من در خدمت جعفر بن محمّد(ع) بودم ناگاه دربانش آمد و گفت سفیان ثورى پشت در است، فرمود: بگو بیاید. سفیان وارد شد، جعفر بن محمّد فرمود: اى سفیان تو کسى هستى که پادشاه در جستجوى تو است و من از پادشاه بر حذرم، بلند شو و از منزل محترمانه بیرون برو. سفیان عرض کرد: یک حدیث بفرمایید تا بشنوم و برخیزم. جعفر بن محمّد فرمود: پدرم از قول جدم براى من نقل کرد که رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: کسى که خداوند به او نعمتى داده، باید خدا را حمد و سپاس گوید و هر که دیرتر روزى اش را رساند، باید از خداوند طلب آمرزشى کند و هر که به او اندوهى رسید، باید بگوید: «لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظیم». همین که سفیان بلند شد، جعفر بن محمّد فرمود: سفیان این سه را فراگیر که بسیار مهم است.
2. سفیان می‌گوید: بر جعفر بن محمّد وارد شدم در حالى که جامه اى از خز سیاه بر تن و عبایى از خز بر دوش داشت. با تعجب به آن حضرت نگاه مى کردم! فرمود: «اى ثورى! چه شده است که به ما نگاه مى‌کنى شاید تو از لباس ما در شگفتى؟ عرض کردم: یابن رسول اللّه این لباس شما و پدرانتان نیست، فرمود: اى ثورى! آنها در زمان تنگدستى و نیازمندى بودند، به مقدار تنگدستى و نیازمندیشان عمل مى‌کردند و امروز هنگام فراوانى نعمت است. آنگاه آستین جامه را پس زد، زیر آن جامه پشمینه سفیدى نمودار شد که دامن و آستینش از دامن و آستین لباس رویى کوتاه‌تر بود، فرمود: اى ثورى! این لباس زیر را براى خداى تعالى و این لباس ‍ رویى را براى شما پوشیده‌ایم. آنچه براى خداست پنهان داشته‌ایم و آنچه براى شماست آشکار کرده ایم.»
3. هیاج بن بسطام می‌گوید: جعفر بن محمّد بقدرى دیگران را اطعام مى کرد که براى خانواده خویش چیزى نمى‌ماند و همواره می‌فرمود: «کار نیک به کمال نمى رسد مگر به سه چیز: تاءخیر نینداختن، کوچک شمردن و پنهان داشتن.»
‏4. از عمرو بن ابى مقدام نقل شده که می‌گوید: من هر وقت به سیماى جعفر بن محمّد مى‌نگریستم، مى‌فهمیدم که او از دودمان نبوت است.
5. برذون بن شبیب نهدى که اسم اصلى اش جعفر بود می‌گوید: از جعفر بن محمّد شنیدم که می‌فرمود: «درباره ما همان حقى را رعایت کنید که عبد صالح - حضرت خضر - درباره یتیمان رعایت کرد که پدر و مادرشان صالح بودند.»

6. از صالح بن اسود نقل شده که می‌گوید: از جعفر بن محمّد صلى اللّه علیه و اله شنیدم که می‌گفت: از من بپرسید پیش از آن که مرا نیایید زیرا هیچ کس بعد از من براى شما چون من حدیث نخواهد گفت.

7. میان جعفر بن محمّد و عبداللّه بن حسن در اول روز سخنى رد و بدل شد و عبداللّه بن حسن با امام به درشتى سخن گفت. بعد که جدا شدند و راهى مسجد گشتند، جلو مسجد به هم رسیدند. ابوعبداللّه جعفر بن محمّد رو به عبداللّه بن حسن کرد و فرمود: امروز را چگونه گذراندى اى ابا محمّد؟ وى مثل یک آدم عصبانى جواب داد: خوب. فرمود: اى ابا محمّد! آیا مى‌دانى که صله رحم حساب را سبک مى‌کند؟ عبداللّه گفت: تو همواره چیزى مى‌گویى که من نمى فهمم! فرمود: بنابراین براى تو قرآن مى‌خوانم، گفت: آن را بگو! فرمود: بسیار خوب، گفت: پس ‍ بگو! این آیه را تلاوت کرد: «والذین یصلون مآ امر اللّه به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب» عبداللّه پس از این سخنان عرض کرد: پس از این مرا نخواهى دید که قطع رحم کرده باشم.
8. در ارشاد مفید آمده است که امام صادق، جعفر بن محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب از میان برادرانش، جانشین و وصى پدرش بود و پس از وى عهده دار امامت شد و بر همه آنها برترى داشت و از همگى پرآوازه‌تر و ارجمندتر و در نظر عامه و خاصه والامقام تر بود و مردم بقدرى از علوم آن حضرت نقل کرده‌اند که از هر سو به نزد او مى‌شتافتند و آوازه اش در همه جا پیچیده بود و دانشمندان به قدرى که از آن حضرت روایت کرده‌اند از هیچ یک از اهل بیت، روایت نکرده‌اند و از هیچ یک از عالمان و صاحبان آثار و ناقلان اخبار به اندازه امام صادق حدیث نقل نشده است تا جایى که محدثان، نام راویان مورد وثوقى را که از آن حضرت روایت کرده‌اند، بر شمرده و شمار آنان را از اهل آراء و عقاید گوناگون، چهار هزار تن بر آورد کرده‌اند. که این خود یکى از دلایل روشن امامت آن حضرت است که عقلها را حیران ساخته و زبان مخالفان را از ایراد شبهات درباره امامتش لال کرده است.
9. حافظ ابونعیم می‌گوید: براستى که ابوعبداللّه، جعفر بن محمّد الصادق به عبادت و خضوع در پیشگاه خدا رو آورده بود و کناره گیرى از دنیا و خشوع را برگزیده و از ریاست و اجتماعات گریزان بود.
10. بعضى گفته اند: تصوف، بهره گرفتن از نسب و ترقى کردن به وسیله اسباب است.
11. ابن جوزى می‌گوید: جعفر بن محمّد از حب ریاست و روگردان و سرگرم عبادت بود.
12. از ابن حمدون نقل شده است که منصور دوانیقى در نامه اى به جعفر بن محمّد نوشت: چرا شما مثل سایر مردم نزد ما رفت و آمد نمى‌کنید؟ در پاسخ نوشت: نه ما کارى کرده ایم که به خاطر آن از تو بیم داشته باشیم و نه تو از امور آخرت چیزى دارى که به آن امید نزد تو آمد و رفت کنیم و نه در نعمتى هستى که به تو گوارا باد بگوییم و نه مصیبتى را مى بینیم که تو را تسلیت بدهیم پس نزد تو بیاییم چه کنیم؟ می‌گوید: منصور با شنیدن این پاسخ، نوشت، همراه ما باش تا ما را نصیحت کنى! جواب داد: کسى که هدفش دنیا باشد تو را نصیحت نمى‌کند و آن که هدفش آخرت است، همراه تو نمى‌شود.
منصور گفت: به خدا سوگند که این سخن، جایگاه مردمى را که هدفشان دنیاست از مردمى که طالب آخرتند در نزد ما مشخص کرد و براستى که جعفر بن محمّد خود طالب آخرت است نه طالب دنیا.
کرامات
1. امّا کرامات امام صادق در «کشف الغمه» به نقل از کتاب ابن طلحه آمده است که می‌گوید: عبداللّه بن فضل بن ربیع از پدرش نقل کرده، می‌گوید: منصور، در سال 147 سفر حج کرد و بعد به مدینه رفت و به ربیع گفت: کسى را به دنبال جعفر بن محمّد بفرست تا او را با رنج و عذاب نزد ما بیاورد. خدا مرا بکشد، اگر من او را نکشم! ربیع چنان وانمود کرد که فراموش کرده است.
دوباره منصور تکرار کرد و به ربیع گفت: کسى را بفرست تا او را با رنج و عذاب بیاورد، باز ربیع خود را به غفلت زد. این بار منصور نامه تندى به ربیع نوشت و در نامه به ربیع پرخاش کرد و فرمان داد که کسى را بفرستد تا جعفر بن محمّد را بیاورد. ربیع کسى را فرستاد، وقتى که حضرت را آوردند، ربیع عرض کرد: یا اباعبداللّه به خدا پناه ببر که منصور به گونه اى دنبال تو فرستاده که جز خدا کسى شرّ او را دفع نمى کند.
جعفر بن محمّد گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله» آنگاه ربیع حضور وى را به اطلاع منصور رساند. همین که امام وارد شد، منصور شروع به تهدید آن حضرت کرد و سخنان درشت به زبان آورد و گفت: اى دشمن خدا! مردم عراق تو را رهبر خود دانسته و زکات مالشان را براى تو مى‌فرستند و تو از سلطنت من سرپیچى مى‌کنى و در پى آشوب و غائله هستى، خدا مرا بکشد که اگر من تو را نکشم! امام پس از شنیدن سخنان منصور فرمود: یا امیرالمؤ منین! به سلیمان نعمت داده شد، سپاسگزارى کرد. ایوب مبتلا شد، صبر کرد، به یوسف ستم کردند، او بخشید و تو از آن قبیل هستى.
چون منصور این سخنان را شنید گفت: اى ابوعبداللّه، جلوتر بیا، ساحت شما در نزد ما از این چیزها پاک و از هر تهمتى مبراست و شما کم سر صدایید، خداوند به شما از طرف خویشاوندان بهترین پاداش را مرحمت کند! آنگاه دستش را گرفت و با خود روى فرش مخصوص نشاند. سپس ‍ دستور داد عطر بیاورند، مخلوطى از مواد خوشبو را آوردند شروع کرد با دست خود محاسن امام را معطر کردن به گونه‌اى که در پایان کار قطرات عطر از محاسن شریفش مى‌چکید.
سپس گفت در پناه و حمایت خدا برخیزید. آنگاه به ربیع گفت: جایزه و خلعت ابوعبداللّه را پشت سر ببرید. و رو به امام صادق کرد و گفت: در پناه و حمایت خدا بروید، آن حضرت رفت. ربیع می‌گوید: من پشت سر رفتم و عرض کردم: من پیش از شما وضعى را دیدم که شما ندیده بودید و بعد از شما هم وضعى را دیدم که شما ندیدید. شما موقع ورود چه فرمودید؟ فرمود: گفتم: «اللهم احرسنى بعینک التى لاتنام و اکنفنى برکنک الذى لا یرام، و اغفرلى بقدرتک على و لا اهلک و انت رجائى اللهم انت اکبر و اجل مما اخاف و حذر، اللهم بک ادفع فى نحره و استعیذ بک من شره» پس خداوند چنان کرد که دیدى.
‏2. از جمله داستانى است که لیث بن سعید نقل کرده، می‌گوید: در سال 113 به سفر حج رفتم و وارد مکه شدم. چون نماز عصر را خواندم، بالاى کوه ابوقبیس رفتم، ناگاه مردى را دیدم، نشسته و دعا مى خواند، بقدرى «یا ربّ یا ربّ» گفت که نفسش قطع شد. باز «ربّ، ربّ» گفت تا نفسش برید. سپس بقدرى «یا اللّه یا اللّه» گفت تا نفسش قطع شد. باز «یا حىّ یا حىّ» گفت تا نفسش برید. آنگاه «یا رحیم یا رحیم» گفت تا نفسش قطع شد. سپس هفت نوبت «یا ارحم الراحمین» را بقدرى گفت که نفسش برید. آنگاه گفت: «اللهم انى اشتهى من هذا العنب فأطعِمنیه، اللهم بردىّ قد اخلقا» لیث می‌گوید: به خدا سوگند هنوز سخن او تمام نشده بود که سبدى را پر از انگور در نزد وى دیدم در حالى که آن روز انگورى نبود و دو پارچه نو در برش دیدم، همین که خواست انگور میل کند، گفتم: من هم شریک هستم. فرمود: براى چه؟ عرض کردم: شما دعا مى کردید و من آمین می‌گفتم. فرمود: بیا و بخور ولى چیزى را پنهان نکن.
رفتم مقدارى خوردم و هرگز چنان انگورى نخورده بودم ؛ هیچ دانه نداشت. بقدرى خوردم که سیر شدم ولى چیزى از سبد کم نشد. سپس فرمود: یکى از این دو پارچه را بر تنت کن! عرض کردم: من نیازى ندارم. فرمود: پس دور شو تا من آنها را بپوشم، دور شدم ؛ یکى از آنها را به کمر بست و یکى را به شانه انداخت سپس آن دو پارچه اى را که داشت به دستش گرفت و از کوه به زیر آمد من به دنبالش ‍ رفتم تا به محل سعى رسید، مردى او را دید و گفت: مرا بپوشان خدا تو را بپوشاند! آن دو پارچه را به او داد. من به آن مرد رسیدم و گفتم: این شخص ‍ کیست؟ گفت: جعفر بن محمّد، لیث می‌گوید: دنبالش رفتم تا از او حدیثى بشنوم دیگر او را نیافتم.
3. على بن عیسى - رحمه اللّه - می‌گوید: حدیث لیث مشهور است و گروهى از راویان و ناقلان حدیث آن را نقل کرده‌اند و در داستان امام صادق با منصور نیز همین سخن را گفته، سپس از ارشاد مفید، قریب به این مطلب را با اضافاتى نقل کرده است.
‏از جمله می‌گوید: آورده‌اند که داوود بن على بن عبداللّه، معلى بن خنیس ‍ غلام جعفر بن محمّد را کشته و مال او را برداشته بود. امام صادق در حالى که خشمناک بود بر داوود بن على وارد شد و فرمود: تو غلام مرا مى کشى و مال او را بر مى دارى مگر نمى دانى که مرد مصیبت عزیزش را مهم مى شمارد در حالى که به جنگ و کارزار اهمیت نمى دهد. هان به خدا سوگند که در پیشگاه خدا بر تو نفرین مى کنم. داوود بن على گفت: مرا به نفرینت تهدید مى کنى؟ این سخن را از روى تمسخر گفت. امام صادق به منزلش برگشت و تمام آن شب را در قیام و قعود بود تا سحر که شنیدند در مناجاتش می‌گفت: «یا ذا القوة القویة، و یا ذا المحال الشدید، و یا ذاالعزة التى کل خلقک لها ذلیل، إ کفنى هذا الطاغیة، و اءنتقم لى منه» ساعتى نگذشت که صداى ناله و شیون بلند شد. گفتند: داوود بن على مرده است.
4. از جمله ابوبصیر نقل کرده، می‌گوید: وارد مدینه شدم، همراهم کنیزکى بود که با او همبستر شده بودم، بیرون شدم تا حمام بروم بین راه به گروهى از شیعه برخوردم که مى خواستند خدمت ابوعبداللّه امام صادق برسند. ترسیدم که زودتر از من شرفیاب شوند و من نتوانم محضر امام را درک کنم. همراه آنها رفتم تا وارد منزل امام شدم، همین که با امام صادق روبرو شدم، نگاهى به من کرد و فرمود: اى ابوبصیر! مگر نمى دانى که به خانه پیامبران و پیغمبر زادگان کسى با حال جنایت وارد نمى شود؟ خجالت کشیدم و گفتم: یابن رسول اللّه من شیعیان را دیدم ترسیدم که نتوانم همراه آنها شرفیاب شوم ؛ دیگر هرگز چنین کارى را نخواهم کرد و از خانه آن حضرت بیرون شدم.
5. شیخ مفید می‌گوید: روایات زیادى از آن حضرت نظیر کرامات و خبرهاى غیبى که نقل کردیم که نقل شده که شمارش آنها به درازا مى کشد.
6. از کتاب حمیرى به نقل از عبداللّه بن یحیى کاهلى روایت کرده، می‌گوید: امام صادق فرمود: وقتى که درنده‌اى را ببینى چه مى‌گویى؟
عرض کردم: نمى دانم، فرمود: هرگاه درنده را دیدى، آیة الکرسى را در مقابل او بخوان و بعد بگو: «عزمت علیک بعزیمة اللّه، و عزیمة محمّد رسول اللّه، و عزیمة سلیمان بن داوود و عزیمة على امیرالمؤ منین و الائمة من بعده» او از تو منصرف خواهد شد.
عبداللّه کاهلى می‌گوید: بعدها به کوفه رفتم با پسر عمویم راهى روستایى شدیم ناگهان درنده اى پیدا شد و در بین راه مقابل ما قرار گرفت. من آیة الکرسى را در برابر او خواندم و گفتم: «عزمت علیک بعزیمة اللّه و عزیمة محمّد رسول اللّه و عزیمة سلیمان بن داوود و عزیمة امیرالمؤ منین و الائمة من بعده الا تنحیت عن طریقنا فلم تؤذنا فانا لا نؤذیک» این دعا را که خواندم نگاه کردم دیدم سرش را جلو انداخت و دمش را میان پاها جا داد و از راه منحرف شد و از راهى که آمده بود، برگشت.
پسر عمویم گفت: من هرگز سخنى زیباتر از سخن تو نشنیده بودم، گفتم: من هم این سخن را از جعفر بن محمّد شنیده ام. گفت: براستى گواهى مى دهم که او امام «مفترض ‍ الطاعه» است، در حالى که پسر عموى من هیچ از کم و زیاد نمى‌دانست. سال بعد خدمت امام صادق رسیدم و قضیه را به عرض ایشان رساندم. فرمود: آیا تو تصور مى کنى که من شاهد جریان شما نبودم، این تصور بدى است، همانا مرا با هر یک از دوستان، گوش شنوا، چشم بینا و زبان گویایى است، سپس رو به من کرد و فرمود: اى عبداللّه بن یحیى، به خدا سوگند که من آن درنده را از شما منصرف کردم و نشانى این مطلب آن که شما ابتدا کنار رود بودید و نام پسر عموى تو نزد ما نوشته است و خداوند او را از دنیا نمى برد تا آن که عارف به امامت ما گردد. عبداللّه می‌گوید: چون به کوفه برگشتم سخنان امام صادق را براى پسر عمویم نقل کردم. او خوشحال شد و سخت شادمان گشت و همچنان مستبصر بود تا از دنیا رفت.
7. در همان کتاب به نقل از شعیب عقرقوفى آمده است که می‌گوید: من به اتفاق على بن ابى حمزه و ابوبصیر خدمت امام صادق شرفیاب شدیم. همراه من سیصد دینار بود. پولها را حضور امام گذاشتم، امام صادق مشتى از آنها را براى خودش برداشت و بقیه را به من بازگرداند و فرمود: شعیب! این صد دینار را از همان جایى که گرفته اى به همان جا برگردان. شعیب می‌گوید: تمام نیازمندیهاى خودمان را برآوردیم آن وقت ابوبصیر به من گفت: شعیب! جریان آن پولهایى که امام به تو برگرداند چگونه است؟ گفتم: من آنها را از همیان برادرم بدون اطلاع او مخفیانه برداشته بودم. ابوبصیر گفت: شعیب! به خدا قسم امام صادق نشانه امامت را به تو مرحمت کرده. سپس ابوبصیر و على بن حمزه به من گفتند: شعیب! این پولها را بشمار! من آنها را شمردم، دیدم بدون کم و زیاد، صد دینار است.
8. از جمله در همان کتاب به نقل از سماعة بن مهران آورده است که می‌گوید: بر امام صادق وارد شدم، بدون مقدمه رو به من کرد و فرمود: سماعه! آن چه بود که بین تو و ساربانت در میان راه اتفاق افتاد؟ زنهار که تو اهل دشنام، فریاد و لعن و نفرین باشى! عرض کردم: به خدا سوگند که چنان اتفاقى افتاد، به این خاطر که او همواره به من ستم مى کرد. فرمود: او هر چند به تو ستم مى کرد امّا تو نسبت به او افزونتر ستم کردى، براستى که این روش ‍ من نیست و شیعیانم را نیز به آن روش وانمى دارم. سپس امام فرمود: سماعه! از آنچه اتفاق افتاده است طلب آمرزش کن و مبادا که هرگز آن را تکرار کنى. عرض کردم: من طلب آمرزش مى کنم و دوبار چنان کارى از من سر نخواهد زد.
9. همچنین به نقل از ابوبصیر آورده است می‌گوید: روزى خدمت امام صادق نشسته بودم، ناگهان فرمود: اى ابومحمّد! آیا امام خودت را مى شناسى؟ عرض کردم: آرى به خدایى که جز او خدایى نیست، تویى آن امام، دستم را روى زانوى مقدس آن حضرت نهادم. فرمود: راست گفتى، مى شناسى، از او جدا نشو! گفتم: مایلم نشانى امامت را به من مرحمت کنى، فرمود: اى ابومحمّد پس از شناخت، دیگر نشان لازم نیست. گفتم: براى این که به ایمان و یقینم افزوده شود. فرمود: اى ابومحمّد به کوفه که بر مى گردى خداوند به تو فرزندى به نام عیسى مى دهد و بعد از او پسرى به نام محمّد و پس از او دو دختر خواهد داد؛ بدان که نام پسران تو در نزد ما در صحیفه جامعه با نام شیعیان ما و نام پدران، مادران، اجداد و نیکان و فرزندانشان تا روز قیامت نوشته شده است، پس امام صحیفه را در آورد، دیدم کاغذى زرد رنگ و مکتوب است.
10. از جمله در همان کتاب به نقل از ابوبصیر آمده که می‌گوید: بر امام صادق وارد شدم، فرمود: اى ابومحمّد، ابوحمزه ثمالى چه مى کرد؟ عرض کردم: وقت آمدنم او تندرست بود. فرمود: وقتى که برگشتى سلام مرا به او برسان و به او بگو که در فلان ماه فلان روز از دنیا مى رود. ابوبصیر گفت: مرا با او انسى است و او شیعه شماست. امام فرمود: اى ابومحمّد، راست مى گویى و آنچه نزد ماست براى او خیر است، گفتم: آیا شیعیان شما با شما هستند؟ فرمود: آرى، هرگاه شیعه، خداترس باشد و در کارهاى خود خدا را در نظر داشته باشد و از گناهان بپرهیزد، با ما در یک مرتبه خواهد بود. ابوبصیر می‌گوید: همان سال ما برگشتیم، طولى نکشید که ابوحمزه ثمالى از دنیا رفت.
11. از جمله داستانى است از عبدالحمید بن ابى العلاء که وى دوست محمّد بن عبداللّه بن حسن و از خواص او بوده است، منصور دوانیقى او را گرفت و مدتى در سیاهالى زندانى کرد سپس موسم حج فرا رسید، چون روز عرفه شد، امام صادق او را در موقف ملاقات کرد، فرمود: محمّد، دوستت عبدالحمید چه شد؟ عرض کرد: او را منصور گرفته است و مدتى است که در زندان تنگى بازداشت کرده است. امام مدتى دستش را به طرف بالا بلند کرد سپس رو به محمّد بن عبداللّه کرد و فرمود: محمّد به خدا سوگند که رفیقت از زندان آزاد شد، محمّد می‌گوید: پس از مراجعت از عبدالحمید پرسیدم چه وقت منصور را آزاد کرد؟ گفت: روز عرفه، بعد از عصر بود که مرا از زندان آزاد کردند.
12. از رزام بن مسلم غلام خالد بن عبداللّه قسرى نقل شده می‌گوید: منصور به دربانش گفت: هر وقت جعفر بن محمّد وارد شد پیش از این که به ما برسد او را بکش، امام صادق وارد شد و نشست، منصور به دنبال دربانش فرستاد و او را طلبید، وى آمد و نگاهى کرد، دید امام صادق کنار منصور نشسته است. رزام می‌گوید: آنگاه منصور به دربان گفت: به جاى خودت برگرد! می‌گوید: منصور از ناراحتى دست بر روى دست مى زد، همین که امام صادق بلند شد و از خانه بیرون رفت، منصور دربانش را طلبید و گفت: چه دستورى به تو دادم؟ جواب داد: به خدا قسم من موقع ورود و خروج او را ندیدم فقط دیدم نزد شما نشسته است.
13. از عبدالعزیز قزاز نقل کرده، می‌گوید: به ربوبیت ائمه معصومین عقیده داشتم، بر امام صادق وارد شدم، رو به من کرد و گفت: اى عبدالعزیز! براى من آب حاضر کن تا وضو بگیرم، آب آوردم، وقتى که امام وارد شد، با خود گفتم: این همان کسى است که من به ربوبیت او معتقد بودم، این که وضو مى گیرد، چون بیرون رفت، گفت: اى عبدالعزیز روى یک ساختمان بیش از حد، بار نریز که خراب مى شود، ما بندگان خدا و مخلوق او هستیم.
14. از جمله، نقل شده است: عبداللّه بن محمّد مى خواست همراه زید قیام کند، امام صادق او را مانع شد، و این امر را بزرگ شمرد امّا وى تصمیم داشت که با زید قیام کند. امام فرمود: به خدا قسم که گویا تو را مى بینم بعد از زید همچون زنان نقاب به صورت دارى و تو را در کجاوه اى مى برند و همچون زنان با تو رفتار مى کنند. وقتى که جریان زید پیش آمد، شیعیان براى عبداللّه بن محمّد مبلغى جمع کردند و مرکبى کرایه گرفتند و چون او را بیابان رساندند در حالى که خود به دنبال او حرکت مى کردند، او لبخندى زد. گفتند: چه چیز باعث خندیدن تو شد؟ گفت: به خدا سوگند من از رهبر شما در شگفتم، به خاطرم آمد که او مرا از قیام منع کرد ولى من اطاعت نکردم و به من این جریان را خبر داد و گفت: گویا من تو را مى بینم که مثل زنان نقاب به صورتت زده اند و در کجاوه اى قرار داده اند! این خاطره تعجب من شد.
15. از جمله به نقل از ابوحمزه ثمالى می‌گوید: در سفرى بین مکه و مدینه خدمت امام صادق بودم، ناگاه به سمت چپش نگاهى کرد، سگ سیاهى را دید، فرمود: چه کرده اى که خدا تو را زشت رو گرداند! چقدر شتاب دارى؟ ناگاه سگ به صورت پرنده اى در آمد، فرمود: این عثم نامه رسان جن است. هم اکنون هشام از دنیا رفته او پرواز مى کند تا خبر مرگ او را به همه جا برساند.
16. از آن جمله به نقل از مرازم می‌گوید: امام صادق در مکه به من فرمود: مرازم! اگر بشنوى کسى مرا دشنام مى دهد، چه مى کنى؟ عرض ‍ کردم: او را مى کشم، فرمود: مرازم! اگر شنیدى کسى مرا دشنام مى دهد، کارى به او نداشته باش. مرازم می‌گوید: بعد از ظهر روز گرمى بود که از مکه بیرون شدم، گرما مرا ناگزیر ساخت تا به خیمه اى پناه ببرم که جمعى آن جا بودند، من هم پیاده شدم، در آن میان شنیدم که یکى از آنها امام صادق را دشنام مى دهد، فرمایش امام را به یاد آوردم و چیزى نگفتم، وگرنه، او را مى کشتم.
17. از جمله، ابوبصیر می‌گوید: من همسایه اى داشتم که از اطرافیان شاه (خلیفه عباسى) بود. پولى به دستش آمد، چندین غلام خرید و همیشه افرادى را جمع مى کرد و بساط باده گسارى مى گسترد و باعث اذیت من مى شد. چند بار به خودش گله کردم، ولى خوددارى نکرد و چون سماجت کردم، گفت: فلانى، من مردى هستم گرفتار و تو فرد سالمى هستى. اگر مرا خدمت امامت معرفى کنى امیدوارم که خداوند مرا به وسیله تو از این گرفتارى نجات دهد. ابوبصیر می‌گوید: این سخن در دل من اثر کرد، وقتى که خدمت امام صادق رسیدم، جریان آن مرد را نقل کردم، فرمود: وقتى که به کوفه برگشتى او نزد تو خواهد آمد، به او بگو: جعفر بن محمّد گفت: اگر تو این کارها را ترک کنى من در پیشگاه خدا براى تو بهشت را ضمانت مى کنم.
18. ابوبصیر می‌گوید: وقتى که به کوفه برگشتم، آن مرد با جمعى نزد من آمدند، او را نگاه داشتم تا منزلم خلوت شد. گفتم: فلانى! من ماجراى تو را خدمت امام صادق عرض کردم، فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو: کارهایش را ترک کند، من هم نزد خدا بهشت را براى او ضمانت مى کنم. آن مرد با شنیدن پیام امام گریست، سپس گفت: شما را به خدا آیا جعفر بن محمّد چنین سخنى گفت؟ ابوبصیر می‌گوید: من قسم خوردم که آنچه به تو گفتم سخن آن حضرت بود. گفت: کافى است و از منزل بیرون رفت، پس از چند روزى به دنبال من فرستاد و مرا طلبید؛ او را پشت در منزلش برهنه یافتم. گفت: ابوبصیر! هیچ چیز در منزلم نمانده است. همه را انفاق کردم، من مانده ام با این وضعى که مى بینى! پس از آن من نزد بعضى از دوستانم رفتم و مقدارى پوشاک براى او جمع کردم، چند روزى نگذشته بود که دنبال من فرستاد (و پیام داد) من مریضم بیا! من نزد او رفت و آمد مى کردم و به معالجه اش مى پرداختم تا این که اجلش فرا رسید.
در حال جان دادن نزد او نشسته بودم تا این که از هوش رفت، بعد که به هوش آمد، گفت: اى ابوبصیر! امام تو به قولش وفا کرد، سپس از دنیا رفت. من به مکه رفتم و خدمت امام صادق رسیدم، اجازه ورود خواستم، وقتى که وارد شدم، هنوز یک پاى من در صحن منزل و پاى دیگر در ایوان منزل بود که از داخل خانه فرمود: ابوبصیر! ما به عهدمان براى همسایه ات وفا کردیم.
19. از جمله به نقل از هشام بن احمر، می‌گوید: امام صادق نامه اى نوشته بود تا چیزهایى را که لازم داشتند خریدارى کنم و من همین که نامه را خواندم، آن را پاره کردم و لوازم را خریدم، قطعات نامه را میان صندوقچه نهادم و با خود گفتم آن را براى تبرّک نگه مى دارم. می‌گوید: خدمت امام رفتم، فرمود: هشام! لوازم را خریدى؟ عرض کردم: آرى، فرمود: نامه را پاره کردى؟ عرض کردم: آن را میان صندوقچه گذاشتم و بر آن قفل زدم و قصد تبرّک دارم و این هم کلیدش که به کمربندم بسته ام. می‌گوید: امام گوشه جا نمازش را بلند کرد و نامه را از آنجا برداشت و به سمت من انداخت و فرمود: آن را پاره کن، پس من پاره کردم و برگشتم آمدم صندوقچه را باز کردم چیزى داخل آن نیافتم.
20. از جمله به نقل از اسحاق بن عمار آمده است که گفت: به امام صادق عرض کردم: من سرمایه اى دارم، و با مردم داد و ستد مى کنم و از آن بیم دارم که اتفاقى بیفتد و سرمایه ام پراکنده شود. فرمود: در ماه ربیع سرمایه ات را جمع آورى کن. على بن اسماعیل می‌گوید: اسحاق بن عمار در ماه ربیع از دنیا رفت.
على بن عیسى - رحمه اللّه - گوید: این بود آخرین بخش از کتاب «الدلائل» که مى خواستم نقل کنم و به منظور رعایت اختصار از بسیارى از مطالب مشابه گذاشتم زیرا مشت نمونه خروار است.
21. از کتاب راوندى - رحمه اللّه - ضمن معجزات جعفر بن محمّد الصادق به نقل از مفضل بن عمر آورده است که می‌گوید: همراه امام صادق به مکه - یا به منى - مى رفتم ناگاه به زنى رسیدیم که دختر بچه اى همراه داشت و ماده گاو مرده اى در مقابلش افتاده بود و آن دو به خاطر ماده گاو گریه مى کردند، آن حضرت فرمود: قضیه چیست؟ آن زن عرض کرد: من و بچه هایم با شیر این گاو زندگى مى کردیم، اکنون مرده است و من نمى دانم چه کنم! حضرت فرمود: دوست دارید که خداوند آن را زنده کند؟ عرض کرد: یا مرا با چنین مصیبتى مسخره مى کنید؟ فرمود: هرگز! من چنین قصدى نداشتم، سپس دعایى خواند پاى خود را به پیکر بیجان گاو زد و گفت: برخیز! گاو، فورا از جا برخاست آن زن گفت: به پروردگار کعبه سوگند که این شخص عیسى بن مریم است! آنگاه امام صادق به میان جمعیت رفت و آن زن وى را نشناخت.
22. از جمله على بن حمزه می‌گوید: با امام صادق به سفر حج رفتم، در بین راه زیر درخت خرماى خشکى نشسته بودیم. امام لب‌هایش را به خواندن دعایى حرکت مى‌داد، من نفهمیدم چه می‌گفت، سپس فرمود: اى نخل ما را از آنچه خداوند به عنوان روزى بندگانش در تو قرار داده است، بخوران! همین طور که به درخت خرما نگاه مى کردم دیدم به طرف امام صادق خم شد در حالى که شاخه هایش خرما داشت. فرمود: نزدیک بیا، «بسم اللّه» بگو و بخور.
از آن خرما خوردیم، گواراترین و بهترین خرما بود. ناگهان دیدم مرد عربى می‌گوید: تاکنون جادویى مهمتر از این را ندیده بودم! امام صادق فرمود: ما وارثان پیامبرانیم ما اهل سحر و جادو نیستیم، ما از خدا درخواست مى کنیم و او اجابت مى کند. آیا مایلى دعا کنیم که خداوند تو را به صورت سگى در آورد، تا به منزلت بروى و بر اهل منزل وارد شوى در حالى که براى آنها دم مى جنبانى؟ مرد صحرانشین از روى نادانى گفت: آرى بکن! امام دعا کرد، فورى به صورت سگى درآمد و راهش را گرفت و رفت.
امام صادق فرمود: به دنبال او برو، در پى او رفتم تا به محله اش رسید و داخل منزل خود شد و شروع کرد به دم جنبانیدن براى زن و بچه اش، آنها چوبى برداشتند و او را بیرون کردند من خدمت امام صادق برگشتم و جریان را به عرضشان رساندم در آن بین که من قضیه را می‌گفتم آن سگ برگشت آمد و مقابل امام ایستاد در حالى که اشک‌هایش جارى بود و روى خاک مى غلتید و زوزه مى کشید.
امام ترحم کرد و دعا فرمود، مرد عرب دوباره به حال اول برگشت، امام صادق فرمود: اى اعرابى آیا ایمان آوردى یا نه؟ عرض کرد: آرى هزاران هزار مرتبه.
23. به نقل از یونس بن طبیان، می‌گوید: با گروهى خدمت امام صادق بودیم، من از این فرموده خدا، به ابراهیم: «خذ اربعة من الطیر فصوهنّ الیک» پرسیدم که آیا چهار پرنده از جنس‌هاى مختلف بودند یا از یک جنس؟ فرمود: ایا مایلید که نظیر آن رویداد را به شما نشان دهم؟ گفتم: آرى، فرمود: اى طاووس! ناگاه طاووسى به حضور امام پرواز کرد.
فرمود: اى کلاغ! ناگاه کلاغى در حضور امام مشاهده کردیم. فرمود: اى باز! ناگاه بازى مقابل حضرت حاضر شد. سپس فرمود: اى کبوتر! ناگاه کبوترى جلو حضرت قرار گرفت.
آنگاه دستور داد همه را سر ببرند و قطعه قطعه کرده و پرهایشان را بکنند و درهم مخلوط کند، سرانجام دست برد و سر طاووسى را برداشت، فرمود: اى طاووس! دیدیم گوشت، استخوان و پرهایش را از پیکر درهم آمیخته پرندگان جدا شد و به سر طاووس چسبید و زنده شد. آنگاه کلاغ را صدا زد، زنده شد و باز و کبوتر را صدا زد، همچنین به پا خاستند و همگى زنده شدند و در مقابل آن حضرت ایستادند.
24. از جمله، هشام بن حکم روایت کرده است که مردى از اهل جبل خدمت امام صادق شرفیاب شد و ده هزار درهم عرضه داشت، عرض ‍ کرد: با این پول منزلى براى من خریدارى کنید که پس از مراجعت با خانواده در آنجا فرود آیم.
سپس راهى مکه شد، وقتى اعمال حج را به جا آورد و مراجعت کرد امام صادق او را در منزل خود فرود آورد و فرمود: من براى تو در فردوس اعلى منزلى خریدم که اولین حدش به (خانه) رسول خدا صلى اللّه علیه و اله و حد دومش به (خانه) على و حد سوم به (خانه ) حسن بن على و حد چهارمش به (خانه) امام حسین است و سند آن را با همین حدود نوشته‌ام، چون آن مرد سخنان امام را شنید عرض کرد: من راضى‌ام.
پس امام صادق آن پول‌ها را بین اولاد امام حسن و امام حسین علیهمالسلام تقسیم کرد و آن مرد برگشت، همین که به منزلش رسید، به مرض موت مبتلا شد و چون هنگام وفاتش فرا رسید تمام اعضاى خانواده اش را جمع کرد و آنها را سوگند داد تا آن سند را به همراه جنازه اش میان قبر بگذارند.
آنها به وصیت او عمل کردند فرداى آن روز که کنار قبر وى رفتند دیدند سند روى قبر افتاده است و پشت سند نوشته شده است: ولى خدا جعفر بن محمّد به وعده خود وفا کرد.
25. حماد بن عیسى از امام صادق درخواست کرد که دعا کند تا خداوند حج فراوان نصیب او کند و باغ و سرایى خوب و همسرى از خانواده هاى سرشناس و فرزندان صالحى به او مرحمت فرماید.
امام گفت: خداوندا به حماد بن عیسى پنجاه حج، باغ و سرایى خوب و همسرى شایسته از خاندانى بزرگوار و فرزندان صالح مرحمت کن. یکى از حاضران می‌گوید: سالى در بصره به منزل حماد بن عیسى وارد شدم، گفت: آیا به خاطر دارى که امام صادق براى من دعا کرد؟ گفتم: آرى گفت: این منزل من است که در این شهر بى نظیر است، و باغى دارم که بهترین باغها است و همسرم را از فامیل بزرگوارى گرفته ام و فرزندانم را هم که مى شناسى.
تاکنون چهل و هشت مرتبه حج نیز به جا آورده‌ام. مى‌گوید: حماد پس از آن دو حج دیگر به جا آورد و چون برای پنجاه و یکمین بار عازم حج شد، به جحفه که رسید و خواست لباس ‍ احرام بپوشد، وارد رودخانه شد تا غسل کند، سیل او را برد، غلامانش ‍ دنبال او رفتند، ولى مرده او را از آب گرفتند، از این رو حمادّ را «غریق الجحفه» نامیدند.
منبع:مشرق

 

متن دعای صنمی قریش با ترجمه

سلام

در کتاب بحارالانوارجلد 85 صفحه 240 از مصباح کفعمی نقل شده است که دعای صنمی قریش دعائی عظیم الشأن و بلند مرتبه است و ازاسرار مشکله و بهترین اذکار است . عبدالله ابن عبّاس از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت در قنوت نماز آنرا می خواندند و شبها و روزها و سحرها بر آن مواظبت داشتند و بعضی از علما نوشته اند خواندن این دعا برای بر آمدن حوائج وخواسته ها مجرب است و روایت شده است که خوانندۀ این دعا مانند کسی است که در رکاب رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در جنگ بدر احد و حنین هزار تیر انداخته است .

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک.

اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر.

َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوهُ.

اللّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسُوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها.

اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم.

پس چهار مرتبه بگو :

اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار الحمدلله رَبَّ العالَمین

خدايا لعـنت کن دو بـت قريش و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت را، و آن دو دروغ پرداز را، و دو دختر آنان را،
کسانيکه فرمانت را زير پا نـهادند، و وحي تو را نپـذيـرفتند، و نعـمت تو را انکار کردند، و نافرماني پيامبرت را کردند، و دينت را واژگون نمودند،
و قـرآنـت را تحـريف کردند، و احکام تو را بي ثمر گذاردند و تـباه کردند احـکام واجـب تو را، و از در دشمني با آياتت برآمدند، و دشمني کردند.
با دوستانت و دوستي کردنـد با دشمـنانـت، و شهـرهـاي تو را ويـران ساخـتند، و بـندگانت را به فساد کشاندند، خدايا لعنت کن آن دو و پيروانشان و يارانشان و گرويدگان به آندو و دوستانشان را،زيرا آن دو ويران ساختند خانه نبوت (وحي) را، و در آن را کاملاً بستند، و شکستد سقف آن را، و آنرا زير و رو کردند، و بالا و پايين آن را يکي کردند، و ظاهـر و باطنش را ويران کردند، و اهـل آن را از بيخ برانداختند و ياوران آن را هلاک کردند،و کودکانـشان را کشتند، و منبر نبوت را از وصيّ نبي و وارث پـيـامبر، تـهي کردند، و انـکـار کردند امـامت وصيّ پيامبر را، و مـشرک به خدا شدند، پس خدايا گناه آن دو را بزرگ شمار و براي هميشه در جهنم سقر جايشان بده، جهنمي که بندگان نمي توانند شدت عذابش را درک کنند، جهنمي که نه چيزي را باقي ميگذارد و نه رها ميسازد.
خدايا آن دو و پيروانشان را به عـدد هـر کار نـاروايي که انجام دادند لـعنـت کن، و به عدد هر حقي که مخفي داشتند، و هر منبري که به ظلـم بر آن بالا رفتند، و هر مـنـافقي.
که به کار گماردند،و هر مـؤمني که تبعيدش کردند، و هر دوست خدا که آزردند، و هر تبعيد شده اي که پناهش دادند، و هر راستـگويي که راندند، و هر کـافري.
که يـاري کردنـد، و هـر امام بر حقي که مقهورش کردند و هر واجبي که آن را تـغيـير دادند، و هـر دليلي که انکـارش کردنـد، و هـر امر زشتي که اختيار کردند، و خون هايي که به ناحق ريختند و هر خبري که آن را عوض کردند،و هر حکمي که خلاف ان را انجام دادند و هر کـفـري که به پا داشتند،و هر دروغي که راست جلوه دادند و هر ارثـي که به زور گرفتند،و هر غنيمتي که به ناحقّ ملک خود ساختند و هر مال حـرامـي که خوردند، و هـر خمسي که براي غـير اهـلش حـلال شمردند، و هر باطلي که اساس آن را نهادند،و هر ستمي که گسترش دادند، و وعده هايي که بدان وفا نکردند، و پيمان هايي که شکستند، و حلال هايي که تحريم نمودند،و حرام هايي که حـلال کردند، و هر نـفـاقي که پنهان داشتند،و هر نيرنگي که انجـامش را به دل گرفتند، و پهـلوهايي که شکافتند، و جـنـيني که سبب سقط آن شدند استخواني که شکستند، و هر سندي که آن را دريدند، و هر اجتماعي که پـراکندند، و هر خواري که عـزت بخـشيـدند،و هر عـزيـزي که خوارش کردند، و هر حـقي کـه از صـاحبانش باز داشتند، خدايا لـعـنـت کن آنان را به عـدد هـر آيه اي که آن را تغيير داده و تحريف کرده اند،و هر واجبي که آن را ترک کردند و هـر روش پـسنديده اي که تغيـيرش دادند، و هر حکمي که آن را وارونه کردند،و جلوي انجام ان را گرفتند. و ارحامي که انها را ازبين بردند.
و هر شهادتي که مخفي داشتند و وصيتي را که ضايع گردند و ايماني که از بين بردند و ادعاي باطلي را که داشتند.
و بيعتي را که انکار کردند و هر نيرنگي را که انجام دادند، و هر خيـانـتي که وارد ديـن کردند، و هر گردنه اي که بالاي آن رفتند(براي کشتن پيامبر"صلي الله عليه واله")
و هر تـقلبي که مـقيّد به او بودند، و هـر امانتي که به ان خيانت کردند خـدايـا لـعنـت کن آن دو (عـمر و ابوبکر"لعنة الله عليهما") را در پنهان نهان و آشکار ظاهر لعنتي زياد، پيوسته، مدام، بي ابتدا و بي انتها، لعنتي که زمانـش پاياني ندارد.
و عددش را انتـهـايي نيست، لـعـنـتي که آغـازش را صـبحي باشد ولي انجامـش را شبي نباشد، لعنت تو باد بر آنان و يارانـشان و مـدد کـارانشـان و دوسـتـانـشان و پيروان آنها و آنان که به انها ايمان اوردند و کساني که خود را در اختيار آنان گذاشته اند و به آنان مـايـلنـد، و کـسـاني که ادعــاهـاي بي اسـاس آنــان را عَــلَــم کـردند.
و پـيـروي کـردنـد از سخـنـان آنان، و قــضـاوت هــاي و احکام بـاطـل آنـان را تـصـديق نـمـودند.
سپس چـهـار مـرتـبـه بگو:
خداوندا عذاب فرما آنانرا،عذابي که استغاثه و فرياد اهل آتش از آن عذاب بلندست. شاکرم ای رب العالمين

فرزندان امامان؛ از امام علی(ع) تا امام حسن عسکری(ع)

سلام

بر پایه منابع معتبر و مورد اطمینان روایی؛ نام فرزندان ائمه اطهار(ع) به‌طور خلاصه در ذیل می‌آید، اما پیش از بیان آنها، توجه به دو نکته لازم است:
یک. در این نوشته نخست نام فرزندانی ذکر می‌شود که بیشتر در چندین منابع روایی معتبر کهن آمده‌اند، و سپس نام فرزندانی که متأخّرین ذکر کرده‌اند، می‌آید.
دو. فرزندان نام برده؛ از همسران مختلفی می‌باشند.
1. امام علی(ع) - امیرالمومنین ع
الف. پسران: حسن(امام دوم)، حسین(امام سوم)، محسن، محمد بن حنفیه، عمر، عمر اصغر، عبید الله، محمد اصغر(با کنیه ابوبکر)، عباس، عباس اصغر، جعفر اصغر، جعفر اکبر، عثمان، عبد الله، محمد اوسط، یحیی و عون.[1]
در برخی از کتاب‌ها، ابراهیم را به عنوان پسر دیگر برای حضرت علی(ع) نام برده‌اند.[2]
ب. دختران: زینب کبری، ام کلثوم، رقیه صغری، ام الحسن، رمله کبری، رمله صغری، نفیسه، زینب صغری، ام هانی، ام جعفر، جمانه، ام سلمه، میمونه، خدیجه، فاطمه، ام کرام، أمامه، ام کلثوم صغری.[3]
برخی نیز دختران دیگری را برای آن‌حضرت نام برده‌اند که در منابع معتبر دیگر دیده نمی‌شود: ام الحسین،[4] أمّ أبیها،[5] سکینه،[6] تمیمه،[7] ام الخیر،[8] و ام یعلی.[9]
2. امام حسن مجتبی(ع)
الف. پسران: ابراهیم، ابوبکر، احمد، اسماعیل، جعفر، حسن اصغر، حسن مُثنّی، حمزه، زید، طلحه، عبد الرحمن‏، عبد اللّه‏، عبید اللّه‏، عقیل، عمرو، قاسم، محمد، و یعقوب.[10]
ب. دختران: ام الحسن، ام الحسین(ام الخیر)، ام سلمه، ام عبد الله، رقیه، و فاطمه.[11]
3. امام حسین(ع)
الف. پسران: سجاد(امام چهارم)، علی اکبر، جعفر، محمد، عمر، علی اصغر (نام دیگر آن: عبدالله).[12] در برخی از کتاب‌های متأخر، عمرو را نیز از فرزندان آن‌حضرت نام برده‌اند.[13]
ب. دختران: فاطمه، سکینه و زینب.[14] برخی از متأخرین نیز رقیه را نام برده‌اند.
4. امام سجاد(ع)
الف. پسران: محمد باقر(امام پنجم)، حسن، حسین، حسین اصغر، زید، سلیمان، عبد الرحمن، عبد الله، عبید الله، علی، عمر، محمد اصغر.
ب. دختران: ام الحسن، ام کلثوم، خدیجه، عُلَیَّه، فاطمه، ملیکه.[15]
5. امام باقر(ع)
الف. پسران: ابراهیم، جعفر(امام صادق)، عبد الله، عبید الله، علی.
ب. دختران: زینب و ام سلمه.[16]
6. امام صادق(ع)
الف. پسران: اسحاق، اسماعیل، عباس، عبد الله، علی، موسی(امام هفتم)، محمد، یحیی.
ب. دختران: اسماء، فاطمه، فاطمه صغری، امّ فَروه.[17]
7. امام کاظم(ع)
الف. پسران: رضا(امام هشتم)، ابراهیم، عباس، قاسم، احمد، محمد، حمزه، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، عبد اللَّه، اسحاق، عبید اللَّه، زید، حسین، فضل، سلیمان، عبد الرحمن، عقیل، یحیی.[18] برخی دیگر از مورّخان و محدّثان، اسامی دیگری را به این اسامی اضافه کرده‌اند: ابراهیم اصغر،[19] داود،[20] ادریس.[21]
ب. دختران: فاطمه کبرى، فاطمه صغرى، رقیه، حکیمه، أمّ ابیها، ام عبد الله، ام فَروَه، رقیه صغرى، کُلثم، ام جعفر، لُبابَه، زینب، خدیجه، عُلَیّه، آمنه، حَسَنَه، بُرَیهَه، عائشه، اسماء، محموده، أُمامَه، ام قاسم، ام وَحیّه، ام سلمه، مَیمونه، ام کلثوم.[22]
دختران دیگری را نیز برخی نام برده‌اند: قسمه، عبّاسه،[23] صَرخَه،[24] حوّاء.[25]
8. امام رضا(ع)
شیخ مفید(متوفای 413ق‏) می‌گوید: «حضرت رضا(ع) از دنیا رفت و سراغ نداریم که فرزندى از او بجاى مانده باشد جز پسرش که امام پس از آنحضرت بود؛ یعنى ابا جعفر محمد بن على(امام جواد)‏».[26]
محمد بن جریر بن رستم طبرى(‏قرن پنجم‏) در «دلائل الإمامة» و ابن شهر آشوب مازندرانی(588 ق‏) در مناقب آل ابی‌طالب نیز تنها امام جواد(ع) را به عنوان فرزند حضرت رضا(ع) ذکر می‌کنند.[27] اما برخی نیز پسران و دختران دیگری نام برده‌اند:
الف. پسران – علاوه بر جواد(امام نهم) - : حسن، جعفر، ابراهیم، حسین‏.[28]
ب. دختران: حکیمه،[29] عائشه،[30] فاطمه.[31]
9. امام جواد(ع)
الف. پسران: هادی(امام دهم)، موسی مبرقع.[32]
برخی نیز پسران دیگری نام برده‌اند: حسن،[33] ابو احمد حسین‏، ابو موسى عمران،[34] محمد.[35]
ب. دختران: أمامه، حکیمه، خدیجه، ام کلثوم، فاطمه.[36]
برخی نیز دختران دیگری نام برده‌اند: میمونه، ام محمد، زینب،[37] بریهه.[38]
10. امام هادی(ع)
الف. پسران: ابراهیم، جعفر کذّاب، حسین، حسن(امام یازدهم)، محمد.[39]
ب. دختران: عائشه،[40] عُلیّه (یا عالیه).[41]
برخی نیز این نام‌ها را گفته‌اند: بریهه،[42] حکیمه،[43] فاطمه.[44]
11. امام حسن عسکری(ع)
الف. پسران: مهدی(امام دوازدهم).[45] شیخ مفید می گوید: «ما او را به جز قائم فرزندى دیگر نمی‌دانیم».[46]‏
برخی پسران دیگری نیز نام برده‌اند: ابراهیم، جعفر،[47] موسی.[48]
ب. دختران: دلاله، عائشه، فاطمه.[49]


[1]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏1، ص 354، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص 76، بیروت، دار القاری، چاپ اول، 1422ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏3، ص 304، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق؛ ابن ابی الثلج بغدادی، محمد بن احمد، تاریخ اهل البیت، ص 94 – 98، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1410ق؛ بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 189 و 193 و 200، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417ق؛ کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج ‏3، ص 14، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1418ق.
[2]. انصارى تلمسانى‏، محمد بن ابی‌بکر، الجوهرة فی نسب الإمام على و آله‏، ص 59، قم، انصاریان‏، بی‌تا؛ تستری، محمد تقی، رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 79، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اوّل‏، 1423ق‏.
[3]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏1، ص 354؛ تاریخ أهل البیت، ص 93 – 96، تاج الموالید، ص 76؛ أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 189؛ الطبقات الکبرى، ج ‏3، ص 14.
[4]. سبط بن جوزی‏، تذکرة الخواص من الأمة فی ذکر خصائص الأئمة، ص 57، قم، منشورات الشریف الرضی‏، چاپ اول، 1418ق.
[5]. ابن طولون، شمس الدین محمد، الأئمة الإثنا عشر، ص 60، قم، منشورات رضی، بی‌تا؛ امین عاملى‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏1، ص 327، بیروت، دار التعارف‏، 1403ق.
[6]. رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 79.
[7]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏3، ص 305.
[8]. شبلنجى‏، مؤمن بن حسن‏، نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار(ص)، ص 207، قم، منشورات شریف رضی، بی‌تا.
[9]. أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 194.
[10]. طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص 164، قم، بعثت، چاپ اول، 1413ق؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 29؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 20؛ انساب الاشراف، ج ‏3، ص 73.
[11]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 20؛ دلائل الإمامة، ص 164؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 538 – 539، قم، منشورات رضی، چاپ اول، 1421ق؛ أنساب الأشراف، ج ‏3، ص 73.
[12]. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏2، ص 135؛ دلائل الإمامة، ص 181؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 77؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 582؛ أنساب الأشراف، ج ‏3، ص 146؛ ابن اعثم کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج ‏5، ص 115، بیروت، دار الاضواء، 1411ق؛ تذکرة الخواص، ص 249.
[13]. نور الأبصار، ص 277.
[14]. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 135؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 77؛ دلائل الإمامة، ص 181؛ أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 195 و 197، و ج 3، ص 146.
[15]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏2، ص 155؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 176؛ أنساب الأشراف، ج ‏3، ص 147؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 635.
[16]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏2، ص 176؛ دلائل الإمامة، ص 217؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 670؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 210؛ أنساب الأشراف، ج ‏3، ص 147.
[17]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏2، ص 209؛ دلائل الإمامة، ص 247؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 280؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 697؛ تذکرة الخواص، ص 311 - 312.
[18]. الإرشاد، ج ‏2، ص 244؛ تاج الموالید، ص 96؛ دلائل الإمامة، ص 309؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 324؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 746؛ تذکرة الخواص، ص 315.
[19]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏48، ص 289، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم‏، 1363ش.
[20]. همان؛ رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 85.
[21]. قرشی، باقر شریف، حیاة الإمام موسى بن جعفر(ع)، ج ‏2، ص 436، بیروت، دار البلاغة، چاپ اوّل‏، 1413ق‏.
[22]. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏2، ص 244؛ تاریخ أهل البیت، ص 107 – 108؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 324؛ دلائل الإمامة، ص 309؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 746؛ تذکرة الخواص، ص 315.
[23]. دلائل الإمامة، ص 309.
[24]. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص 264، بیروت، البلاغ، 1419ق.
[25]. حسینی عاملی‏، سید تاج الدین‏، التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 110، قم، مؤسسه بعثت، چاپ اول، 1412ق.
[26]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 271.
[27]. دلائل الإمامة، ص 359؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 367.
[28]. ابن طلحه شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السئول فی مناقب آل الرسول‏، ص 302، بیروت، مؤسسة البلاغ‏، چاپ اوّل‏، 1419ق؛ بحار الأنوار، ج ‏48، ص 320؛ التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 123؛ تذکرة الخواص، ص 321.
[29]. راوندی از حکیمه بنت الرضا، روایت نقل می‌کند؛ ر.ک: قطب الدین راوندی، سعید بن عبد اللّٰه، الخرائج و الجرائح، ج ‏1، ص 372، قم، مؤسسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، 1409ق.
[30]. کشف الغمة، ج ‏2، ص 791؛ التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 123.
[31]. نور الأبصار، ص 417؛ رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 86.
[32]. تاریخ أهل البیت، ص 110؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏2، ص 106، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1417ق؛ دلائل الإمامة، ص 397؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 380.
[33]. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم‏، ینابیع المودة لذو القربى‏، ج ‏3، ص 169، قم، اسوه‏، چاپ دوم‏، 1422ق‏.
[34]. قمی، شیخ عباس، منتهى الآمال، ج ‏3، ص 1810، قم، دلیل ما، چاپ اوّل‏، 1379ش‏.
[35]. حموی، محمد بن اسحاق‏، أنیس المؤمنین، ص 215، تهران، بنیاد بعثت‏، 1363ش‏.
[36]. إعلام الورى، ج ‏2، ص 106؛ تاج الموالید، ص 102؛ دلائل الإمامة، ص 397؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 380؛ أنیس المؤمنین، ص 215.
[37]. رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 87؛ منتهى الآمال، ج ‏3، ص 1810.
[38]. أنیس المؤمنین، ص 215.
[39]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 311 – 312؛ تاج الموالید، ص 104؛ دلائل الإمامة، ص 412؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 402؛ کشف الغمة، ج ‏2، ص 906.
[40]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 312؛ تاج الموالید، ص 104؛ دلائل الإمامة، ص 412.
[41]. مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 402؛ أعیان الشیعة، ج ‏2، ص 37؛ إعلام الورى، ج ‏2، ص 127.
[42]. منتهى الآمال، ج ‏3، ص 1894.
[43]. التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 138.
[44]. رسالة فی تواریخ النبی و الآل، ص 88.
[45]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 325 و 336؛ تاج الموالید، ص 106؛ دلائل الإمامة، ص 425؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 421.
[46]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 339.
[47]. التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 143.
[48]. تاریخ أهل البیت، ص 112.
[49]. همان؛ التتمة فی تواریخ الأئمة(ع)، ص 143.

منبع: www.islamquest.net

پاسخ شبهه دوزخیان

سلام

گفتند که: حضرت ام کلثوم س دختر امیرالمومنین ع به عقد عمر بن حطاب در آمده و یک حرام زاده، داماد حضرت فاطمه س شده.

حاشا و کلا

خدایمان چنین اراده نفرموده!


اعتراف مهم‌ترين شارح صحيح مسلم: عمر داماد أبو بكر

برخى از عالمان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه امّ‌كلثومى كه با عمر ازدواج كرده، دختر ابوبكر بوده نه دختر امير مؤمنان عليه السلام.
محى الدين نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء مى‌گويد عمر با امّ‌كلثوم دختر ابوبکر ازدواج کرده است!!!
أختا عائشة: اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة، وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح القصة، وأم كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه.
دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.
و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.
النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.
با توجه به اين اعتراف، بسيارى از حقايق روشن و ثابت مى‌شود كه ازدواج دختر امير مؤمنان عليه السلام با عمر، افسانه‌اى بيش نيست.
اين ازدواج با واقعيت‌هاى تاريخى نيز سازگارتر است؛ چرا كه خليفه اول دوم همپيمان و دوست قديم يكديگر بودند، با مرگ ابوبكر، طبيعى است كه خليفه دوم احساس مسؤوليت كرده و بخواهد خانواده او را تحت تكفل خود دربياورد و ازدواج با دختر ابوبكر بهترين راه بوده است.

 

آشنایی با حروف ابجد

سلام

در کتاب انوار نعمانیه مرحوم جزائری روایتی نقل شده است که حضرت محمد ص فرمودند: حروف ابجد و تفسیر و توضیح آن را یاد بگیرید.زیرا که در معانی آن چیزهای عجیب و غریب است، وای بر عالمی که آن را نداند.

همانطور که میدانید، دو نوع حروف ابجد داریم: ابجد کبیر و ابجد صغیر

الفبای ابجد مانند عربی 28 حرف دارد.

برای آسانی ازبر کردن ترتیب این حروف، هر چندتا حرف پیاپی به شکل واژه در آمده و تلفظ می‌شوند. این واژه‌ها عبارت‌اند از: «اَبْجَدْ - هَوََّزْ - حُطّی - کَلَمَنْ - سَعْفَصْ - قَرَشَتْ - ثَخَِّذْ - ضَظِغْ»

معانی کلمات حروف ابجد

ابجد = بدان
هوز = دریاب
حطی = نیک فهم کن
کلمن=  نگهدار
سعفص = فرومگذار
قرشت = دانا باش
ثخذ = واقف باش
ضظغ = از پیش بدان

تفاوت ها و شباهت ها:

ابجد کبیر :
(الف =1 ) ، (ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ، ( ک = 20 ) ، ( ل =30 ) ، ( م = 40 ) ، ( ن = 50 ) ، ( س = 60 ) ، ( ع = 70 ) ، ( ف = 80 ) ، ( ص = 90 ) ، ( ق = 100 ) ، ( ر = 200 ) ، ( ش = 300 ) ، ( ت = 400 ) ، ( ث = 500 ) ، ( خ = 600 ) ، ( ذ = 700 ) ، ( ض = 800 ) ، ( ظ = 900 ) ، ( غ = 1000 ) .


ابجد صغیر
(الف =1 ) ، (ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ، ( ک = 8 ) ، ( ل = 6 ) ، ( م = 4 ) ، ( ن = 2 ) ، ( س = ساقط ) ، ( ع = 10 ) ، ( ف = 8 ) ، ( ص = 6 ) ، ( ق = 4 ) ، ( ر = 8 ) ، ( ش = ساقط ) ، ( ت = 4 ) ، ( ث = 8 ) ، ( خ = ساقط ) ، ( ذ = 4 ) ، ( ض = 8 ) ، ( ظ = ساقط ) ، ( غ = 4 ) .

مثال :

علی : (ع=70 ، ل =30  ،ی =10) ←← (110=10+30+70)

محاسبه عمر رسول اکرم ص به حروف ابجد

 عمر نبی سج، نبوتش کج، فی مکه یا، مدینه طج

یعنی: عمر رسول الله محاسبه میشود به س: 60 و ج: 3 که جمعش میشود 63. نبوتش 23 سال بود که ک: 20 و ج: 3 . در مکه 11 سال رسالت کرد که میشود: ی: 10 و الف: 1 که سرجمع میشود 11. مدینه هم 12 سال که : ط: 9 و ج: 3 که سرجمع میشود 12 .

محاسبه زکات گوسفند به حروف ابجد

در زکات گوسفند خارج کن ای برادر محترم، 40-1 شَاة (گوسفند)، 20-100-1 دو شَاة (گوسفند)، 200-1 سه شَاة (گوسفند)، 300-1 چهار شَاة (گوسفند) از 400 به بالا هر 100 یک گوسفند.

یعنی: زکات گوسفند پنج نصاب دارد، به ازای هر 40 راس گوسفند یکی، یکصد و بیست و یک راس، دو تا، دویست و یک راس، سه تا، سیصد و یک راس، چهار تا، و به ازای 400 به بالا هر 100 راس یکی از گوسفندان زکات است.

 محاسبه زکات شتر به حروف ابجد

شتر دوازده نصاب دارد، اول 5 شتر که زکاتش یک گوسفند است، 10 شتر، دو شَاة (گوسفند)، 15 شتر، سه شَاة (گوسفند)، 20 شتر، چهار شَاة (گوسفند)، 25 شتر، پنج شَاة (گوسفند).در حروف ابجد (ه) مساوی با 5 است.

نصاب ششم: اگر تعداد شتر ها به 26 نفر برسد،باید بنت مخاض که یک شتر ماده است زکات بپردازد.

نصاب هفتم: اگر تعداد شتر ها به 36 نفر برسد، باید یک بنت لبون، یعنی شتر ماده که دوسالش تمام شده باشد زکات بپردازد.

نصاب هشتم: 46 نفر شتر، که یک حقه، یعنی یک شتر ماده که سه سالش تمام شده باشد، زکات بپردازد.

نصاب نهم: 61 نفر شتر؛ که یک جذعه، یعنی یک شتر ماده که چهار سالش تمام شده باشد زکات بپردازد.

نصاب دهم: 76 نفر شتر، دو بنت لبون، یعنی دو شتر ماده که دوسالش تمام شده باشد زکات بپردازد.

نصاب یازدهم: 91 نفر شتر، دو حقه، یعنی دو شتر ماده که سه سالش تمام شده باشد، زکات بپردازد.

نصاب دوازدهم: اگر به 121 نفر یا بیشتر برسد، به ازای هر 40 شتر، یک بنت لبون یعنی یک شتر ماده که دوسالش تمام شده باشد یا به ازای هر 50 نفر شتر، یک حقه، یعنی یک شتر ماده که سه سالش تمام شده باشد، زکات بپردازد.

روز پدر دینی، مبارک

سلام

روز پدر مبارک

جمله ای کوتاه با مضمونی متفاوت!

همه پدر نیستند، هم معنی میدهد!

ساده ترین آن، مردی که هنوز فرزندی ندارد!

اما معنی دیگری هم دارد! خیلی ها پدر هستند ولی قادر به مواظبت از فرزند خود نیستند.اینان ناما پدرند!

افرادی هستند که عهده دار تربیت انسانی هستند.

اینان پدران واقعیند.

کمند پدران واقعی که هم پدرند و هم پدر دینی.

خوش بحالمان که دوتایش نصیبمان گشته.

روزت مبارک پدرم

با احترام فرزند دانشجویت